the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب جمله‌های تکراری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمله‌های تکراری. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۸ آبان ۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تفقد جویان

سی و هفت نکته‌ای که کاش قبل از ... می‌دانستم.

در آوردن کفشها و ورود به مسجدم

به دنیا آوردنِ بچه‌ی سوم‌ام

هوا کردنِ بادبادک کنارِ دریاچه‌ام

روشن کردنِ آتش کنارِ رودخانه‌ام

فرود آمدن بر روی باندِ یخ‌زده با هواپیمای پر از مسافرم

تعارف کردنِ سیگار به همکلاسیِ کلاسِ سوم‌ام

جاری شدنِ خون از وریدِ پاکِ امیر به رگ‌هایم

دزدیدنِ نگاه از چشم‌های مسافری که روبرویم نشسته است‌ام

در آوردنِ دستمال از جیبِ نزدیک‌ترین آدمی که در اطرافم حضور داشت پیش از عطسه‌ی ناگهانی‌ام

تابیدن به دریایِ شبِ زمین‌ام

پرت کردن دمپایی با پایم به سمت کسی که از پشت چشم‌هایم را گرفته بود و گفته بود: من کی‌ام، و بعد از چند حدسِ اشتباه فهمیده بود من را اشتباه گرفته است و فرار کرده بود و قبل از اینکه به در برسد دمپایی به پشتِ کله‌اش خورده بودم

دست کشیدن بر سرِ تفقدجویانی که به دیدارم آمده بودند و چند بار در زده بودند و باز نکرده بودم، برای همین برگشته بودند که بروند اما پیش از آنکه در انتهای کوچه از نظر ناپدید شوند در را باز کرده بودم و گفته بودم: بیایید تصدق‌تان، بیایید تفقدتان کنم، من این‌جایم، فقط حوصله‌ی کسی را نداشتم امروزم‌ام

محصولِ ۱۳۹۷ آذر ۴, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

علی آقا

علی از اون اسم‌هاییه که همیشه علی آقا صدا می‌کنند، اما با این حال در بعضی شهرهای ایران آقا علی هم داریم. جالبه بدونید آقا علی یک اسم هم هست.
آقا علی از اون اسم‌هاییه که همیشه آقا علی آقا صدا می‌کنند، اما با این حال در بعضی شهرهای ایران آقا آقا علی هم داریم. جالبه بدونید آقا آقا علی یک اسم هم هست.
آقا آقا علی از اون اسم‌هاییه که همیشه آقا آقا علی آقا صدا می‌کنند، اما با این حال در بعضی شهرهای ایران آقا آقا آقا علی هم داریم. جالبه بدونید آقا آقا آقا علی یک اسم هم هست.
آقا آقا آقا علی از اون اسم‌هاییه که همیشه آقا آقا آقا علی آقا صدا می‌کنند، اما با این حال در بعضی شهرهای ایران آقا آقا آقا آقا علی هم داریم. جالبه بدونید آقا آقا آقا آقا علی یک اسم هم هست.
آقا آقا آقا آقا علی از اون اسم‌هاییه که همیشه آقا آقا آقا آقا علی آقا صدا می‌کنند، اما با این حال در بعضی شهرهای ایران آقا آقا آقا آقا آقا علی هم داریم. جالبه بدونید آقا آقا آقا آقا آقا علی یک اسم هم هست.

محصولِ ۱۳۹۶ اسفند ۱۳, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

من شکایتی ندارم

اگر الان که مادر شهید مدافع حرم از لیلا حاتمی شکایت کرده یکی از بازیگرها هم از مادر شهید مدافع حرم شکایت کنه این‌جوری می‌شه:
شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

