the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب بازی با کلمات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بازی با کلمات. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فردا چتر یادت نره بیاری

از میان کسانی که برای دعای باران به بیابان می‌روند، تنها کسانی که با خود چتر به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که به کار خود ایمان دارند، تنها کسانی که برای دعای باران به بیابان می‌روند با خود چتر به همراه دارند
از میان کسانی که به کار خود ایمان دارند، تنها کسانی که با خود چتر به همراه دارند برای دعای باران به بیابان می‌روند
از میان کسانی که با خود چتر به همراه دارند، تنها کسانی که برای دعای باران به بیابان می‌روند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که با خود چتر به همراه دارند، تنها کسانی که به کار خود ایمان دارند برای دعای باران به بیابان می‌روند

از میان کسانی که برای دعای برف به بیابان می‌روند، تنها کسانی که با خود زنجیر چرخ به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که برای دعای باد به بیابان می‌روند، تنها کسانی که با خود بادگیر به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که برای دعای بی‌دی‌اس‌ام به بیابان می‌روند، تنها کسانی که با خود شلاق به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که برای دعای مبارزه با ظلم به بیابان می‌روند، تنها کسانی که دستمال آغشته به سرکه با خود به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که برای دعای استخر به بیابان می‌روند، تنها کسانی که با خود مایو به همراه می‌برند به کار خود ایمان دارند
از میان کسانی که برای دعای قطار به بیابان می‌روند، تنها کسانی که از خطِ قرمزِ لبه‌ی سکو فاصله می‌گیرند به کار خود ایمان دارند

محصولِ ۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

استفتا

اگر خدا وجود نداره،
پس تکلیف آدمی‌هایی که بعد از مرگ رفته‌اند پیش خدا چی می‌شه؟

[سوال مرتبط]

پ.ن. پس تکلیف آدم‌هایی که وقتی از همه جا ناامید می‌شن دست می‌ذاریم رو شونه‌شون می‌گیم غصه نخور خدا بزرگه چی می‌شه؟

محصولِ ۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جامدادی

جاسیگاری یعنی جایی که توش سیگار خاموش می‌کنند
جاسوییچی یعنی جایی که توش سوییچ و کلید نگه می‌دارند
جالباسی یعنی جایی که توش لباس می‌ذارن
جانماز یعنی جایی که توش نماز می‌خونن
جاپارک یعنی جایی که توش پارک می‌کنن
جامدادی یعنی جایی که توش مداد و پاک‌کن می‌ذارن
جاکفشی یعنی جایی که توش کفش می‌ذارن

حالا من وقتی مدرسه می‌رفتم همیشه برام سوال بود که چرا به فضای کوچیکی که زیرِ هر میز قرار داره می‌گن جامیزی؟ مگه توش میز می‌ذارن؟ ما توش نون پنیر می‌ذاشتیم. کتونی می‌ذاشتیم. کیف می‌ذاشتیم. کتاب می‌ذاشتیم. تقلب می‌ذاشتیم. اما هیچ‌وقت نمی‌اومدیم توش میز بذاریم. پس چرا باید به‌ش می‌گفتیم جامیزی؟

محصولِ ۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تو نمی‌دونی من به چی فکر می‌کنم

می‌دونی من الان دارم به چی فکر می‌کنم؟
معلومه که نمی‌دونی
می‌دونی چرا؟
چون توی ذهنِ من نیستی
تو توی ذهنِ من نیستی، پس وجود نداری
تو وجود نداری، پس هیچ‌وقت نمی‌تونی توی ذهنِ من باشی
پس هیچ‌وقت نمی‌تونی بدونی توی ذهنِ من چی می‌گذره
پس هیچ‌وقت
هیچ‌وقت نمی‌تونی بدونی من الان دارم به چی فکر می‌کنم

محصولِ ۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سه گانه - ۲ (هدیه‌ی شبِ کریسمس)

اون قدیما که هنوز جوراب نیومده بود، این‌طوری نبود که پدر مادرها شبِ کریسمس کادویی از طرف بابانوئل بذارن تو جوراب بچه‌هاشون. ممکنه بگید پس چه‌طوری بود؟ الان می‌گم.

زمان‌های قدیم یه چیزی بود به اسم کامپیوتر. حالا کاری نداریم کامپیوتر چی بود و چه‌طوری کار می‌کرد. فقط می‌خوایم ببینیم بچه‌ها اون موقع هدیه‌ی شبِ کریسمس‌شون رُ چه‌طوری می‌گرفتند.
شب که بچه‌ها می‌خوابیدند، مادرشون آروم درِ اتاق رُ باز می‌کرد، و وقتی که مطمئن می‌شد همه‌شون خواب هستند، خیلی آروم می‌رفت پشت کامپیوتر می‌نشست. بعد notepad رُ باز می‌کرد و یه جمله‌ی قشنگ می‌نوشت. یه جمله‌ای که نشون بده بابانوئل چه‌قدر بچه‌ها رُ دوست داره. بعد چیزی که نوشته بود رُ کپی می‌کرد توی clipboard و آروم از اتاق می‌رفت بیرون. صبح که بچه‌ها از خواب پا می‌شدند، اولین کاری که می‌کردند این بود که می‌رفتند پشت کامپیوتر و با خوش‌حالی ctrl+v می‌زدند تا ببینند بابانوئل چه هدیه‌ای براشون آورده.

