the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب Twitter. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Twitter. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی به طرز احمقانه‌ای ادامه دارد (۴)

من دامادِ خاله‌م توی میدون کار می‌کنه. می‌گفت سیب بعد از عید ۲۵۰۰ تومن می‌شه
بیا بیرون با ما کاری ندارن
آروم بذارش زمین و با پات هل‌اش بده عقب
به کسی هم گفتی؟
برو بیرون دوباره بیا
آخر این وسواست کار دست‌مون می‌ده
خودت بگو. حالا ما با شما چی کار کنیم؟
دو تا هم خامه شکلات بدین
شماره پات چنده؟
خودش می‌دونست. نیاز نبود ما هم به‌ش بگیم
من ساعت ۱۲ تازه از خواب بیدار می‌شم. تا برسم سرِ کار می‌شه دو
خسته‌ام کرده بود. همه چیز رُ دوبار تکرار می‌کرد. حتا بیرون کردنِ یه نفر از دلش رُ
کاری داشتی صدام کن
اصلن از اول نباید قبول می‌کردی
بزن زیرش! جون‌ات که واجب‌تره!
بابات فردا داره می‌ره شهر. توی یه کوره‌ی آجر پزی کار پیدا کرده
جسدش رُ تو کوره پیدا کردن. خارج ِ شهر
دیروز به‌م گفت ولی فک کردم شوخی می‌کنه
نوشابه فقط با غذا
این پسره دیگه نیومد؟
لگد زد به بختِ خودش
بابات خیلی دوست داشت تو رُ توی این لباس ببینه
توی این لباس، بیش‌تر از هر کس، شبیهِ خان جون شدی!
آبا که از آسیاب افتاد، خودم می‌برمت پیش‌ش
این‌جا رُ چه طوری پیدا کردی؟!
یادت نره جمعه‌ها گلدونا رُ آب بدی
آقا منصور شمایین؟!!‏ ببخشید تو رُ خدا نشناختم صداتون خیلی عوض شده
ماشالا مردی شده واسه خودش! روح ِ خان دایی شاد
اون پسره که تسبیح دستشه نه، بغلی‌ش
توو نونوایی توو صفِ یه دونه‌ای‌ها وای می‌ستاد، حالا باسه من دم از جماعت می‌زنه!
زودتر گفته بودی برات نگه می‌داشتم
خیک‌ات رُ بکش کنار! این وصله‌ها به بهادر خان نمی‌چسبه!
این رُ بذار جیب‌ات، لازم‌ات می‌شه
تنها نری بهتره
اون آقایی که اون‌جا ایستاده هم با شماس؟
یه عمر نوکری‌تون رُ می‌کنم آقا...
دو تا دو تا اومدین که زوج باشین؟ فرد باشین به‌تره. یکی باید خبر ِ بد رُ ببره
آ سِد مصطفا! دعوام کن!
دفعه‌ی پیش هم گفتی فقط همین یه بار
شما بزرگ‌تری. شما ببخش
می‌گن دختر ِ سردار دیشب فرار کرده
مَرده و قول‌اش. مردونگی به اون چیزی نیست که تو نداری
حالا باز دوباره فردا هم یه سر بزن
الان فصل‌اش نیست. بهار این‌جوری می‌شه معمولن
فک کنم منو دید
راضی که نمی‌شه گفت. ولی بازم خدا رُ شکر
ندیدی دیروز با پسره چی کار کردن؟
اینا همه‌ش حرفه!
یواش تر! صدا می‌ره بیرون
ترس ِ این‌که شاید دیگه از خواب بیدار نشم، به‌م اجازه نمی‌ده وقت‌ام رُ با تو سپری نکنم
این حرف‌ها رُ توی دادگاه هم حاضری بگی؟
آروم بخند. دختر باید سنگین باشه
این دست اون دست نداره که! ببند بره!
آقاجون همیشه ساعت رُ به این دست‌اش می‌بست
عین جغد! شبا خواب به چشم‌اش نمی‌آد
توی اتاق نشسته. برو یه نظر نگاش کن

مرتبط

محصولِ ۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی به طرز احمقانه‌ای ادامه دارد (۳)

