رازِ هواپیمای گمشده
شما هم باید (باید) در خبرها شنیده باشید که قطعاتِ هواپیمایی که پیدا شده بودند متعلق به هواپیمای گمشدهی مالزی نبودهاند. شاید براتون جالب باشه که بدونید دانشمندان چگونه میفهمند آیا قطعات پیدا شده مربوط به هواپیمای گم شده هستند یا نه.
هر هواپیمایی که تولید میشه، روی بدنهاش یک شمارهی منحصر به فرد حک میشه. این شماره مثلِ اثرِ انگشته. هر هواپیمایی که از باندِ فرودگاه بلند میشه شمارهی بدنهاش بهوسیلهی کاپیتان به برجِ مراقبت اعلام میشه و برجِ مراقبت هم اون شماره رُ گوشهای یادداشت میکنه. به مُجَرَدِ اینکه هواپیما از صفحهی رادار گم بشه، این شمارهی یکتا به تمام واحدهای امداد و نجات اعلام میشه و جستجو برای پیدا کردنِ قطعاتِ هواپیما آغاز میشه. شمارهی قطعاتی که چند روز پیش در اعماق اقیانوس هند پیدا شدند با شمارهای که هنگامِ بلند شدنِ هواپیما از زمین به برجِ مراقبت مخابره شده بود انطباق نداشت.
اما حقیقتِ امر چیزِ دیگری است
یکی از مشکلاتی که دانشمندان همواره با آن دست به گریبان بودهاند زنگ زدگیِ قطعاتِ هواپیما هنگام پرواز در هوای بارانی بوده است. شدتِ بارشِ باران در ارتفاعِ بیست هزار پایی از سطح زمین به قدری است که حتا رنگ کردن هم نمیتواند مانعِ زنگ زدنِ قطعاتِ هواپیما شود. بدین ترتیب دانشمندان همیشه بهدنبالِ راهی بودهاند که جلوی خوردگیِ قطعاتِ هواپیما در هوای بارانی را بگیرند. جالب است بدانید هواپیمایی که گم شده است، نخستین نمونه از هواپیماهایی است که بدنهشان ضدِ زنگ ساخته شده. قطعاتِ این هواپیما از نوعِ خاصی از آلیاژهای نانوکربن ساخته شدهاند که در برابرِ قطرههای باران هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهند و در نتیجه هیچگاه خیس نمیشوند. برای آزمایش این هواپیما که ساختِ شرکتِ بویینگ میباشد مسیری انتخاب شد که بیشترین بارش را داشته باشد. در مسیر پروازیِ کوالالامپور - پکن، سالانه بیش از بیست هزار میلیمتر باران میبارد که در نوعِ خود بینظیر است. در روزِ پرواز، به خلبان دستور داده شده بود تا جایی که میتواند از میانِ ابرها حرکت کند. در این روز، به دلایلی نامعلوم، بادهای شدیدی از شرق به غرب وزیدن گرفت و همهی ابرهای بارانزا را با خود به سمتِ اقیانوسِ هند بُرد. خلبان هم هواپیما را بهدنبالِ ابرها به سمتِ اقیانوسِ هند تغییر مسیر داد. عکسی که در زیر میبینید نشاندهندهی مسیری است که هواپیما به دنبالِ ابرها رفته:
با توضیحاتی که داده شد باید فهمیده باشید وقتی یک قطعه از دریا گرفته میشود از کجا میتوان فهمید مالِ این هواپیما بوده یا نه. همهی قطعاتی که تا حالا از دریا گرفته شدهاند خیس بودهاند. جستجوگران بهدنبالِ قطعاتی هستند که خیس نشده باشند.


