the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۸ خرداد ۲۲, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

برگ و باد

شما می‌دونید باد باعثِ حرکتِ برگ‌های درخت می‌شه یا حرکتِ برگ‌های درخت باعثِ تولید باد می‌شه؟ یکی می‌گفت جاهایی که درخت نیست هم باد هست، پس شاید برگ‌های درخت عاملِ تولیدِ باد نباشند؟ شاید شن‌ها عاملِ تولیدِ بادند؟ کسی چه می‌دونه، شاید جاهایی که هم باد هست و هم درخت، باز هم شن‌ها عاملِ تولیدِ باد هستند؟
اما عده‌ای عقیده دارند که هم باد و هم درخت حاصلِ جنبشِ فکریِ انسان هستند. اگر در دلِ کسی که ذهنِ آرامی داره نگاه کنیم، نه از باد اثری هست نه از درخت.

محصولِ ۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

از هیچ

بعضی واژه‌ها و مفاهیم دچارِ خود ارجاعی هستند. مثلن واژه‌ی «پرطمطراق» خودش هم پرطمطراقه. یا کلمه‌ی «دو بخشی» خودش هم دو بخشیه. یکی از سوال‌هایی که توی ذهنِ منه اینه که «فکر کردن به چه چیزهایی خوبه؟» این سوال هم به خودش ارجاع داره.

حالا جدی، فکر کردن به چه چیزهایی خوبه، و چه چیزهایی بی‌هوده؟

یکی دیگه از سوال‌هایی که تو ذهنِ من وجود داره اینه که آیا امکان داره چیزی از هیچ به‌وجود بیاد؟ چون همه چیز توی این دنیا فقط حاصلِ تغییرِ ماده به انرژی و برعکسه. هیچ چیزی از صفر به‌وجود نیومده. امروز وقتی این سوال رُ از یه نفر پرسیدم: «تا حالا دیده‌ای چیزی از هیچ به‌وجود بیاد؟» جواب داد: «آره، محبت توو دلِ آدم، نسبت به یه نفر»

محصولِ ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

نظریه‌ی تورینگ و از خود گذشتگی

» توری زدن همیشه به‌ترین راه برای مبارزه با پشه نیست. ما یه بار همچین تجربه‌ای داشتیم. می‌خواستیم با پشه مبارزه کنیم، توری زدیم پشه‌ها بیش‌تر شدند. علت‌اش این بود که پشه‌ها توی خونه سر از تخم بیرون می‌آوردند، بعد راحت از خونه می‌رفتند بیرون وقتی توری نبود. ولی وقتی توری زدیم دیگه نمی‌تونستن برن بیرون و روز به روز جمعیت‌شون بیش‌تر شد. اینه که هر موقع خواستید توری بزنید، اول بررسی کنید ببینید پشه‌ها از کدوم طرف دارن می‌رن کدوم طرف. گاهی وقت‌ها وقتی پشه‌ها دارن روز به روز بیش‌تر می‌شن و به پنجره‌ها هم توری وصله، به‌ترین راهِ حل اینه که توری‌ها رُ پاره کنید.

» بعضی‌ها اعتقاد دارند که از خودگذشتگی توسط کسانی انجام می‌شه که خودخواه نیستند. یعنی اگر کسی خودخواه باشه از خود گذشتگی نمی‌کنه. اما به‌نظرِ من همه‌ی آدم‌ها خودخواه هستند. و از خودگذشتگی هم نوعی خودخواهیه. مثلن فرض کنید پدری رُ که کودک پنج ساله‌اش می‌افته توی رودخونه و در آستانه‌ی غرق شدن و مرگ قرار می‌گیره. پدر هم بلافاصله می‌پره توی آبِ سردِ رودخونه با این‌که می‌دونه ممکنه کاری از دست‌اش بر نیاد و خودش هم غرق بشه. خب حالا ممکنه در نخستین نگاه به نظر برسه پدر برای نجاتِ فرزندش از خود گذشتگی کرده. اما من می‌گم خودخواهی کرده. چون یه لحظه با خودش فکر کرده اگر بچه‌ام بمیره، من دیگه تا آخرِ عمر نمی‌تونم راحت زندگی کنم. پس برای این‌که راحت زندگی کنم، بهتره یا بچه رُ نجات بدم، یا این‌که دیگه خودم هم وجود نداشته باشم.