بعدش اگر مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی شکایت کنه خواهیم داشت:
شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و بعد اگر جمشید هاشم‌پور سر این قضیه از مادر شهید مدافع حرم شکایت کنه خواهد داد:
شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و در ادامه:‌ 
شکایت مادر شهید مدافع حرم از جمشید هاشم‌پور به خاطر شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و بعد:
شکایت کامبیز دیرباز از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از جمشید هاشم‌پور به خاطر شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و ناگهان:
شکایت فردوس کاویانی از کامبیز دیرباز به‌خاطر شکایت کامبیز دیرباز از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از جمشید هاشم‌پور به خاطر شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و حالا لیلا حاتمی می‌تونه از فردوس کاویانی به خاطر این‌که قواعد بازی رو رعایت نکرده شکایت کنه:
شکایت لیلا حاتمی از فردوس کاویانی به خاطر شکایت فردوس کاویانی از کامبیز دیرباز به‌خاطر شکایت کامبیز دیرباز از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از جمشید هاشم‌پور به خاطر شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

و این‌جاست که مادر شهید مدافع حرم می‌تونه در طرفداری از فردوس کاویانی از لیلا حاتمی شکایت کنه:
شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلا حاتمی به‌خاطر شکایت لیلا حاتمی از فردوس کاویانی به خاطر شکایت فردوس کاویانی از کامبیز دیرباز به‌خاطر شکایت کامبیز دیرباز از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از جمشید هاشم‌پور به خاطر شکایت جمشید هاشم‌پور از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت مادر شهید مدافع حرم از لیلی رشیدی به خاطر شکایت لیلی رشیدی از مادر شهید مدافع حرم به خاطر شکایت از لیلا حاتمی.

محصولِ ۱۳۹۵ اسفند ۲۲, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اخبار

در دیدار با جمعی از ... حضور یافتند
ضمن تبریک سالروز ... و بزرگداشت یاد و خاطره‌ی سرداران
ایشان در ادامه خاطرنشان کردند
ایرانِ اسلامی امروز سربلندتر از همیشه
در برابر هجمه‌های دشمنان
ضمن تاکید بر حضور آحاد مردم خاطر نشان کردند
ایشان با اشاره به نزدیکی سالروز
دشمنان انقلاب همواره در تلاشند
قدرت‌های زورگو و در راس آن‌ها
با وجود هجمه‌ی بی‌وقفه‌ی ابرقدرت‌ها
با تاکید بر لزوم رسیدگی و رفع نیازهای معیشتی مردم
به انحاء مختلف قصد ضربه زدن
ایشان در ادامه با تاکید بر لزوم افزایش آمادگی ... یادآور شدند
تا نابودی کامل ایادی استکبار
با تکیه بر جوانان مومن و انقلابی
افزودند، دشمن با بهره‌گیری از
تحرکات و توطئه‌های دشمن از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی
با قدردانی از حضور پرشور مردم
با یادآوری انگیزه‌های ضد اسلامی در دستگاه‌های استکباری افزودند
و با تاکید بر لزوم ادامه‌ی ...
همچنین در این دیدار...
در ابتدای این جلسه، حجت‌الاسلام ... گزارشی در زمینه‌ی ... ارایه دادند
ادامه‌ی خبرها

محصولِ ۱۳۹۵ دی ۱۳, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بالای زنبور

هر بالایی یه پایینی داره
بالای بی پایین، مثل زنبورِ بی عسله
شاید فکر کنید که برعکس
زنبور بی‌عسل، مثل بالای بی پایینه
اما من می‌گم نه، برعکس
بالای بی‌پایین، مثل عسلِ بی زنبوره
عسلِ بی زنبور هم، مثل دکمه‌ی بی لباسه
دکمه‌ی بی لباس هم، مثل بالیه که زنبور نداره
مثل مومنی که ایمان نداره
مثل اصغری که فرهاد نداره
مثل شیری که آب نداره
مثل خری که، خیلی معذرت می‌خوام، پالون نداره

محصولِ ۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

آمپولِ هوا

یک شوفاژ به دلایل ِ زیادی ممکنه سرد باشه. یکی از دلایل اینه که شوفاژ توش هوا داره و نیاز به هواگیری داره. اما از کجا می‌شه مطمئن شد که یک شوفاژ نیاز به هواگیری داره؟ در این نوشتار سعی شده به چند راه‌کارِ عملی در این باره اشاره بشه:

۱- یه راه اینه که شوفاژها از جنس شیشه ساخته بشن. این‌جوری خیلی راحت با نگاه کردن به‌شون می‌شه فهمید هوا دارند یا نه.
۲- سیبِ پوست کنده در برابر هوا تغییر رنگ می‌ده. پس یه راه اینه که یه سیب بندازیم توی شوفاژ و بعد از یک ربع درش بیاریم. اگر تغییر رنگ داده بود، یعنی شوفاژ هوا داره.
۳- یه راه دیگه اینه که شوفاژ رو تکون می‌دیم. اگر از توش شالاپ شالاپ صدای آب اومد یعنی هوا داره
۴- یه راه دیگه اینه که یه شلنگ می‌کنیم توی شوفاژ و فوت می‌کنیم. اگر صدای قل قل اومد شوفاژ هوا داره
۵- یه راه دیگه اینه که یه سنسور ِ هوا فرو می‌کنیم توی شوفاژ. اگه چراغ‌اش روشن شد یعنی هوا داره
۶- یه راه دیگه اینه که یه سرنگ فرو می‌کنیم توی شوفاژ و سرنگ رو پر می‌کنیم. بعد محتویاتِ سرنگ رو تزریق می‌کنیم به یه قورباغه. اگر قوباغه‌هه مُرد، یعنی شوفاژ هوا داشته.
۷- آخرین راهی که پیش‌نهاد می‌شه اینه که شوفاژ رو می‌ذاریم توی فریزر تا آبی که توشه یخ بزنه. اگر شوفاژ کامل پر آب باشه و هوایی نداشته باشه، بعد از چند ساعت می‌ترکه و فریزر منفجر می‌شه. ولی اگه منفجر نشد یعنی توش هوا داشته. البته برای این‌که دقتِ این آزمایش افزایش پیدا کنه لازمه که توی فریزر خوب وارسی بشه که یه وخت توش بمب نباشه. چون ممکنه انفجار ناشی از بمب باشه و ما اشتباهی فکر کنیم شوفاژ هوا نداشته و در نتیجه هواگیری نکنیم‌اش و هیچ وقت هم دیگه نفهمیم این شوفاژ چرا سرده.

محصولِ ۱۳۹۳ تیر ۱۵, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

داستانِ قورباغه‌ای که نمی‌پرید

از کجا می‌شه فهمید یه قورباغه کره؟ پاسخ به این سوال ممکنه در نگاهِ اول ساده به‌نظر برسه، اما این‌طور نیست.

راه حل‌ها:

۱- به قورباغه می‌گیم بپر، اگر نپرید کره.
اشکالِ روشِ بالا اینه که ما نمی‌دونیم قورباغه چیزی شنیده یا نه

۲- به قورباغه می‌گیم نپر. اگر پرید کره.
اشکالِ روشِ بالا اینه که ما نمی‌دونیم قورباغه چیزی شنیده یا نه

۳- یه قرآن می‌آریم، به قورباغه می‌گیم «دست بذار روش، قول بده اگر گفتیم بپر و شنیدی بپری»
اشکالِ روش بالا اینه که قورباغه ممکنه بی‌دین و ایمون باشه و قسمِ دروغ بخوره

۴- با میکروسکوپ توی سوراخ گوشش رو نگاه می‌کنیم، اگر پرده نداشت کره.
اشکالِ روشِ بالا اینه که ما نمی‌دونیم قورباغه از کجا می‌شنوه. این‌که سوارخ گوش‌های آدم دو طرفِ سرشه دلیل نمی‌شه که برای همه این‌جوری باشه. شاید سوراخ گوش‌های قورباغه یه جای دیگه‌اش باشه. و شاید حتا گوش‌های قورباغه سوراخی نداشته باشه. ما که نمی‌دونیم.

۵- یه روش دیگه اینه که قورباغه رو با مربا می‌خوریم، اگه خوش‌مزه شد کره.