اما امروز چی...

بچه‌های ما سرگرم جوراب‌های خودشون هستند و اگر چیزی در مورد کامپیوتر بشنوند حتمن خنده‌شون می‌گیره :)


محصولِ ۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سه گانه - ۱ (آرزو)

بدونِ این‌که چیزی copy کنی یه آرزو کن
.
.
.
کردی؟

:)

حالا paste کن

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جادوی اعداد

یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی من روزی بود که معلم سوم دبستان‌مون از من خواست از نه تا شصت و چهار به ترتیب حروف الفبا بشمارم!

بیست، بیست و پنج، بیست و چهار، بیست و دو، بیست و سه، بیست و شش، بیست و نه، بیست و هشت، بیست و هفت، بیست و یک، پانزده، پنجاه، پنجاه و پنج، پنجاه و چهار، پنجاه و دو، پنجاه و سه، پنجاه و شش، پنجاه و نه، پنجاه و هشت، پنجاه و هفت، پنجاه و یک، چهارده، چهل، چهل و پنج، چهل و چهار، چهل و دو، چهل و سه، چهل و شش، چهل و نه، چهل و هشت، چهل و هفت، چهل و یک، ده، دوازده، سی، سی و پنج، سی و چهار، سی و دو، سی و سه، سی و شش، سی و نه، سی و هشت، سی و هفت، سی و یک، سیزده، شانزده، شصت، شصت و چهار، شصت و دو، شصت و سه، شصت و یک، نه، نوزده، هفده، هیجده، یازده

وقتی شمردن‌ام تموم شد همه‌ی بچه‌های کلاس به احترام من بلند شدند و تشویق‌ام کردند

محصولِ ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

من درج می‌کنم

من یه راه تازه برای ارتباط با ارواح پیدا کردم. البته برای انجام این کار نیاز به تمرکز خیلی زیادی هست که خوشبختانه من دارم.

روش کار به این صورته: می‌شینم پشت کامپیوتر.Notepad یاد Word رُ باز می‌کنم (فرقی نمی‌کنه کدوم)
از این جا به بعد دیگه فقط باید تمرکز کرد.
به روح هرکسی که دوست داشته باشم فکر می‌کنم (برای نمونه من امروز به روح عبدالله‌ بن مقفع فکر کردم)
سپس توی ذهن‌ام یه سوالی از ایشون می‌پرسم
حدود دو سه دقیقه که گذشت ctrl + v رُ می‌زنم تا جواب paste بشه.
باز هم تکرار می‌کنم این کار نیاز به تمرکز خیلی زیادی داره. ممکنه در دفعه‌های اول به جواب نرسید ولی ناامید نشید و به تلاش‌تون ادامه بدید. بین هر پاسخی که می‌آد حدود دو سه دقیقه باید صبر کنید. اما کم‌کم که ماهرتر بشید می‌تونید پشت سر هم ctrl + v بزنید.

محصولِ ۱۳۸۷ مهر ۲۱, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

صبح زیبای یک کلاغ

اگر صبح‌ات را با صدای گنجشکی آغاز کرده‌ای
بشتاب که شاید او نه در حال آواز خواندن
که در حال دست و پا زدن و جان دادن
در زیر نوک‌های بی‌امان کلاغی‌ست
که صبح زیبای خود را
با خوردن او آغاز کرده است...

محصولِ ۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

شیطان

قدیمیا اعتقاد داشتن این چیزایی که صبح‌ها گوشه‌ی چشم آدم هست کار شیطونه. شیطون می‌آد شبا می‌شاشه تو صورت آدم. صب که از خواب پا می‌شی باید بشوری دست و روتو...
اما الان دیگه هیچ کس به این چیزا اعتقاد نداره
همه می‌دونن که شیطون آب نمی‌خوره اصلن

محصولِ ۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

در خفا

- ببخشید من یک بیماری گرفته‌ام که دیگه نمی‌تونم نماز بخونم حاج‌آقا
- یعنی چه؟! چه بیماری؟
- گفتنی نیست، دیدنیه!
- کو؟ ببینم
- ایناها
- کو؟!
- ایناها
- کافیه! دیدم
- خب، حالا تکلیف چیه حاج‌آقا؟
- اشکالی ندارد، شما می‌توانید دیگر نماز نخوانید... اما شرایط دارد
- چه شرایطی حاج آقا؟
- احتیاط واجب آن است که این نماز نخواندن شما جلوی جمع و در حضور دیگران نباشد. یک نگاهی به خودتان بیاندازید. شما حالا دیگر الگوی جوانان هستید. اگر آن‌ها ببینند که شما نماز نمی‌خوانید ممکن است فکر کنند نماز نخواندن کار خوبی‌ست. پس به‌تر است نمازتان را جایی نخوانید که کسی شما را نبیند.
- چشم حاج‌آقا، خیال‌تون راحت باشه

