the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب اختیار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اختیار. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

برف

من کوچک‌ترین اعتقادی به اختیار ندارم. شاید اگر حکم چیزِ دیگه‌ای بود، الان داشتم روی زمین کشیده می‌شدم؛ یا یه گلوله‌ی سفیدِ برفی رفته بود توی لباس‌ام. روی زمین دراز کشیده بودم و یخ زده بود ستونِ فقرات‌ام از سرما. اما برام مهم نبود. دل‌ام نمی‌خواست حکم تغییر کنه. دَهَن‌ام رُ باز می‌کردم و می‌ذاشتم توش برف بشینه. می‌گرفتم همون‌جا می‌خوابیدم. خواب می‌دیدم قاضی برکنار شده به‌خاطر حکمی که صادر کرده. اما دیگه تغییر حکمی در کار نبود
من زودتر از فردا تعطیل شده بودم
همه چیز همون‌جور باقی می‌موند

محصولِ ۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فیلم

این خیلی خوبه که کارهایی که توی فیلم انجام می‌شه تاثیری توی آخر فیلم نداره. به هر حال یه فیلم‌نامه‌ای نوشته شده و، آخرش هم که معلومه چی می‌شه؛ همونی می‌شه که باید بشه. حالا اگر زندگی هم یه فیلم باشه، شاید کارهایی که ما می‌کنیم هم زیاد توی چیزی که آخرش اتفاق می‌افته تاثیری نداشته باشه. بالاخره اون چیزی که باید بشه می‌شه.
خوبه دیگه. هر دو تاش خوبه یه جورایی

محصولِ ۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سرفه

هیچ اختیاری در کار نیست. هیچ کسی نمی‌تونه مسیر آینده‌ی زندگی خودش رُ تعیین کنه. فرض کن نشستی سر جلسه‌ی کنکور داری تست می‌زنی. سر یکی از تست‌های ریاضی بغل دستی‌ات سرفه می‌کنه. تو حواس‌ات پرت می‌شه تست رُ اشتباه می‌زنی. ریاضی به‌جای ۷۰ درصد می‌زنی ۶۷ درصد. رتبه‌ات به‌جای ۲۷۸ می‌شه ۲۷۹. آخرین کسی که دانشگاه «آ» قبول می‌شه رتبه‌ی ۲۷۸ بوده. تو می‌ری دانشگاه «ب». یکی از استادهایی که چند سال پیش به دلیل مشکلات اخلاقی از دانشگاه «آ» اخراج شده بود دوباره توی دانشگاه «ب» مشغول به کار می‌شه. یه روز سر جلسه‌ی چهاردهم ترم سوم سر کلاس حل تمرین وقتی احساس می‌کنی جواب یه مسئله‌ای رُ خوب نمی‌فهمی استاد ازت خوش‌اش می‌آد. کم‌کم با هم بیش‌تر آشنا می‌شید. دعوت‌ات می‌کنه بری شرکت‌اش. ازت فیلم می‌گیره. اما تو نمی‌دونی که ازت فیلم گرفته. تهدیدت می‌کنه، اما تو هنوز باورت نمی‌شه که ازت فیلم گرفته. فوری می‌ری نمازخونه نماز می‌خونی. آخر نماز می‌گی یا ستارالعیوب. دو نفر اون گوشه خواب‌شون برده چون تازه از شهرستان اومدن وقت نشد توی خواب‌گاه بخوابن دیگه همین‌جا خوابیدن. اما خواب وضو رُ باطل می‌کنه. اینا که اعتقاد دارن بی‌وضو نباید رفت سر کلاس باید بیدار که شدن باز برن وضو کنن. سر کلاس استاد داره درس می‌ده اما تویی که هنوز باورت نشده گوش‌هات دیگه نمی‌شنوه. هردوشون از کار افتادن. همین‌جور زل زدی تو چشای استاد. استاد به بچه‌ها یه تمرین می‌ده. همه مشغول می‌شن، تو رُ صدا می‌زنه می‌ری جلو. توی گوشی‌اش یه چیزی نشون‌ات می‌ده بچه‌های کلاس فکر می‌کنن استاد داره به‌ات شماره می‌ده اما این استاد نیست که داره به تو شماره می‌ده این دنیاس که داره دور سرت می‌چرخه. چهارتا گزینه دوباره می‌آد جلوی چشات. گزینه‌ها تار و خیس به‌نظر می‌رسند اما تو جواب درست رُ می‌دونی. ته کلاس یه نفر روی زمین افتاده و به‌خودش می‌پیچه. سرفه امون‌اش رُ بریده! سرفه امون‌اش رُ بریده!