محصولِ ۱۳۹۳ دی ۸, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

آغازِ زمان

یکی از پرسش‌هایی که مطرحه اینه که اگر همه چیز با یک انفجار به‌وجود اومده، پیش از «انفجار بزرگ» چه چیزی وجود داشته؟ آقای هاوکینگ در یک مصاحبه به این پرسش پاسخ داده:

Does the universe end? If so, what is beyond it? —Paul Pearson, HULL, ENGLAND
Observations indicate that the universe is expanding at an ever increasing rate. It will expand forever, getting emptier and darker. Although the universe doesn't have an end, it had a beginning in the Big Bang. One might ask what is before that, but the answer is that there is nowhere before the Big Bang, just as there is nowhere south of the South Pole.

همون‌طور که می‌بینید از نظر آقای هاوکینگ پرسیدنِ این‌که قبل از بیگ بنگ چی بوده مثل اینه که پرسیده بشه پایین‌تر از قطب جنوب چه جایی وجود داره؟
نکته‌ی مهم اینه که مفهوم «زمان» بعد از «انفجار بزرگ» به‌وجود اومده. یعنی اگر در زمان به عقب برگردیم و این انفجار تبدیل به نقطه‌ای با چگالی بی‌نهایت بشه زمان هم مفهوم خودش رُ از دست می‌ده و دیگه وجود نداره. یه کم فهم‌اش سخته، اما این‌جوریه: چون زمان با بیگ بنگ به‌وجود اومده، پس صحبت درباره‌ی چیزی به‌نامِ «قبل از بیگ‌بنگ» بی‌معنیه.
اگر این‌طور باشه، «ازلی» بودنِ خدا چه معنی‌ای داره؟ «ازلی» یعنی «همیشه وجود داشته». همیشه وجود داشته هم یعنی «زمان» همیشه معنی داشته. اما معنی داشتنِ همیشگیِ «زمان» با دانشِ کنونیِ بشر در تناقضه.

محصولِ ۱۳۹۳ آذر ۱۴, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اتفاق‌های نیافتاده

بعضی چیزها هستند با این‌که به‌نظر می‌رسه اتفاق افتاده‌اند اما ممکنه اتفاق نیافتاده باشند. مثلن فرض کنید من به شما بگم یک عدد از ۱ تا ۱۰ انتخاب کنید، و شما بگید: ۴. اگر شما یک عدد از ۱ تا ۱۰ انتخاب کرده باشید همون کاری رُ انجام داده‌اید که من خواسته‌ام. اما اگر یک عدد از ۱ تا ۱۰۰۰ انتخاب کرده باشید کارِ دیگه‌ای انجام داده‌اید (بدونِ این‌که من فهمیده باشم). یا مثلن فرض کنید من به شما می‌گم یه عدد غیر از ۱ انتخاب کنید. و شما بگید ۷. شما در ظاهر یک عدد غیر از ۱ انتخاب کرده‌اید، اما ممکنه در عمل عددی غیر از ۲ رُ انتخاب کرده باشید.

محصولِ ۱۳۹۳ آبان ۱۷, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

موجوداتِ فراکیهانی

چند روز پیش مستندی دیدم به‌نام «کوچک‌ترین ذره‌ی دنیا». توی این مستند با دانشمندی که بنیان‌گذار آزمایش‌گاهِ «سرن» بود هم مصاحبه شد. آزمایش‌گاهِ سرن با این هدف ساخته شده که توی اون الکترون‌ها رُ با سرعتِ خیلی زیاد به هم برخورد بدهند تا وقتی شکسته شدند ببینند توی اون‌ها چه چیزی وجود داره. نتیجه‌ی این آزمایش کشفِ ذره‌ی هیگز بود. حرفِ اصلیِ این مستند این بود که ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم بگیم ریزترین ذره‌ی دنیا رُ کشف کرده‌ایم. چون اگر میکروسکوپ‌ها یا وسایلِ آزمایشگاهیِ دقیق‌تری بسازیم باز هم می‌تونیم درونِ ذرات رُ با دقتِ بیش‌تری نگاه کنیم.

به‌نظرِ من این‌که هیچ‌وقت نمی‌شه گفت به کوچک‌ترین ذره‌ی دنیا رسیده‌ایم فکرِ وحشتناکیه. تصور کنید روزی میکروسکوپی اختراع بشه که بتونه ذره‌ی «هیگز» رُ صدهزار میلیارد بار بزرگ‌تر نشون بده. ممکنه همین‌جور که بزرگ‌نمایی می‌کنیم، اول یک نقطه‌ی نورانی ببینیم، بعد نقاطی رُ ببینیم که دورِ اون نقطه‌ی نورانی می‌گردند. بعد کره‌ای شبیهِ کره‌ی زمین ببینیم. بعد خیابون‌ها و آدم‌هایی که در رفت و آمد هستند. کسی چه می‌دونه. شاید خودِ ما هم، با همه‌ی کیهان، الان توی ذره‌ی ریزی زندگی می‌کنیم که هنوز از دیدِ موجوداتِ فراکیهانی پنهان مونده.