۶- یه روش دیگه اینه که پاهای قورباغه رو قطع می‌کنیم، بعد بهش می‌گیم بپر. اگر برگشت و با افسوس اول یه نگاه به پاهاش کرد بعد یه نگاه به ما، می‌فهمیم که می‌خواد بپره، ولی نمی‌تونه و کر نیست.
اشکالِ روشِ بالا اینه که ممکنه گوش‌های قورباغه روی پاهاش باشه. علتِ این‌که برمی‌گرده نگاه می‌کنه هم اینه که واقعن نمی‌فهمه برای چی پاهاش رو قطع کردیم.

۷- یه مسابقه‌ی سخت برای رسیدن به نوکِ برج بین قورباغه‌ها برگزار می‌کنیم و به‌عنوان تماشاچی مُدام حرف‌های ناامید کننده می‌زنیم. قورباغه‌ای که دست از تلاش نکشه و به نوکِ برج برسه قطعن کره.
اشکالِ روش بالا اینه که غیر انسانیه. مثلِ گاو بازی توی اسپانیا. با چه هدفی باید چنین مسابقه‌ای برگزار کرد؟ مگه فهمیدنِ این‌که یه قورباغه کره یا نه چه‌قدر ارزش داره که حاضریم به خاطرش دست به هر کاری بزنیم؟ به بازی گرفتنِ این حیواناتِ زبان بسته چیزی جز افول ارزش‌های انسانی نیست. دوستان، دکتر علی شریعتی در جایی گفته بود: «کار فکری به همان اندازه که انسان را می تواند در شناخت درست و دقیق یاری کند در شکلِ انحرافی‌اش ممکن است وی را حتی از یک عامی که خِرَدِ طبیعی و فطرتِ سالم دارد بیشتر دور سازد و آنچه را هست نبیند و آنچه را ببیند که نیست.»

از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد، بسيار متشكّريم.
خدانگهدار

از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه پاهامون درد نمی‌کنه آقا.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه مرتضی شبا زود می‌آد خونه.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه مجبور نیستی بری خونه‌ی مردم رخت بشوری.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه صدای تلفن رُ که می‌شنوم با نگرانی از خواب نمی‌پرم.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه مریضا اعتراض نمی‌کنند که من زیاد ازشون پول می‌گیرم.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه اتفاقی که اون شب افتاد خیلی اذیت‌ام نمی‌کنه.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه کسی رُ به اسمِ کوچیک صدا نمی‌زنم.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه علی آقا کتک‌ام نمی‌زنه.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه وقتی دیرتر از استاد می‌رم سرِ کلاس چیزی بهم نمی‌گه
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه هیچ کم و کسری نداریم
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه نشنیدم کسی جایی بگه فلانی همچین کاری کرد
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه برامون مهم نیست که شبا با شکم گرسته سر بر بالین بگذاریم، شاکریم به هر حال.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه از حرفِ کسی ناراحت نمی‌شم، خوش‌حال هم نمی‌شم راستیاتش. هیچی برام مهم نیست دیگه.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، با یه زخمِ کوچیک هم خونِ زیادی ازمون می‌ره آقای دکتر.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، یه صداهایی می‌شنوم که بقیه نمی‌شنوند.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، دیگه هر چی بهش می‌گیم گوش می‌ده. نه نمی‌گه.

محصولِ ۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اولویت‌ها و امیدها

به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که عمه‌شان را زودتر ثبت نام کنند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زبانِ خرشان زودتر از خطِ پایان رد شود
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زودتر خود را در آغوش من بیاندازند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زودتر بلیتِ خود را کنسل کنند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زودتر منظور ِ من را از این شکل بفهمند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زودتر دستِ خود را از روی زنگ بردارند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که دیرتر از راه برسند
به علت محدودیتِ جا اولویت با افرادی‌ست که زودتر با محدودیت‌ها کنار بیایند