حال بیماری‌ی دق یافته بود
بیچاره کرباسچی فکر می‌کرد حالا قراره معاون اول هم بشه
ربنا لا تزد زنوبنا یعنی خدایا گناهان ما را زیاد نکن؟
سرگرم انتخاب‌های دنیا هستیم. یه روز خودمون انتخاب می‌شیم
گمانه‌زنی‌ها از چی حکایت داره؟
یه فلش مموری چهل گیگ خریدم هزار و پونصد تومن. خود فروشنده هم تعجب کرده بود از اینکه انقدر ارزون بود
فردا ظهر می‌تونم یه سر برم تا مغازه؟
با یکی از افسران عالی‌رتبه‌ی آلمانِ نازی هم‌بستر شدم
زندگی! مرگت باد
می‌دونم گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ می‌دونم دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
تو خشنود باشی و ما رستگار
کولم حسابی درد گرفته شاید مجبور بشم فردا برم شهر دکتر
چوپانی که در اون نزدیکی بود شعر زیبایی در مدح و ستایش من خوند. خوشم اومد. یه کیسه اشرفی انداختم جلوش
کسی که نمی‌دونه حقیقت چیه، می‌تونه بگه حقیقت چی نیست؟
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات... منو ببخش...
مریم حیدرزاده الان کجا مشغوله؟ کسی نمی‌دونه؟
امشب نوبت منه برم از چاه آب بیارم
خود آیت‌الله کاشانی بود. شعبون بی‌مخ و حسن رمضون یخی هم بودند. فقط آقا مصدق نبود. هی روزگار
این دکمه رُ که فشار بدن می‌ری هوا. باید بری روی اون صندلی قرمزه بشینی
حق هم داشت. تا کی رذالت؟
دوای درد بی‌درمان‌ام باش... دست‌ام بگیر، پیش از آن‌که بمیرم
من از آن مرد درباره‌ی راز نهفته در شتاب بال‌های خرمگس پرسیدم
هر وقت دو تا مرد توی یه اتاق تنها شدند شیطون نفر سومه توی اون اتاق؟
از بین این سه تا دعا کدوم دو تا مهم‌تره؟
عادت ندارم شب وقتی خوابم به چیز دیگه‌ای فکر کنم
پدربزرگم دیپلم فرانسه گرفت. عجیبه. کسی باورش نمیشه اما اتفاقیه که افتاده
اولین پیامبر از صد و بیست و چهار هزار پیامبر... چی با خودش فکر کرده بود واقعن؟ خودش هم می‌دونست که آخرین پیامبر نیست؟
دود شدم رفتم هوا
او با توکل بر حضرت داود تمام مشکلات زندگی را پشت سر می‌گذاشت
اون روز علی آقا تونسته بود با زدن چند ضربه‌ی آروم گچ به تخته، توجه بچه‌های کلاس رُ به خودش جلب کنه
این قضیه‌ی گذراندن ایام مرخصی در یونان واقعن زیر و رویم کرد
اون‌ها پیغام می‌دادند و نگران بودند. ما به اون‌ها گفتیم نگران نباشید! جمهوری اسلامی قوی‌تر از این حرفاست
یه لواشک خوردم با ترکیبات زیر: آلو، سیب، آلبالو، زردآلو، انار، توت‌فرنگی، شکر، زرشک، زغال‌اخته، نمک
نشد دیگه! اومدم که نسازمااااااا
معلوم هست تا این وقت شب کجا بودم؟
چند شبه موقع خواب پشت پرده یه شمع روشن می‌بینم
می‌دونم که بی من سخته زندگی اما نگام، جون سپردن دل تو رو چه آسون می‌گیره
اگه آفتاب توو چشام خونه کنه، می‌تونه خورشیدو دیوونه کنه
برای خدا قیام خواهم کرد
راستی الان ادموند اختر کجا مشغوله؟
چرا آهنگرها ان‌قدر از صدای آهن خوش‌شون می‌آد؟
به عنوان نگهبان توی آسانسور یه بیمارستان مشغول شدم
به هر طبقه‌ای که می‌رسیم کمک می‌کنم مردم پیاده و سوار بشن. اگر هم آسانسور گیر کنه به کسانی که اون تو هستند آرامش می‌دم. اینه شرح وظایفم
من همونی هستم که توی اون شب بارونی... زدم به اون زن بیچاره و فرار کردم. البته قبلش سرم رو گذاشتم روی فرمون و کمی گریه کردم
بال‌هایم برای تو که بیش از من دوست داری از آن بالا نگاه کردن به چمنزار و گوسفندان را
چند روزی درگیر مسائل طلاق از همسر و گرفتن سرپرستی فرزندان بودم
ماجراهای عباس آقا. این داستان: هتل پنج ستاره
کس نیست که افتاده‌ی آن زلف دو تا نیست
کسانی که کنار خیابون شرت می‌فروشند، واقعن در مورد مردم چی با خودشون فکر کردن؟
هر چی دلش می‌خواست براش می‌خریدم. تا اینکه یک روز...
حکیم گفت چیزی نیست. خیال کرده‌ام

I wish I was a heartbeat that never comes to rest
گاهی با یه جیغ همه چیز درست می‌شه
یه معتادی دیدم داشت ورزش می‌کرد
I didn't have time to say goodbye but I did
شایزه! شایزه!
اون‌ها به ما اذان یاد می‌دادند و ما باید از درختی که روی رودخونه بود می‌گذشتیم تا دیر به کلاس نرسیم
یکی از محافظ هام دیروز بی‌خبر گذاشت رفت مرخصی. نه اجازه ای گرفت. نه زنگی زد. هیچی. انگار نه انگار که من رییس‌اش هستم
لبه‌ی دفترچه حسابم دوختِ ترکه
توی یه تعمیرگاه چرخ خیاطی مشغول شدم. با بیمه و همه چی. ای خدا ممنونم
وقتی خوابم می‌آد باهام کاری نداشته باش
صدام قعط و وصل می‌شه
اون روز حاج مرتضی تونسته بود با تعریف چند خاطره‌ی ساده از جنگ، شور عجیبی در بچه‌ها برای حضور در جبهه ایجاد کنه
نیم رخ که شد، همه‌ی آرزوهامون بر باد رفت
صدای موج دریا ان‌قدر بلنده نمی‌تونم بخوابم
من به اندازه‌ی پالایشگاه تهران ارزش دارم؛ اگر بتوانم آن را با خاك یكسان كنم
خدایا من سراپا بی‌تقصیرم b:
از سایه‌اش که روی پرده‌ی اتاق افتاده بود معلوم بود داره چی‌کار می‌کنه
قول دادم فردا صبح با بچه‌ها بریم شکار گوسفند. چند روزه هوا مه و بارونه. امیدوارم کسی به‌جای گوسفند به من شلیک نکنه توی جنگل. عجب قولی دادما
نــــــــــــــــــــــــــــــور خدا و خدا نــــــــــــــــــــــــــــــور است
بزرگ که شد... دیگه یادش نبود وقتی بچه بود آرزو داشت وقتی بزرگ شد چی‌کاره بشه
چه‌قدر پیش من آروم می‌شه دنیا
اون‌روز محمدجواد تونسته بود با بالا رفتن از دیوار زندان، برای چند تا از زندان‌بان‌ها دست تکون بده
همیشه یه فانوس به کُتم آویزون دارم. برای اینکه اگر برق‌ها رفت، یه دفه گم نشم من توی تاریکی
هر کی بخواد چوپان بشه حداقل باید چهار پنج سال گوسفندی بکشه و سبزه و علف بخوره تا به این مقام برسه. من خودم پنج سال گوسفند بودم تا شبان شدم
دیگه دردی احساس نمی‌کردم...
چرا سر بریده‌ی یه گوسفند به اندازه‌ی سر بریده‌ی یه انسان ترس نداره؟
با امروز شد پنج روز. حالا پنج روزه که مرتضی تسلیم خواست خدا شده
زهرا خانم اومد ازم یه چادر گرفت سرش کنه. بنده خدا داره می‌ره مشهد. حاجت داره. خدا به همراهت زهرا خانم، خدا به همراه
چرا بلیت هواپیما مثل بلیت اتوبوس ارزون نیست؟
دلش برام تنگ شده جونش («دلم برات تنگ شده جونم» رو برعکس گفتم)
رفتم وصیت نامه نوشتم. توش نوشتم قبل از مرگم اعضای بدنم به کسی اهدا نشه
واقعیت هرگز به زیبایی‌ی افسانه نبوده است
مبادا در این هیاهو، شهر بی‌عشق بماند!