محصولِ ۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

محدودیتِ خیال

چند روز پیش فیلمی دیدم از یک پرنده‌ی مصنوعی که بال می‌زد و به پرواز در می‌آومد و از راهِ دور هم کنترل می‌شد. با خودم فکر کردم خیلی خوبه که بشر تونسته یک پرنده‌ی فلزی که بال می‌زنه و پرواز می‌کنه بسازه، اما آیا اگر پرنده‌های واقعی توی آسمون وجود نداشتند و پرواز نمی‌کردند، باز هم ایده‌ی ساختِ چنین پرنده‌ای به ذهن انسان می‌رسید؟ اگر هیچ موجودِ پرنده‌ای در اطرافِ ما وجود نداشت، باز هم امکان داشت که ما فکرِ پرواز به سَرِمون بزنه و هواپیما اختراع بشه؟ و آیا امکان داره انسان به چیزی فکر کنه که تا به‌حال با حواسِ پنج‌گانه‌اش درک نکرده؟ آیا خیالِ انسان دارای محدودیته؟ مثلن اگر به فیلم‌هایی که موجوداتِ فضایی در اون‌ها به‌تصویر کشده شده‌اند دقت کنید می‌بینید که در همه‌ی اون‌ها موجودات فضایی تقریبن شبیهِ انسان یا حیوانات به‌تصویر کشیده شده‌اند. چرا؟ شاید به این خاطر که به چیزی غیر از انسان و حیوان و ترکیبِ انسان و حیوان نمی‌تونیم فکر کنیم.

به‌عنوانِ یک مثالِ دیگه: بعضی از حیوانات می‌تونن نور مادون‌قرمز رو ببینند، اما انسان چنین توانایی‌ای نداره. برای همین ما هیچ درکی از این‌که نور فروسرخ چه‌شکلی دیده می‌شه نداریم. درسته که دوربین‌ها مادون قرمز وجود دارند، اما اون‌ها هم اطلاعات‌شون رُ با رنگِ قرمز به ما نشون می‌دن تا برامون قابل درک باشه.

من با کمی جست‌وجو متوجه شدم که دکارت هم قبلن به این موضوع پرداخته. از نظر دکارت، همه‌ی تصوراتِ انسان برپایه‌ی چیزهاییه که قبلن تجربه کرده. یعنی برای تصور کردنِ گرگی که شش‌تا پنجه داره، باید یک گرگ با پنج پنجه تصور کنیم و یکی هم خودمون به پنجه‌ها اضافه کنیم. یا اگر بخواهیم یک گربه‌ی پرنده تصور کنیم، باید تصوری که از گربه داریم رو با تصویری که از موجوداتِ پرنده داریم ترکیب کنیم. دکارت با همین روش وجودِ خدا رُ هم اثبات می‌کنه. از نظر دکارت امکان نداره یک موجودِ ناقص بتونه یک موجودِ کامل رُ تصور کنه، مگر این‌که یک موجودِ کامل خارج از موجودِ ناقص وجود داشته باشه.

محصولِ ۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فرهنگ، فرش ماشینی و چند داستانِ دیگر

» یکی از تفریحات‌ام این روزها شده نوشیدنِ سرکه‌ی سیب. خیلی خوبه. یه ذره می‌ریزم تهِ استکان و سر می‌کشم. سرم داغ می‌شه.

» امروز یکی از شاگردها سرِ کلاس ازم پرسید: «استاد؟ فرقِ فرش ماشینی با فرش دست‌باف چیه که فرش دست‌باف گرون‌تره؟»
من که این سوال رو بی‌ارتباط با موضوع درس می‌دونستم بدون این‌که برگردم به نوشتن روی تخته ادامه دادم. اما چند لحظه بعد برگشتم و گفتم: «نمی‌دونم، شاید چون توی بافتن‌اش انسان دخالت داره، فرشِ دست‌باف روح داره، اما ماشینی بی‌روحه». کمی منتظر موندم تا ببینم کسی که سوال پرسیده خودش رُ نشون می‌ده یا نه. اما همه فقط نگاه می‌کردند. گفتم: «شاید اگر بافتِ فرشِ دست‌باف ممنوع بشه، فرش ماشینی هم به‌اندازه‌ی فرشِ دست‌باف ارزش پیدا کنه»

» راستی، من برای مایعات به‌جای خوردن می‌گم «نوشیدن». شما چه‌طور؟ نوشیدن خیلی مظلوم واقع شده توی زبان فارسی. شما هم از این به بعد به‌جای «آب خوردم» بگید «آب نوشیدم». یا اگر مهمون داشتید، ازش بپرسید نوشیدنی چی میل داری؟ و اگر گفت سرکه‌ی سیب، بی‌درنگ مقداری سرکه‌ی سیب بریزید تهِ استکان و بدید دست‌اش و به قیافه‌اش نگاه کنید وقتی که سر کشیدن تموم می‌شه.