محصولِ ۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خدا ببخشه

ببخشید فکر نمی‌کنید یه کم دارید گرون می‌دید؟
ببخشید توالت همینه؟
ببخشید دو نفری نمی‌تونید برید تو
ببخشید نمی‌دونستم به شما هم باید جواب پس بدم!
ببخشید من فقط همین قدر دارم
ببخشید فکر نمی‌کنید اگر یه کم اون ور تر بشینید برای خودتون هم راحت‌تره؟
ببخشید مغازه مالِ خودم نیست
ببخشید شما؟
حالا فرض که منم بخشیدم
ببخشید. نمی‌تونم
ببخشید خواهر! خواهر با شمام!
با ببخشید که کار درست نمی‌شه
ببخشید اینو می‌پرسم، شما باردار هستید؟

محصولِ ۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

روزگار عاقبت خواهمت بخشید!

عاقبتِ نقد:‏
:)
عاقبتِ نسیه:‏
:(

عاقبتِ ورزش‌کاری که شبِ قبل از مسابقه حسابی تمرین کرده:‏
:)
عاقبتِ ورزش‌کاری که شبِ قبل از مسابقه توی خیابون‌ها ول گشته:‏
:(

عاقبتِ امام‌جمعه‌ای که روز پنج‌شنبه متنِ سخنرانی‌اش را یک بار مرور کرده:‏
:)
عاقبتِ امام‌جمعه‌ای که روز ِ پنج‌شنبه با دوست‌هاش رفته بیرون:‏
:(

عاقبتِ دوستی با دوستانِ خدا:‏
:)
عاقبتِ دشمنی با دوستانِ خدا:‏
:(

عاقبتِ گوسفندی که هیچ‌وقت از گله جدا نشده:‏
:)
عاقبتِ گوسفندی که به حرفِ چوپان نکرده:‏
:(

عاقبتِ کشورهایی که در راهِ رسیدن به انرژی هسته‌ای پایداری کردند:‏
:)
عاقبتِ کشورهایی که در راهِ رسیدن به انرژی هسته‌ای پای میزِ مذاکره رفتند و امتیاز دادند:‏
:(

عاقبتِ پیروی از نفسُ المطمئنه:‏
:)
عاقبتِ پیروی از نفسُ اماره:‏
:(

عاقبتِ گوسفندی که خودش با پای خودش می‌ره به قربان‌گاه:‏
:)
عاقبتِ گوسفندی که کشون کشون می‌برندش به قربان‌گاه:‏
:(

عاقبتِ حزب الله هُمُ الغالبون بعد از ۳۳ روز جنگ:‏
:)
عاقبتِ ارتش ِ تا دندان مسلح ِ رژیم صهیونیستی بعد از ۳۳ روز جنگ:‏
:(

عاقبتِ کسی که به خاطر کارهای نیک‌اش از عذابِ شبِ اول ِ قبر در امان است:
:)
عاقبتِ کسی که به‌خاطر کارهای ناپسندش چون بمیرد خداوند در قبر یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند:
:(

محصولِ ۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ادرار در باد

ادرار در باد، ادرار در پله‌های بیمارستان، ادرار در سبیل‌های جوان‌ترین استادِ دانشگاه‌های کشور، ادرار در عقیده‌ی راسخ، ادرار در لبخندِ رضایت، ادرار در جوراب‌های شسته‌ی روی بند، ادرار در کرواتِ پروفسور ناجیان، ادرار در دست‌های پیرِ بر نرده‌ها، ادرار در زیرزمینِ نم‌ناک، ادرار در نگاهِ امیدوار، ادرار در شانه‌های لرزان، ادرار در کارت‌های صدآفرین، ادرار در تفاله‌های مداد تراشِ کودکِ ده ساله، ادرار در موهای جهان‌پهلوان، ادرار در صدای فنرهای تخت، ادرار در احساسِ فوق‌العاده‌ی یک خلبان پس از اولین پرواز، ادرار در ابروهای برداشته، ادرار در به‌ترین فیلم ِ جشنواره از نگاهِ تماشاگران، ادرار در کوچه‌های منتهی به پارکِ ملت، ادرار در جیبِ خالی ِ یک آواره در شهر، ادرار در خاکِ قبرهای پیش‌فروش شده، ادرار در آبِ حیاتِ نوشیده در ظلماتِ شب‌های حافظ، ادرار در مشکلاتِ طبقه‌ی فرودست، ادرار در ظاهرِ فریبنده‌ی هندوانه‌ی کال، ادرار در رابطه‌ی پنهانی ِ گوینده و ویراستارِ خبر، ادرار در پیش‌بینی‌های آقای هواشناس، ادرار در کت و شلوارِ شاه داماد، ادرار در قدرتِ کلیسا، ادرار در پیراهنِ سفیدِ گاندی، ادرار در باد،
در هوای مطبوع ِ بهاری
با دستانی باز...