آدم بعد از مرگ فقط اگر آرزو کرده باشه به آرزوهاش می‌رسه. پس آرزو کنید قبل از این‌که بمیرید!

هر کی باید خودش بمیره. نمی‌شه رو مرگ دیگران حساب کرد
دوستان. امروز خانم از کارگاه دیدن دارند. لطفن جارو کنید. تا جایی که می‌تونید جارو کنید
روز خوبی بود. شکم گرسنه‌ای را سیر و اسیری را آزاد کردم
یکی از گوسفندها داشت علف می‌خورد که یهو زد زیر گریه. برای سومین بار بود که امروز اینطوری می‌شد. نمی‌دونم چه حاجتی داره. خدایا کمکش کن
بچه بزرگ شده. لباس می‌خواد. نمی‌ری بخری؟
توانایی من در به آتش کشیدن مزرعه‌ای به این بزرگی حیرت‌آور است
ساعت مچی‌ام توی یکی از مساجد بین راه جا موند. یعنی ممکنه باز هم از اون مسجد رد بشم؟ ممکنه وقتی دوباره از اونجا رد می‌شم هنوز نمازخون باشم؟
دیشب تا دیروقت توی کارگاه کار می‌کردم. به خاطر سفارش‌های تازه‌ای که گرفته‌ایم مجبورم کمی بیشتر روی مجسمه‌ها کار کنم
گاهی یه فحش خار مادر، از صد تا نگاه معنادار بدتره
چرندیات باعثِ بالا رفتنِ توانِ فکری می‌شود http://bit.ly/gAK7J
من دو سال دیگه در طبقه‌ی بیست و هشتم یک آسمان‌خراش در حالیکه خواب هستم به قتل می‌رسم
آوازه‌ی عشقم به دختر پادشاه بریتانیا به زودی در تمام شهر می‌پیچه
پَری دَق لز سَرَم
خیلی ساله از فَرُخ‌خان بی‌خبرم. یعنی الان کجاس؟ چی‌کار می‌کنه؟
یه روز پا شدم و دیدم، اونی که باید نیستم
یه خونه خریدم هفتصد و پنجاه میلیون. البته خودم فقط هفتصد و چهل میلیون داشتم و مجبور شدم نزدیک ده میلیون از این و اون قرض کنم
اگه با من بیای، دیگه هیچ‌وقت لازم نیست دروغ بگی
البته زندانی‌ها هم خیلی کم‌طاقت بودند و همیشه از صدای گوش‌خراش کشیده شدن سوهان بر میله‌های زندان شکایت داشتند
سایه‌ی قامت‌اش بر شهر، کشاورز و فکر باران
رفتم بیرون شهر و نماز بارون خوندم. اما بارون نیومد. پدربزرگم همیشه می‌گفت اگر نماز بارون خوندی و بارون نیومد، بدون یه اتفاق بد قراره بیافته
خُب یه مطب بزن مشغول شو دیگه! معطل چی هستی؟
می‌خواهم گوشه‌ای نشسته و فارغ از دنیا، کمی آواز بخوانم
این یه جور مکانیسم دفاعی بود. غش کردم چون قلبم قدرت کافی برای رسوندن خون به مغر نداشت. دکتر گفته شش هفته تا یک ماه دیگه به‌هوش می‌آم
ترتیبی دادم تا از همه‌ی مهمون‌ها به بهترین نحو پذیرایی بشه
اگه سالم بشم می‌رم امام رضا
به دلیل سرمای بیش از حد هوا امروز صبح هم نتونستیم بریم شکار
زن یکی از فراعنه‌ی مصر چند شبه می‌آد به خوابم. حتمن حرف مهمی برای گفتن داره اما تا این لحظه که چیزی نگفته. هر بار که می‌آد، فقط نگاه می‌کنه
بچه که بودیم بابام ما رُ زمستون می‌برد توی حیاط زیر برف با آب سرد می‌شست. می‌گفت قوی می‌شید
اولین باره که سوار کشتی شده‌ام. بعدازظهر دیروز درست وقتی که خورشید غروب می‌کرد راه افتادیم. خاطرات زیادی از این سفر خواهم داشت برای نوشتن
امام زاده‌ی خوب این نزدیکی‌ها کجا هست؟ حاجت دارم
آیا می‌دانستید به جز حضرت علی بقیه‌ی امام‌ها امامزاده هم هستند؟
چون پدر و مادرم خیلی فقیر بودند من رُ در برابر یه اسب و بیست دلار فروختند
یه آدامس اربیت خریدم با طعم پیاز
بابام دیشب روی دستم سیگار خاموش کرد
با نیت غسل ارتماسی پریدم توی آب
امروز در راه مدرسه مسئله‌ی خنده داری اتفاق افتاد
وقتی می‌بینم بعضی‌ها به خدا علاقه نشون می‌دن دیگه رغبتی به خدا هم ندارم. آخه دلم به چی خوش باشه غیر از خدا
من سر مصطفی با خدا عهد بسته بودم. از خدا خواستم در هر صورت خواسته‌ی منو نادیده بگیره... و همون کاری رو کنه که می‌دونه برای من و مصطفی خوبه
واسه همین از آخرش نمی‌ترسیدم... آخه من با خدا وارد معامله شده بودم... درد من رسیدن به مصطفی نبود... و پایان واسه‌ی من مفهومی نداشت

محصولِ ۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی به‌طرز احمقانه‌ای ادامه دارد (۲)

خدایا این‌جا یه گربه‌ای از شدت درد زایمان داره ار ار می‌کنه. راحت‌اش کن، لت ایت گو...
آقا بی‌زحمت اون صدای طبل‌ات رُ کم کن ما خواب‌مون میاد امشب
مرگ یک موجود زنده است
خدایا، روح‌ام رُ اون‌قدر بزرگ کن که حرف‌های خوب و بد دیگران درباره‌ی من اثری در نظر من درباره‌ی اون‌ها نداشته باشه
تو به پلیس چیزی گفتی؟
آخرین تیرهای‌تان را نیز روانه‌ام کنید که وقت‌تان رو به پایان است
اما اون ان‌قدر عاشق مرگ بود که بدون این‌که منتظر من بمونه خودش رُ منفجر کرد