محصولِ ۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فردها

قرار شد از فردا فقط روزای زوج برم
اِ، چه خوب! فردا هم می‌ری؟
فردا هم می‌رم
یعنی هم زوجا می‌ری هم فردا؟
نه دیگه، فقط فردا می‌رم، بعدش دیگه فقط زوجا می‌رم
خودت خواستی فردا هم بری؟
نه، من می‌خواستم زوجا برم، ولی فردا هم می‌رم
پس فردا چی؟ پس فردا هم می‌ری؟
پس فردا که جمعه‌س! جمعه‌ها نمی‌رم

محصولِ ۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دروغ‌گو، دشمن خداست

مگه خودت نگفته بودی که تو دشمن دشمن خدایی؟ پس چرا به همه می‌گی که دشمن خدایی؟ مگه خودت نگفتی که دروغ‌گو دشمن خداست؟ نگفتی؟!
نکنه دروغ گفتی به‌م :(
نکنه دروغ‌گو دشمن خدا نیست، نکنه اصلن تو هم دشمن دشمن خدا نیستی! یعنی همه‌ش دروغ بود؟

محصولِ ۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

من دیگه بچه‌دار نمی‌شم

دکتر می‌گه من دیگه بچه‌دار نمی‌شم. خب این خیلی ناراحت کننده‌ست. نه که من، همه ناراحت هستند :(
ولی خب هنوز یه روزنه‌ی امیدی باقی مونده و اون اینه که دکترها هنوز از خانم‌ام کاملن ناامید نشده‌اند، می‌گن هنوز می‌شه امیدوار بود که زن‌ات یه روزی بچه‌دار شه. من که توکل‌ام به‌خداست و به این حرف‌ها هم هیچ کاری ندارم. می‌دونم که خدا خیلی بزرگه، خیلی!

محصولِ ۱۳۸۶ آذر ۱۱, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خواب چیرگی

زندگی هم مانند بازی‌های رایانه‌ای cheat codeهایی دارد که یکی از آن‌ها را به شما می‌گویم. شاید شما هم همیشه مانند من و پیش از این‌که به‌خواب بروید مدتی چشم‌های‌تان را می‌بندید و از این رو به آن رو می‌شوید تا خواب‌تان ببرد. اما بیش‌ترمان درست نمی‌فهمیم که چه زمانی از هوش می‌رویم. اگر بتوانید آن‌قدر هوش‌یار بمانید که لحظه‌ی به‌خواب رفتن خود را درک کنید در حالت بیداری به‌خواب می‌روید. یعنی به‌خواب می‌روید اما از آن هنگام به‌بعد بر تمام کارهایی که می‌توانید در خواب انجام دهید (از جمله خواب‌هایی که می‌بینید) چیرگی خواهید داشت. این پدیده «خواب چیرگی» نام دارد. اول‌اش ممکن است کمی برای‌تان سخت باشد، ولی اگر هر شب به تلاش خود ادامه دهید و سعی کنید در لحظه‌ای که به خواب می‌روید بیدار بمانید به‌زودی و در کم‌تر از یک ماه به خواب‌چیره‌ای زبردست تبدیل خواهید شد!
نکته‌ها و حقه‌ها (!tips and tricks): هنگامی که خیلی خسته باشید زودتر به نتیجه‌ی دل‌خواه و مناسب خواهید رسید.

- [صدای سرفه‌ی خشک و گرفته]
- سیگاری شدی؟
- آره [سرفه‌ی خشک]
- نکنه حامله هم هستی؟
- نه، یعنی تا هفته‌ی پیش بودم، اما انداختم‌اش
- بچه‌های قبلی رو چی‌کار کردی، اون‌ها رو هم انداختی؟
- نه، همه‌ی قبلی‌ها رو به‌دنیا آوردم
- پس چرا این یکی رو به‌دنیا نیاوردی؟
- این آخری رو هم نمی‌خواستم بندازم، ناخواسته بود، می‌فهمی؟! ناخواسته!

محصولِ ۱۳۸۶ خرداد ۲۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

شاخ گاو

باورم نمی‌شه
دارم شاخ در می‌آرم!
بیا بیرون
- من؟ من از دسشویی بیام بیرون؟
- نه بابا، شاخ، با شاخ هستم، شاخ باس بیاد بیرون
ولی چه فایده
هنوز یه گوساله هستم
مونده تا گاو بشم

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.