محصولِ ۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

کودک آزار هستم، یک مسافر

ممنوعیتِ کودک آزاری در اماکن عمومی
آیت‌الله کودک آزار ِ تهرانی
رییس پلیس ِ تهران: با هرگونه کودک آزاری به شدت برخورد می‌شود
طرح ضربتیِ جمع آوریِ کودک آزاران از سطح شهر طی روزهای آینده. مردم همکاری کنند
تعدادِ کودک آزاران در کشور طی یک سال گذشته دو برابر شده است
ممنوعیتِ عرضه‌ی قلیان به کودک آزاران در چای‌خانه‌ها
وزیر بهداشت: کودک آزاری یک بیماری‌ست
اجرای طرح ِ آزمایشی ِ ساماندهی ِ کودک آزاران از امروز در سراسر کشور
دستگیریِ دو کودک آزار هنگام خروج ِ غیرقانونی از مرز
کودک آزارانِ کشور شناس‌نامه‌دار می‌شوند
تسهیلاتِ ویژه‌ی دولت برای کودک‌آزارانی که بخواهند از تهران خارج شوند
طرح بازنشستگیِ پیش از موعد بیش از سی هزار کودک آزار
وزیر بهداشت: کودک آزاری در صورت تشخیص زودهنگام قابل درمان است
آیت الله مکارم ِ کودک آزاری
اعطای تسهیلاتِ ویژه به متقاضیانِ وام ۳۰ میلیون تومانیِ کودک آزاری
مخالفتِ دادگاهِ انقلابِ اسلامی با لغوِ ممنوعیتِ سفرِ کودک آزارانِ ایرانی به عربستانِ سعودی
روش‌های تشخیص زودهنگام ِ کودک آزاری (دانلود pdf)
مجله‌ی راهِ تندرستی: کودک آزاری چیست
سنگ صبور: باسلام. کودک آزاری هستم بیست و هفت ساله. بارها شده است که با دخالت‌های بی‌موردِ مادرم...
حالِ یکی از کودک آزاران وخیم اعلام شده است

محصولِ ۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دست‌نوشته‌های یک بیمارِ روانی

آقای دکتر
دغدغه‌های ذهنیِ من فراتر از اینه که اگر گرسنه‌ام شد برم دنبالِ غذا. که اگر کثیف شدم برم گرمابه. که اگر دست کردم تو جیب‌ام و دیدم پولی ته‌اش نیست برم دنبالِ کار. که اگر بی‌مادر شدم برم سرِ قبرش. که اگر تاریک شد شمعی روشن کنم. که اگر صبح شد و خورشید طلوع نکرد از چیزی تعجب کنم. که اگر به‌م پیشنهادی داده شد که نتونستم رد کنم ردش نکنم. که اگر کسی عاشق‌ام شد خودم رُ چند شب در اختیارش نذارم. که اگر فهمیدم سرِ راهی هستم برم دنبالِ پدر مادرِ واقعی‌ام. که اگر به سمت‌ام تیری شلیک شد دلیلی برای جاخالی دادن داشته باشم. که اگر زندانی شدم فکرِ فرار به سرم بزنه. که اگر سرِ دار رفتم حرفِ آخری برای گفتن داشته باشم. که اگر کسی که کوچک‌ترین حقی به گردن‌ام داره به پوچی رسید، توصیه‌ای براش داشته باشم. که اگر یه روز فهمیدم دیگه کارم تمومه، ابایی داشته باشم از قبولِ رسیدن به آخرِ خط با وانمود کردن به این‌که هنوز امیدی هست. که اصرار داشته باشم هر چیزی رُ حتمن با چشم‌های خودم ببینم تا باور کنم. که اگر از پشتِ در چیزی رُ شنیدم که نباید می‌شنیدم، خودم رُ ببازم.
آره، ندیده باور می‌کنم. دیگه لازم نیست قسم بخورید یا دلیلی بیارید. دیگه لازم نیست چیزی رُ از من پنهان کنید. حتا اگر اون چیز، تعدادِ روزهای باقی مونده تا آخرِ عمرم باشه