It's very sad and frustrating to know that different people, that different people, sigh..., have been born different
Today I made a mistake without being able to say I am sorry, today I probably changed my destiny
ببخشید، من همون گدایی نیستم که دیروز هم از شما کمک خواستم؟
صدای مرغ دریایی میاد توو این بیابوون
دکتر گفت خون توو رگام لخته شده، اما تا وقتی جریان داره، زنده می‌مونم
کاش منم مثل تو یه سیب زمینی بودم
نخواهم گذاشت ادامه یافتن‌ات را بی‌پایان ماندن، نخواهم گذاشت. تو بر چیزی توانا نیستی آن‌چنان که من‌ام
من با سرعت پنجاه و پنج گره دارم پایین می‌آم. من این بالا خیلی احساس تنهایی می‌کنم
امیرحسین قبول داری دکوپاژ المیرا خیلی به‌تر از تو بود؟
و به خواست خداوند او دوران کودکی خود را در کف رودخانه سپری کرد
بدترین خاطره‌ی زندگی یک شخص می‌تونه این باشه که از مردی که خوش‌اش نمی‌آد بچه‌دار شه
من از فرصت زندگی استقبال نمی‌کنم. از مرگ نیز
کاش من هم می‌تونستم به ماندگارترین ترانه‌ای که تا به‌حال ساخته شده کمی علاقه نشون بدم
تعداد فالوورهام داره کم‌کم به عدد دو نزدیک می‌شه
من اهل قبور هستم شما اهل کجا هستید؟
به بچه‌ام نگاه کردم، چه‌قدر قشنگ مرده بود
دوست داشتی یه شب با مسعود رایگان می‌خوابیدی؟ به‌خاطر بازی خوب‌اش توی زادبوم
امروز یه کیک و نوشابه خوردم
Now tell me, what are the main advantages and disadvantages of eating a person as your breakfast?
دلم می‌خواد یه روزی برسه که ان‌قدر بزرگ شده باشم که دیگه کسی نتونه بفهمه کی خوشحالم هستم و کی ناراحت
می‌خوام فردا ادعای پیامبری کنم، خدایا کمک‌ام کن، تنهام نذار توی این راه سخت
در واقع بذار این‌جوری برات بگم که خواهر خدا می‌شه خاله‌ی بابای خواهرزن برادر زاده‌ی عمه‌ی شوهرزن پدرسگ عموی مادربزرگ ناتنی بابام
از خدا خواهیم توفیق ادب
این جادوگر داره از من خواهش می‌کنه که توی زمان به عقب برگردم
نارسیس به‌تره یا مارکسیس؟
دیشب خواب دیدم دارم با رضا شاهرودی توی آسمون پرواز می‌کنم
می‌خوام برم بازار گراز فروش‌ها. خدایا تنهام نذار
و حالا به حرکات دست پدر مقدس نگاه کنید و ببینید که با تکیه بر نام خدا چه معجزاتی انجام می‌دهد
خدا شاهده که حضور من در زندگی هر کسی یه حکمتی داشته
همه‌مون فاضلاب متحرک هستیم پس به چیزی ننازیم
نکاح زن بت پرست حرام است
یه دفعه نشد بیام این بند کفش سمت راستم رُ باز کنم و گره نخوره
بر نگیرد ز دوش تو اندوه باری
امروز گوشه‌ی اتاقم زیر فرش تکه‌هایی از باقیمانده‌ی اجساد ترک‌هایی که در دهه‌ی نود قتل عام شده بودند رُ پیدا کردم
دیشب خواب دیدم از مسوول حمام عمومی تقاضای وقت بیش‌تری برای شستن خودم دارم
در خبر است به نقل از پدرم که مرحوم پدربزرگ پدرم فرمود از پدر پیر و برنای خود شنید که سه تکه‌ی مرغ خوردنی‌ست: ران و ادامه‌ی ران و سینه‌ی مرغ
روزی برای تو خواهم گفت
چیزی برای زندگی نکردن باقی نمونده
آن‌چه از هیچ برای ما باقی می‌ماند؛ سفری‌ست، سفری‌ست، سفری‌ست
نمی‌دونم چرا قلب‌ام داره برعکس می‌زنه
لباسم همرنگ مبل بود؛ کسی به‌م میوه تعارف نکرد
گمان می‌برم خلوت‌ام با شیطان چهل شبانه روز به درازا بیانجامد
آرامش را، در آسمان باید جست
چمدان‌های‌تان را بردارید و خود را رو به قبله‌ی هم آن خدایی که می‌پرستید به دار آویزید
صورت را با آب نشاید شستن
مبادا این ایام تموم بشه و شما یک قطره اشک هم نریخته باشید
باران کوثری همان این است و این همان باران کوثری
هر کس این پیراهن را بپوشد انگار مرا پوشیده
حالا من از شما می‌پرسم، دوست عزیز، آیا وقتش نرسیده که یک ارزیابی دوباره از میزان آشنایی خودمون با احکام داشته باشیم؟
امروز وقتی از خواب بیدار شدم با کمال تعجب دیدم که هنوز وضو دارم
امروز با قدرت نگاهم کاری کردم که از یکی از چشمهای کسی اشک جاری شود و آن دیگرش به حالت نیمه باز درآید
Give me a penny, and I will tell you a secret. Each secret, a penny
خدا را خدا را، مرا این جامه خوش آمده اما یارای خرید آن نیست
I wish I were in safe hands of a goalkeeper...
ترس من از رو به رو شدن دوباره با سارا بود، نه ستاره
باشگاه بلیاردم رُ فروختم. تخم سگ خیلی خرج داشت
با گوجه‌ای قرمز در دهان و با حالت تسلیم و تضرع، به سوی خدا باز می‌گردم
رفتم توی چند تا از دستشویی‌ها ویندوز نصب کردم
من از گذشتگان و با گذر از جنازه‌ی آنان که خشم خدای‌شان این چنین خوار نمود، درس می‌آموزم
کلاغ را و مرغ عشق را، چه حاجت به دعای ما
ما در سرما، تاریکی و تنهایی، زمین را ترک خواهیم کرد
I need a key to press, to continue...
آب را بر ساحل کوبیده و خود به نظاره نشسته‌ایم. ما، کشتی شکستگانیم
پنهان ز دیدگان، دیدارِ آشنا
آیا برای خدا اهمیتی دارد که بزرگ‌تر از آن است که وصف شود؟
تا حالا شده رهبر یه کشور باشید ولی همچنین خاطر نشان نکرده باشید تاحالا چیزی؟
تا حالا شده خبر مرگ‌تون در هاله‌ای از ابهام فرو رفته باشه؟
از وقتی قلبم رُ آنژیو کردم ورم کرده و درد می‌کنه
توی راه‌پله‌های بیمارستان سرم رُ با بتادین شستم
تا حالا شکلات با شیر شتر خوردی؟
فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم
بوی خوش وصل آمد... شادیت مبارک باد، ای عاشق شیدایی!
آقا بهمن از وقتی فهمیده زنش دوسش داره اومده شهر دنبال کار می‌گرده
دوری، جز اینکه می‌شه به‌ش عادت کرد، بدی دیگه‌ای نداره
با این‌که خیلی گشنمه اما روده کوچیکه دل و دماغی برای خوردن روده بزرگه نداره
یه عکس قدیمی از خودم پیدا کردم. همه جا مهه. توی جنگل‌ام انگار. لاشه‌ی یه حیوونی هم روی کولمه
دیشب خواب دیدم یه نفر با شکم‌اش افتاده بود دنبال‌مون. فرار کردیم. یه نفر توی یه کوچه‌ای در رُ باز کرد. همه رفتیم تو. شکم رد شد. اومدیم بیرون
اختیار دارم، اما بزرگوار نه، بزرگوار نیستم
از شیر خانوما میشه ماست زد؟
هر شب خواب می‌بینم پسرم برگشته
بواسطه‌ی رسیدن به سن بلوغ بحرانی در من ایجاد شده که گذر از آن کار آسانی نمی‌نماید
سفیده‌ی تخم سگ را خورده، زرده ی آن را دور بیاندازید
صدای فریادمان بر بلندای کوه را، تنها عقابان دشت می‌شنیدند
حمله‌ی دوچرخه‌سوارها به تجمع مردم در میدان ونک
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود... زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
یه استخر سرباز خوب سراغ ندارید؟ یه استخر سربازی که حاضر باشه جونش رو فدای وطنش کنه
یعنی کی می‌تونم باشم این وقت شب؟
با تاریکی نمی‌توان به نور دست یافت. اندیشه‌ی زمینی از جنس تاریکی‌ست و به عالم نور و اسرار راهی ندارد
سر بر خاک میهن، به خواب می‌روم
چند روزه رفتارم کمی متفارت شده. چمه؟ چیزی شده؟
افسون! دیگر ازت بدم می‌آد
یکی از بچه‌های محله‌مون که دختر خیلی خوبی هم بود با آیت‌الله مقبل‌الحسین ازدواج کرد
راستش من خودم قبول ندارم که نگاه کردن به صورت من خودش یه جور عبادته
دریده
نشستیم با چهل تا کارتِ بنزین کارت بازی کردیم
سلام بر پیش از ما نیز در آرزوی خام به خواب رفته‌گان
می‌خوام برم استرالیا مدرسه‌ی غواصی راه بندازم. برای این کار به پول احتیاج دارم هیچ به این‌اش فکر کرده‌م؟
بوته‌ای بر مزارم خزید و درکنار نام‌ام آرام گرفت
حوصله‌ام سر رفته. برم چندتا از این پرونده‌های تجاوز رُ بازخوانی کنم
رفتم شهر دکتر
هر روز یک ساعت قبل از غروب آفتاب با خواندن دعا وارد دنیای ارواح می‌شوم
fears & hopes
دیشب خواب دیدم شهریار خواب حضرت علی رو دیده ولی صبح که از خواب پا شد هرچی زور زد شعر مناسبی در این زمینه به ذهنش نرسید که بگه
چند تن از آیات عظام در مورد حوادث اخیر امروز با من دیدار کردند
این جوری شد که اومدیم تهرون...