محصولِ ۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی

یه نرم‌افزاری هست که دارم ازش استفاده می‌کنم و کاری که می‌کنه خیلی برام ارزش‌منده. اما چون نسخه‌ی ترایل‌اش رُ دارم استفاده می‌کنم بعد از چهارده روز از کار می‌افته. ولی یه کرک براش پیدا کردم که هر موقع اجراش می‌کنم ترایل این نرم‌افزار ری‌ست می‌شه و دوباره چهارده روز دیگه می‌تونم ازش استفاده کنم!
از اون طرف، یکی از کارمندهای این شرکت هر چند روز یک ای-میل به من می‌زنه و تجربه‌ی من در استفاده از این نرم‌افزار رُ ازم می‌پرسه تا اگر احیانن به مشکلی برخوردم یا سوالی برام پیش اومد بتونه کمک‌ام کنه. هدف این شخص چیه؟ اینه که در نهایت من رُ مجاب کنه که نرم‌افزارشون رُ بخرم! من هم همیشه جواب می‌دم که از این نرم‌افزار خیلی راضی هستم و هیچ مشکلی هم ندارم!
حالا شما فرض کنید، یک نفر اون سر دنیا کارش پی‌گیری کردن مشتری‌هاییه که خیلی‌هاشون مثل من دزد هستند. این شخص حقوق‌اش از همین راهه! یعنی اگر ده نفر مثل من این نرم‌افزار رُ بخرن کمک کردیم که این شخص خوش‌حال‌تر به خونه برگرده، آرامش بیش‌تری داشته باشه، رضایت بیش‌تری از زندگی‌اش داشته باشه، با همسر و دختر کوچیک‌اش برخورد به‌تری داشته باشه، هر چند وقت یک‌بار با پس‌اندازش به مسافرت بره و روزهای به‌تری داشته باشه،... اما من و آدم‌های مثل من چی؟!! یک سری دزد بی‌سر و پا که فکر می‌کنیم به‌ترین آدم‌های روی زمین هستیم

یک نکته هم در مورد آینده‌ای که ازش بی‌خبر هستیم. یکی از دوستان‌ام پارسال به‌صورت کاملن اتفاقی با یک استرالیایی آشنا شد. این شخص هم به دوستم یک Job Offer در استرالیا داد. خلاصه، ایشون بعد از چهار پنج ماه به راحتی ویزای استرالیا گرفت و رفت. چهار پنج ماه بعدش هم با یک پسر استرالیایی ازدواج کرد! خب حالا اگر به همین شخص، پارسال گفته می‌شد که شما سال دیگه در خانه‌ای در استرالیا با یک مرد استرالیایی مشغول زندگی خواهید بود، به شما نمی‌خندید؟
حرف من اینه که مسیری که انسان در زندگی طی می‌کنه اصلن به‌خودش و تلاش‌هایی که می‌کنه ربطی نداره. دوست دارم این رُ هر جوری هست توی اون کله‌تون فرو کنید یک روز! حتا اون کسی هم که یک سال تلاش می‌کنه و نفر اول کنکور می‌شه، فکر می‌کنه که با تلاش خودش به‌جایی رسیده. مطمئن باشید این شخص از همون روز اول برای نفر اول شدن در کنکور پا به‌این دنیا گذاشته. پس اختیار؟ اختیار هم وجود داره. شما می‌تونید آدم خوب یا آدم بدی باشید. اما مسیری آینده‌ی زندگی شما کاملن از اراده‌تون خارجه. این رُ گفتم که با دید بیش‌تری به زندگی ادامه بدید! ;)
این‌جاست که یک پرسش مهم پیش می‌آد. اگر مسیر آینده‌ی زندگی من از دست‌ام خارجه، پس من باید چی‌کار کنم؟ برم کنار خیابون بشینم کفش مردم رُ واکس بزنم خوبه؟ رو پله‌های اتوبوس وایستم بلیت مردم رُ جمع کنم چی؟ خوب می‌شه؟ فال همه‌ی دختر کوچولوهای فال‌فروش شهر رُ یه‌جا بخرم چی؟ خوبه؟

چند شبه توی حیاط بین دو تا درخت یه پارچه بستم و توی ننو می‌خوابم. شبا صدای جغد می‌آد. صبح‌ها هم که از خواب پا می‌شم صدای دارکوب از چند صد متری به‌گوش می‌رسه. یه روز تنهایی راه می‌افتم می‌رم پی صدا

محصولِ ۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

گذشته، حال، آینده

وقتی با من سخن می‌گویی گوش‌های‌ام از کار می‌افتند، چشمان‌ام نیز. تنها نگاه‌ام به‌سوی تو باقی می‌ماند. آن‌چه از برابر دیدگان‌ام می‌گذرد اما، گذشته‌ای‌ست که به هر روی گذراندیم، آنی‌ست که در آن‌ایم و، آینده‌ای که هرچه تلاش کنیم، دستان ناتوان‌مان از آن خالی‌ست. لبخندی که گاه بر لبان‌ام می‌نشیند نیز، لبخندی از روی رضایت، و نشانه‌ای از نشانه‌های تسلیم در برابر این ناتوانایی‌ست.