» به نظرِ من یکی از بدشانسی‌هایی که یه نفر ممکنه بیاره اینه که توی جنگِ ایران و عراق بر اثر تصادف بمیره. یعنی مثلن شب باشه، بعد یه ماشینِ ایرانی و یه ماشین عراقی توی یکی از جاده‌های مرزی از روبرو بخورند به هم. خیلی بد می‌شه دیگه. آدم به‌جای این‌که تیر بخوره شهید شه تصادف می‌کنه شهید می‌شه. به نظرم تیر خوردن باید مقامِ بالاتری داشته باشه.

» به‌نظر شما با زور می‌شه یه فرهنگ رُ توی جامعه جا انداخت؟ به‌نظر من این کار فقط در مورد چیزهایی شدنیه که انجام دادن‌اش برای توده‌ی جامعه کارِ سختی نباشه. مثلن در موردِ بستنِ کمربند موقع رانندگی. تا چند سال پیش هیچ‌کس توی ایران کمربند نمی‌بست. اما یه مدت در این مورد سخت‌گیری شد و الان دیگه تقریبن همه می‌بندند حتا اگر پلیسی در کار نباشه. اما در مورد بعضی چیزها با زور نشده فرهنگ جا بیافته. مثلن سی و پنج ساله که حکومتِ ایران تلاش می‌کنه حجاب رُ با زور تبدیل به یک فرهنگ کنه، اما موفق نشده. اگر از فردا این زور و اجبار برداشته بشه بیش‌ترِ خانم‌ها بدون حجاب در جامعه حاضر می‌شن.

» یه چیزِ دیگه‌ای که این روزها ذهن‌ام رُ مشغول کرده اینه که آیا خوشی‌ای بالاتر از لذت بردن وجود داره؟ یعنی آدم یا هر موجودِ دیگه‌ای، ممکنه بدونِ این‌که از چیزی لذت ببره دچارِ سرخوشی بشه؟ و این‌که «لذت» چیه؟ اگر «لذت» فقط از پاسخ دادن به نیازها حاصل می‌شه، آیا ممکنه یک موجود، بدونِ این‌که به یکی از نیازهاش پاسخ داده بشه از چیزی لذت ببره؟ و سوال بعدی این‌که: اگر «لذت» از پاسخ دادن به نیازها حاصل می‌شه، آیا ممکنه موجودی وجود داشته باشه که به «لذت بردن» نیاز نداشته باشه؟ یعنی در واقع سوالِ اصلی اینه که انسان در مسیرِ تکامل باید نیازهای خودش رُ یکی یکی از دست بده و بی‌نیازتر بشه یا باید سرشار از نیازهایی بشه که به همه‌شون پاسخ داده شده؟

محصولِ ۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دلیل برای انجام ندادن

یه سوالی همیشه توی ذهن‌ام بوده که جواب‌اش هم اصلن برام مهم نیست چون هیچ تاثیری توی زندگی‌ام نداره! سوال‌ام اینه که آیا آدم فقط برای کارهایی که انجام می‌ده باید دلیل داشته باشه؟ یا برای کارهایی که انجام نمی‌ده هم باید دلیل داشته باشه؟ نکته‌ای که وجود داره اینه که انجام ندادنِ یک کار می‌تونه انجام دادنِ یک کارِ دیگه باشه. مثلن کسی که غذا خوردن رُ انجام نمی‌ده، ممکنه در حال انجام دادنِ روزه باشه. پس اون شخص باید برای غذا نخوردن دلیل داشته باشه.

پرسش‌های جانبی که در دل این سوال وجود دارند هم این‌ها هستند:

اصلن نیازه انسان برای انجام دادنِ کاری دلیل داشته باشه؟
دلیل چیه؟ یک دلیل ممکنه به نظرِ یک نفر منطقی و به نظرِ یک نفر دیگه غیر منطقی باشه؟
حیوانات هم برای انجام دادن و ندادن کارهاشون دلیل دارند؟

___________________
پ.ن. اگر اینترنت ملی به جای black list یک white list باشه ممکنه دیگه نشه این‌جا چیزی نوشت (مگر با روش‌های عجیب غریب!)

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.