زندگی به‌طرز احمقانه‌ای ادامه دارد (۱)

پ.ن. قبلی رُ دقیقن یه سال پیش نوشته‌ام! فکر نمی‌کردم به این زودی یه سال گذشته باشه!

محصولِ ۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی به‌طرز احمقانه‌ای ادامه دارد

روز اول
حتمن یه حکمتی توش هست، آره بابا نباید زیاد به‌ش فکر کرد
دیگه بدبختی‌ها و سختی‌ها داره تموم می‌شه، دیگه لازم نیست از صدای تلفن بترسی، دیگه شبا راحت می‌خوابی، راحت
گوشم سوت کشید! خیلی وقت بود نکشیده بود
می‌دونی؟ دیگه حرفای علاقه... همه مردن تو دلم
گم شدیم گر در میان خویشتن، جست و جویی لازم است
پروردگارا، از آن پس كه ما را هدايت فرمودی، دلهای‌مان را دست‌خوش انحراف مگردان
خدایا، ماه رمضون داره تموم می‌شه، اگه مرگ‌مون نزدیکه و هنوز کاری برای انجام دادن باقی مونده بگو
اگر قرار بوده کاری بکنیم، که هیچی، هیچی به هیچی، اگر هم قرار نبوده، که باز هم هیچی
خوش‌حال‌ام که تو هم به اندازه‌ی من دیوانه هستی، این‌جوری بارمان نصف می‌شود
زندگی در ایران برای‌ام قابل تحمل نیست، خارج از آن هم
تولدت مبارک، در شهر مردگان ضیافتی برپاست
یه چیزایی هست که نمی‌گذاره از این بالا پرت بشم پایین. ولی من از این بالا زیاد خوشم نمی‌آد. می‌خوام ببینم اون پایین چه خبره!