قابل توجه کوته‌اندیشان: نوشته‌ی بالا ربطی به عشق و عاشقی نداشت.
[آینده]

محصولِ ۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

زندگی

فکر می‌کنید تلاش انسان‌ها چه‌قدر در تعیین مسیر آینده‌ی اون‌ها در زندگی نقش داره؟ پاسخ این سوال به‌طور کامل در ذهن من وجود داره، اما مطمئن نیستم بتونم چیزی که توی ذهن‌ام هست رُ راحت بیرون بریزم. تلاش می‌کنم با کمی پراکنده‌گویی منظورم رُ بیان کنم.
خب، شما فکر می‌کنید که یک نفر به‌نام «بیل گیتس» چه‌قدر تلاش کرد تا به یک بیل گیتس تبدیل بشه؟ اگر فقط تلاش برای بیل گیتس شدن کافیه، پس چرا بیش‌تر از یک بیل گیتس در این دنیا وجود نداره؟
بچه‌ای که در سیستان و بلوچستان و از یک پدر و مادر قاچاق‌چی به‌دنیا می‌آد با بچه‌ای که در شمال شهر تهران و از پدر و مادری که هر دو استاد دانشگاه هستند به‌دنیا می‌آد فرق می‌کنه. بچه‌ی اول و دوم اگر روزی تصمیم بگیرند که تمام تلاش خودشون رُ به‌کار بگیرند تا به هدفی ارزش‌مند در زندگی برسند، هدفی که وقتی در آینده سرشون رُ برمی‌گردونن و به‌گذشته‌شون نگاه می‌کنند، باعث افتخار و سربلندی اون‌ها باشه، ممکنه ان‌قدر از هم دور بشن که دیگه هیچ‌وقت به‌این فکر نکنند که شاید چیز دیگه‌ای هم در این زندگی ارزش داشته باشه.
تلاش انسان‌ها هیچ‌وقت تعیین کننده‌ی مسیر آینده‌ی زندگی اون‌ها نیست. این تلاش فقط می‌تونه سرعت حرکت در این مسیر رُ تندتر و گاهی هم، کندتر کنه.
شاید اشکال ما آدم‌ها این باشه که فکر می‌کنیم قراره ان‌قدر بریم تا به یک جایی برسیم. در صورتی که اگر درست بریم، در هر نقطه از این مسیر به چیزهای تازه‌ای می‌تونیم برسیم که خیلی مهم‌تر از اون هدف خیالی‌ایه که فقط در ذهن‌مون وجود داره و هیچ‌وقت هم نمی‌شه به‌ش رسید.
همیشه لازم نیست که با تمام سرعت حرکت کنیم. گاهی پیش می‌آد که وقتی فکر می‌کنیم داریم با آخرین سرعت ممکن حرکت می‌کنیم، اگر دست از دست و پا زدن و تقلای بی‌هوده‌مون برداریم، می‌دونید چی می‌شه؟ هیچی، می‌بینیم با این‌که دیگه دست و پا نمی‌زنیم باز هم داریم به حرکت خودمون ادامه می‌دیم. خنده‌مون می‌گیره :) می‌فهمیم که از اول‌اش هم شاید زیاد لازم نبوده که خیلی دست و پا بزنیم. شاید هم نیاز بوده ولی حالا که می‌دونیم دیگه لازم نیست. بعدش فکرمون آزاد می‌شه. با خودمون فکر می‌کنیم حالا که اگر دست و پا نزنیم باز هم همه چیز جریان داره -حالا که باد ما را به هر سو بخواهد خواهد برد- حالا باید چی‌کار کنیم. حالا می‌تونیم کمی با آرامش بیش‌تری به دور و برمون نگاه کنیم. می‌تونیم اگر از کنار کسی رد شدیم و دیدیم داره غرق می‌شه دست‌اش رُ بگیریم و به‌اش بگیم پاشو وایستا جانم! این آب که عمقی نداره! تا کی می‌خوای از ترس غرق شدن فرصت تماشا رُ از دست بدی؟!

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.