هفت هشت تا چیز توی این دنیا هست که هیچ کس ازشون خبر نداره و من الان میخوام یکیشون رُ براتون بگم.
اولین روزی که رفتم مدرسه، همیشه دوست داشتم معنیِ دو تا چیز رو بدونم. یکی جملهای که روی دیوارِ حیاط نوشته شده بود، و دیگری خطوطِ مبهمی که گوشهی تختهسیاه نوشته شده بودند و هیچوقت پاک نمیشدند. چند ماهی که گذشت فهمیدم روی دیوار نوشته: «پاکیزگی از ایمان است» و گوشهی تخته نوشته شده بود: «۲/۴ = ۲ × ۱/۲». معنی ِ نوشتهی روی دیوار کاملن واضح بود، اما هیچوقت نفهمیدم این اعداد برای چی روی تخته نوشته شدهاند. علامت سوالی که در ذهنام شکل گرفته بود وقتی بزرگتر شد که در سالِ دوم، سوم، چهارم و تمام ِ سالهای راهنمایی و دبیرستان این عدد گوشهی تخته نوشته شده بود، حتا وقتهایی که ریاضی نداشتیم. و جالب بود که هیچوقت هم ارادهای برای پاک کردنِ این تساوی از روی تخته وجود نداشت. اما رازِ این اعداد در چیست؟ با کمی جستوجو در کتابهای دستنوشتهی قدیمی، متوجه میشیم که عدد ۱/۲ یکی از عددهای عجیب در علم ریاضیست که وقتی ضرب در دو میشه تبدیل میشه به ۲/۲، یعنی قسمتِ اعشاریش ثابت باقی میمونه. از جمله در کتابِ التَّفهیم (قدیمیترین کتاب ریاضی و نجوم به زبان فارسی، اثر ابوریحان بیرونی) به این عدد اشارهای کوتاه شده است. اما چرا پنهان ماندنِ ویژگی ِ این عدد تا این حد اهمیت دارد؟ 
یکی از آرزوها و درگیریهای ذهنی ِ من اینه که یه حَرَم ِ دیگه یه جایی به توپ بسته بشه. کلن ترکیبِ واژههای حرم و توپ خیلی جذابه به نظرم. برای همین فکر میکنم حیفه که این اتفاق فقط یک بار توی تاریخ ِ این مرز و بوم افتاده باشه. با خودم فکر میکنم چه قدر خوب میشه اگر امسال شوروی به ایران حمله کنه. بعدش به نزدیکیهای تهران که رسیدند نتونن از دیوارِ دفاعی ِ شمال و شرق و غرب عبور کنند و محبور بشن دور بزنند و از جنوب وارد شهر بشن. همین موقع هست که با مقاومتِ نیروهای مردمی در حرم مطهر امام خمینی مواجه میشن و با گلولههای توپ به این مکان مقدس و زنان و کودکان ِ بیدفاعی که برای زیارت اونجا هستند حمله میکنند.
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید هدف از وجودِ شبکهی من و تو چیست؟ درآمدِ این شبکه از کجاست؟ چرا یک شبکه باید بتواند بدونِ اینکه درآمدِ زیادی از راه تبلیغِات داشته باشد خودش را سرِ پا نگه دارد و تا این حد برای مردم جذاب باشد؟

- سلام
من نمیفهمم چه فایدهای داره آدم برای اینکه از این سر ِ زمین بره اون سر ِ زمین سوار ِ یه هواپیمایی بشه که خلباناش حواساش جَمعه؟ ها؟ چه فایدهای داره؟ خلبان همهاش به پایین نگاه میکنه ببینه زمین کجا میچرخه، هر جا زمین چرخید این مردک هم فرمون رُ میده پایین که هواپیما هم بچرخه. احمق!

من توی یه دنیای دیگه زندگی میکنم، دنیایی که اولاش اینجوری شروع میشه:
نمیدونم چرا مورچه انقدر توی اتاقام زیاد شده. چند روز پیش یه هستهی خرما گذاشتم روی میز. رفتم تا آشپزخونه و برگشتم. فکر میکنید چی دیدم؟ کنار هسته یه کشور تشکیل شده بود! مثل ما آدمها که کنار رودخونه و دامنهی کوهها شهرنشینی میکنیم، اینها هم تا یه هستهی خرما دیده بودند کشور تشکیل داده بودند باسهی خودشون. قشنگ استانبندی هم کرده بودند. در این حد! خوب که به یکی از استانها نگاه کردم دیدم یه شهرِ بزرگ و پرجمعیت توشه. دقیقتر که نگاه کردم چند تا خیابونِ اصلی دیدم با کوچههای فرعی. توی کوچه چند تا مورچه داشتند فرار میکردند، خیلی ترسیده بودند. این ورِ کوچه آتیش روشن بود. شلوغ بود یه جورایی. مشکل داشتند با هم دیگه. یعنی فقط ما آدمها نیستیم که با هم مشکل داریم. این مورچهها هم فکر میکنند قراره یه روزی طعم خوشِ آزادی رُ بچشند. خلاصه، جمعشون کردم. یعنی یه دست رُ بهعنوان خاکانداز گرفتم لبهی میز و از اون یکی دست به عنوان جارو استفاده کردم. همه رُ با هم پرت کردم بیرون.
امروز یه چیز عجیبی دیدم. یه جایی بود، چند تا سنگ دور هم چیده شده بودند. یعنی به شکل یه دایرهی کوچیک دور هم چیده شده بودند. رفتم از نزدیک نگاه کردم. سنگها حداکثر ۱۰۰ سال عمر داشتند. اما دایره، دایره حداقل یازده هزار سال پیش از میلاد شکل گرفته بود! خیلی عجیبه. میفهمید چی دارم میگم؟! این سنگها سیزده هزار سال پیش کنار هم چیده شده بودند، اما خود سنگها حداکثر ۱۰۰ سال عمر داشتند! میدونم که باور کردناش کمی مشکله، میدونم که یه سنگ حداقل به چند هزار سال زمان نیاز داره تا شکل بگیره، آره، برای خودم هم باور کردناش مشکله. اما باور کنید دارم راست میگم. برای همین اومدم اینجا برای شما هم تعریف کنم شاید شما چیزی در این مورد شنیده باشید. شاید این پدیده توی زمینشناسی یا باستانشناسی اسم خاصی داشته باشه. نمیدونم، شاید این پدیده کاملن طبیعی باشه و فقط به نظر من عجیب میآد!