and we all went to heaven in a little row boat, there was nothing to fear and nothing to doubt
خاک بر سرت! پیش‌بینی‌ات اشتباه بود، امروز هم نمردی
نگید آپون، بگید اپان، بر وزن فلان
یاد اسرافیل افتادم، یه دفعه خوابش رو دیدم
وقتی دمید همه چیز شروع به چرخیدن کرد، همه چیز
I wonder if you've ever doubted anything. Hey, why are you looking around? I'm just talking to you!
حس و حال گه‌ای رو دارم که از لوله‌ی فاضلاب داره پایین می‌ره. یعنی آخرش چی می‌شه؟
چه‌قدر خوبه، احساسی که با هیچ پولی نمی‌شه به دست‌اش آورد
امروز با یک گربه‌ی جدید طرح دوستی ریختم
خدا گفت از نقص پیش آمده متاسف‌ام و در حال برطرف کردن آن می‌باشم
کسایی که نمی‌پرسن آخرش چی می‌شه، واقعن براشون مهم نیست آخرش چی می‌شه؟
سرانجام آسمان هم بارید
درد اتاق تاریکیه که عکس خدا توش ظاهر می‌شه
یعنی الان خدا می‌دونه روی زمین چه خبره؟
من عموش‌ام تو کیشمیشی
زندگی یعنی بالا بودن هر دو دست، بدون هیچ حرفی
هیچ چیز به اندازه‌ی پایان زندگی باور کردنی نیست؛ و هیچ چیز هم سخت‌تر از باور پایان‌اش
کی گفت تو باز بشی؟ هان؟ کی گفت؟ بسته شو ببینم (گفت‌وگو با یک پاپاپ)
اف-۵ خیلی خوبه! همه چیز رُ عین اول‌اش می‌کنه
خدایا اگر وجود داری برو روی کلمه‌ی سلام
حالا دیگه از سر راه برو کنار می‌خوام رد شم
لازم نیست حرفی بزنیم، یا چیزی بپرسیم. فقط می‌ریم ببینیم‌اش، برای آخرین بار
سیّدی که من می‌شناختم اهل حال بود، اهل قلیون و فرحزاد و این حرفا
دزدی که فکر می‌کنه تمام عمرش خوب زندگی کرده، با افتخار می‌میره
طوری نیست. فردا بمیر
دیدی گفتم سیر می‌شی؟ :)
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند؟ / دردم نهفته به ز طبیبان مدعی / باشد که از خزانه‌ی غیب‌ام دوا کنند
دیشب خواب‌های خیلی خوب و دامنه‌دار(!) دیدم. صبح که پا شدم کلی سرحال بودم. کاش همیشه از این خواب‌ها بود
کدوم خری توپ من رُ شوت کرد؟
من همیشه از کنار واقعیت‌ها، با دید یک رویا و از نگاه یک خواب عبور کرده‌ام
زنگ می‌زنن. یعنی آشغاله یا مهمونه؟ برم ببینم
من از فرانکفورت برای شما گزارش می‌کنم (دروغ گفتم)
بنده خدا، این هم دیوونه شد. دیدی؟ تو این کشور همه دیوونه می‌شنا
هر روزی که شروع می‌شه، صد سال تموم می‌شه و یه قرن تازه شروع می‌شه، ولی کی اهمیت می‌ده
چند تا صفر جلوی خوشبختی باید گذاشت تا دست از سرمون برداره؟
این تعطیلات چه‌قدر خوش می‌گذره تنهایی توی خونه. عین پارسال. آدم هرکاری بخواد می‌کنه :)
فقط هشت‌هزار و چهارصد و چهل و هشت ساعت دیگه تا شروع سال هشتاد و هشت باقی مونده، چه‌قدر سریع گذشت
The art of acceptance is the art of making someone who has just done you a small favor wish that he might have done you a greater one -Lynes
اگه کسی دلخوره ازم ساری آیو نور منت تو هرت انی وان
احساس گناه‌کاری رُ دارم که هیچ کدوم از اتهاماتی که به‌ش زدن رُ قبول نداره. ولی اعدام رُ قبول دارم، خوب چیزیه، آفرین به آقای داور
حالا کدوم گوری داری می‌ری؟ -یه سر می‌رم پیش لیلا، باس ببینم‌اش -خدا به همرات مرد، خدا به همرات
تا حالا شده یه روز کامل نشاشی رفیق؟
دیگه تکرار نمی‌کنم، هرکی خواست بره دشویی، دشویی اوناها
دیگه جز زن‌ام و ماشین‌ام و چندتا زمین توی شمال، هیچ چیزی برام باقی نمونده یاسمن، هیچ چیزی
می‌خوام بدونی که من خیلی بدتر از این‌اش رُ هم دیده‌ام تاحالا، پس راحت باش
یواش بشین
حالا خیلی آروم بلند شو
من چرا همه‌اش فکر می‌کنم تبریز زیاد می‌ری؟ ترک‌ هم که نیستی آخه
ایشالا قسمت‌ات بشه با هواپیما بری شمال، برو صفا کن، یک هوایی داره
اول تعداد رای‌هات رُ بشمار بعد زر بزن
اینا حباب‌ان دارن می‌رن هوا؟
یه شلوار تمیز توی کمدت هست. ببین! صبر کن؛ قبل از این‌که بری، این‌جا همین‌جوریه. همه دفه‌ی اول خودشون رُ خیس می‌کنن
می‌شه خیلی ساده برام توضیح بدی که چرا فقط یه طرف‌ات بال درآورده؟
ما باده نخورده‌ایم و مست‌ایم؟
این‌که حواس‌ام به‌ات بود که چی‌کار می‌کردی دلیل نمی‌شه که کارت بد بوده باشه یا نخوای به کارت ادامه بدی. من همین جوری‌ام، همیشه حواس‌ام هست
اگر می‌دونستم همچین آدمی هستی هیچ‌وقت سوارت نمی‌شدم، بدبخت
نیگا! از باقالیا داره بخار بلند می‌شه! به‌خدا ان‌دفه دارم راست می‌گم، نیگا کن!

So, here's my question after all...

بهونه نیار، شهید باکری و شهید همت رُ به یاد بیار
سیّد: حال و هوای گه‌ای رُ دارم که تو سوراخ توالت گیر کرده. نه خودش پایین می‌ره، نه می‌گذاره بقیه پایین برن
چه‌قدر بده وقتی با یه نفر صحبت می‌کنی ندونی به کدوم چشم‌اش نگاه کنی
یادت باشه قبل از این‌که سلام بدی دست‌اش رُ نبوسی
نمره‌ی خر سواری‌ات بیست
ماهرخ زن منه! حالا دیگه شب به‌خیر
پدربزرگ من جزو مدافعان اصلی نازیسم بود
من فقط عکس‌ات رُ می‌خوام. خودت به چه دردم می‌خوری؟
نترسید، منم
من خیلی به مجلس ختم واردم. قشنگ می‌دونم چه‌قدر باید خرما گرفت که کم نیاد
هرکی از دوغ من خورده خودش بگه کاری‌اش ندارم
اگه یخ‌هات رو نتونستی جایی بفروشی بده خودم برات یه جوری تا فردا آب‌شون می‌کنم
شاید به قیافه‌ام نیاد اما من هیچ‌وقت گول نمی‌خورم
یه دقیقه صبر کن الان به‌ت نشون می‌دم چه‌طور همه‌ی آدم‌ها رُ به یه اندازه دوست داشته باشی
هوا که ابری نیست نماز بارون برای چی می‌خونی؟
بعد از من سعی کن علاوه بر پدر، مادر خوبی هم برای دخترت باشی پسرم
وقتی دارم قرآن می‌خونم برام چایی نیار
مواظب باش وقتی دارم صحبت می‌کنم پای بچه‌ها به سیم میکروفن گیر نکنه
محمد جان تو می‌تونی جام بخونی؟ من باید یه جا دیگه هم بخونم امروز
چه دامن آبی و سفید قشنگی داری :)
کلن پیامبر بودن احساس خیلی خوبی داره
ببخشید، گوش‌مون باید روی عمامه باشه یا بدیم زیرش؟
شليك نكنید ما گاوچرون نيـــــستيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!
و امام دیگه دلیلی برای برگشتن نداشت
می‌شنوی؟ تو را به روشنایی می‌خوانند
عجب اسب خوش دستیه! خوش‌ام اومد ازش. آهای آقا این اسبات چنده؟
آری به یُمن لطف شما، خاک زر شود
پس بیا الان نمازمون رُ بخونیم که برای فردا دیگه راحت باشیم
خدایا، از بزرگی و زیبایی تو، حیران، ترسان و سپاس‌گزاریم
فکر می‌کنم لورنس می‌خواسته یه چیزی به ما بگه
خدایا مرا در تنهایی‌های پیش رو تنها مگذار
این گاو تمام عمر، بدون هیچ شکایتی، زمین‌های ما رُ شخم زده. و حالا تو، ان‌قدر راحت از من می‌خوای که بفروشم‌اش؟
تا وقتی که می‌دونی هیچ دلیلی برای نگران بودن وجود نداره تلاش نکن خودت رُ نگران نشون بدی
من ایرانی‌ام، آرمان‌ام شهادت!
حال‌اش از دیروز خیلی به‌تر شده... دیگه به هیچ دردی واکنش نشون نمی‌ده. از دعاهاتون ممنون‌ام آقا
زن عصبانی: آقای رییس جمهور رفته حیاط آب بخوره که بخوره! به من چه ربطی داره این مزخرفات! کی جواب من رُ باید بده؟ هان؟ کی باید جواب من رُ بده؟
یه دقیقه همه ساکت. می‌گم یه دقیقه همه ساکت! آقا حال‌شون خیلی به‌تر شده. گفتن به‌تون بگم دعا کافیه. دیگه برید خونه‌هاتون
جشن عروسی‌مون رُ توو یکی از جزیره‌های پاسیفیک جنوبی می‌گیریم. اگر دوست داشته باشی حتا، دوست دارم ساکنین همون جزیره برامون آهنگ بخونن
عمه‌ی من و حیوان دست‌آموز خانگی‌ی او، آخرین آشنایان من در این دنیای بی‌رحم هستند
خیلی مواظب رفتارت باش. هیچ کس تا حالا نتونسته بفهمه خلاء عاطفی این بچه رُ چه‌طوری می‌شه پر کرد

یه دقیقه ساکت. آقا گفتن اگه زیادی داد و قال کنید دیدار امروز کنسله. پس ساکت باشید تا یکی یکی خودم بفرستم‌تون تو. آفرین به شما، بله بله، شما که دست به‌سینه‌ای


زن معلول به مامورین گشت ارشاد با حیرت می‌نگریست
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
گفتم به حاج‌آقا ان‌قدر برنج بدن که از خوش‌حالی گریه‌اش بگیره
پس چی! فکر کردی الکی این همه برات تخم گذاشتم؟
بارش بی‌امان برف در شب هفتم به پایان رسید. نور ستاره‌ها بود و چشمان عادت کرده به تاریکی‌مان
یه نفر به این زن‌ها بگه وقتی آرایش می‌کنند دو سه برابر زشت‌تر می‌شن
قراره حقوق پدربزرگ‌ام هیوده هزار تومن زیاد شه امسال
من این‌جا تعطیلات آخر هفته‌ی بی‌نظیری را در کوهستان می‌گذرانم (دکتر گفته این رُ روزی پنج بار با خودت تکرار کن)
دیگه بسه هرچی حدس زدید آخرش چی می‌شه. حالا چشاتون رُ باز کنید و خودتون ببینید که آخرش، چه زیبا، همه چیز، تموم می‌شه
and I ran out of options
مرگ با خوشه‌ی انگور، به دهان می‌آید
گم شو اون ور دارم نماز می‌خونم! یه کار نکن موقع سجده با کله بیام توو شکمت‌ها
شهدا را یاد کنید، ولو با یک صلوات
می‌گن توی تهران یه تعمیر کار تلویزیون هست که خیلی با انصافه. فقط نمی‌دونم مغازه‌اش این ور خیابونه، یا اون ور خیابونه
زن‌ها زود پیر می‌شن. می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی‌شون هم جدیه. از دو سالگی مادر می‌شن. من شوهر نکردم. ولی مادر خیلی‌ها بودم تا حالا
گفت حاجی آبروم رُ بخر! گفتم، گفتم من که مکه نرفتم هنوز
اگر دعا بلدی شروع کن به خوندن
هر معتادی که خواب شربت تریاک را می‌بیند، خدا بیدارش کند
پاسخ این مساله را بدانم و از دنیا بروم به‌تر است، یا بدانم و نروم؟
آدما وقتی از خواب بیدار می‌شن یه موج مکزیکی از این ور زمین تا اون ورش درست می‌شه
پاشو الان یه آخونده می‌خواد بیاد این‌جا سخنرانی کنه زشته ببینه جاش نشستی. آخ آخ نیگا کن، داره می‌آد یالا
بیا این‌جا بشین تا قشنگ برات تعریف کنم خدا چه شکلیه
خدا حیوونایی که هر شب به خواب بچه‌ها می‌رن رُ بیش‌تر دوست داره
بدو برو روی تخت دراز بکش تا من بیام. مغزت همین الان باید عمل بشه
من دقت کردم، زندگی بود، چیزی نبود
ما وعده‌های خداوند رُ باور داریم. خیلی‌هاش رُ به چشم خودمون دیدیم که اینو می‌گیم. خیلیاش رُ هم ندیدیم البته، دروغ چرا
بچه‌ها بیش‌تر از یک شب مجازات نمی‌شن
من قبل از مرگ‌ام خیلی سفارش کرده بودم اگر سر زا رفتم و بچه‌ام هم پسر بود اسم‌اش رُ بذارن قاسم
Should I prove to everybody who I am? Is that what my life is for?
بیا جلو، خجالت نکش. من دیگه پیر و از کار افتاده شدم پسرم. اینو بذار سرت. حالا دیگه تو امام جماعت این روستا هستی
من شعبده‌باز خوبی نیستم برای همین ممکنه مدتی طول بکشه تا غیب بشی. تازه اگر هم غیب بشی دیگه ظاهر شدن‌ات با خداست
یه فرشته سرش رُ از توی دریچه‌ی کولر بیرون آورده و داره به من نگاه می‌کنه
حالا می‌خوام براتون داستان دختری رُ تعریف کنم که تا آخرین لحظات عمرش عاشق کسی نشد، اما تعریفی که از عشق ارائه کرد دنیا رُ تکون داد
ببخشید من تا حالا نیویورک رُ ندیدم می‌شه یه نگاهی بندازم؟
آخه پسر خوب چرا کاری می‌کنی که مجبور شم شلاق‌ات بزنم؟
نمی‌ذارم کسی موهای سفیدت رُ ببینه. نمی‌ذارم بُتی که دیگران از تو ساختن به این راحتی‌ها خراب بشه، نمی‌ذارم!
شاید باورتون نشه اما من به یکی از ژاندارمای شهربانی پیشنهاد ازدواج دادم
بذار به‌ت رو راست بگم. توی این شهر هفتاد ساله که هیچ بچه‌ای به‌دنیا نیومده، می‌فهمی؟ هیچ بچه‌ای!
طرز تهیه‌ی خروس با سس قارچ. ابتدا سه چهار عدد از گوجه فرنگی‌های درشت و سلامت را کنار می‌گذاریم
اینو که می‌بینید زن داداشمه. از وقتی خان داداش مرد، من خرجشو می‌دم
توی ریه‌هام آب جمع شده

Later in life, you realize it only happens a few times

ما همه از سر جایمان بر می‌خاستیم و پا بلندی می‌کردیم و می‌کوشیدیم هر طور شده گنبد را ببینیم و صلوات بفرستیم
می‌خوام روز قیامت ان‌قدر کشک بخورم که دندونام سفید شه تا وقتی رسیدم جلوی خدا از خنده و دندونای سفیدم خوش‌اش بیاد و بگه برو قبولی
تعمیر کردن دوچرخه و باغبانی از نمونه فعالیت‌های موثر در افزایش سلامت روانی من هستند
پیرمرد با لبخند عمیقی که هر دو چشم‌اش را کور کرده بود به دیگران می‌گفت زندگی را دوست نداشته باشید
از وقتی موتور گازی‌ام رُ دزد برده دیگه حوصله‌ی هیچ کاریو ندارم
به در آوردن دلقک، به‌تره که تو نخندی
امروز سر نماز به خدا قول دادم اگر یه تکونی به خودش بده منم کمک‌اش کنم حتمن
امروز دو تا از به‌ترین بچه‌هام مُردن. به‌م تسلیت بگین تا کمی آروم شم
ماجراهای خدا. این داستان، ستارالعیوب
پس از مرگ تن، نفس به‌طور قوی یا ضعیف با عقل کل در تماس خواهد ماند و ثواب و عقاب متناسب با معرفتی خواهد بود که نفس دریافته
تا حالا به این موضوع فکر کردید که وجود خدا با عدالت‌اش در تناقضه؟
درود و سلام خدا بر شیطان و یاران باوفایش
مسافرین محترم نماز جماعت به امامت خلبان دوم مرتضی اردشیری در انتهای هواپیما برپا می‌باشد
من گرفتار سنگینی سکوتی نیستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است
مریزید بر قبر من جز شراب
دوست داشتم توی این شب یلدا گردن شجریان رُ بگیرم ببرم‌اش زیر میز اتاق‌ام تا می‌خوره بزنم‌اش‌ها، تا می‌خوره
امشب برای شب یلدا عزت‌الله انتظامی اومده بود خونه‌ی بچه‌هاش، اشتباهی زنگ خونه‌مون رُ زد، به‌اش گفتم برو خدا روزی‌ات رُ یه جا دیگه بده
گناهکار یعنی کسی که گناه می‌کاره
می‌میری
بعضی وقتا قبل از این‌که بتونیم تقلب کنیم برنده می‌شیم
خوبی آدم‌ها به اندازه‌ی خوبی خداشونه
من یه آیه بودم، نازل شدم، اومدم پایین، پایین، همین‌جور پایین، خیلی پایین، تا به شما رسیدم
تا حالا شده خواب‌‌ات بیاد؟
می‌دونید خدا وقتی انسان رُ آفرید به خودش چی‌فرین گفت؟ نه؟ نمی‌دونید؟ من به‌تون می‌گم: آ

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.