محصولِ ۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

شاید من واقعی باشم

هر بار که دست‌ام رُ می‌شورم، به دست‌هام نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم نکنه تمیزی‌ِ دست‌ها هم یک توهم باشه
هر بار که در رُ قفل می‌کنم، می‌رم، اما برمی‌گردم و با خودم فکر می‌کنم، نکنه بسته بودنِ این در هم یک توهم باشه
هر بار که موقع ِ خوندن ِ‌ یه کتاب، چند صفحه به عقب برمی‌گردم، با خودم فکر می‌کنم، نکنه چیزی که در دست دارم هم واقعن یه کتاب نباشه
هر بار که برمی‌گردم و برای چندمین بار توی آینه به خودم نگاه می‌کنم، با خودم فکر می‌کنم...

محصولِ ۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دو راهی‌های زندگی

اینایی که دو راهی‌های زندگی ان‌قدر براشون بی‌اهمیته که بین‌شون ده بیست سی چهل می‌کنن
این پیرزن‌هایی که ساعت پنجِ بعد از ظهر چادر سر می‌کنن می‌آن دمِ درِ حیاط یه نگاه به این سر کوچه می‌ندازن یه نگاه به اون سر دوباره بر می‌گردن توی خونه
این حیوون‌هایی که نصفِ شب بی‌خوابی می‌زنه به سرشون راه می‌افتن توی جنگل یه قدمی بزنن نه خودشون می‌خوابن نه می‌ذارن بقیه بخوابن
این بچه‌هایی که وقتی دارن از پشتِ در به حرف‌های پدر مادرشون گوش می‌دن می‌فهمن سر ِ راهی هستن
اینایی که موقع پنچرگیری خطِ کوـون‌شون از پشت معلوم می‌شه
اینایی که اول از دست‌شویی می‌آن بیرون بعد کمربندشون رُ می‌بندن
این دختر پسرهایی که حداقل تا دو سه ماه بعد از ازدواج‌شون بعضی شب‌ها می‌رن بیرون یه ذرتی چیزی می‌خورن که مثلن بگن آره
این زن‌هایی که فکر می‌کنن اگر بچه‌دار بشن اخلاق شوهرشون به‌تر می‌شه
این رفتگرهایی که ساعت ۲ نصفِ شب موقع جارو زدن یه دفه می‌زنن زیره گریه، می‌رن یه دقیقه یه گوشه می‌شینن، بعد که یه کم آروم‌تر شدن دوباره پا می‌شن شرو می‌کنن به جارو زدن

محصولِ ۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

من اگه خدا بودم...

من اگه خدا بودم بعضی وقت‌ها مردم دو تا چشم می‌دیدن که از لای ابرها داره به‌شون نگاه می‌کنه و فکر می‌کنه کسی حواس‌اش نیست
من اگه خدا بودم بعد از این‌که می‌فهمیدم از توی ابرها معلوم هستم می‌رفتم توی خورشید قایم می‌شدم و از صبح تا شب به مردم نگاه می‌کردم
من اگه خدا بودم چند تا چیز ِ نامنظم هم خلق می‌کردم
من اگه خدا بودم اجازه می‌دادم برگ‌ها هر وقت که دل‌شون خواست از درخت بیافتن
من اگه خدا بودم هر شب قبل از خواب از خودم می‌پرسیدم: الان شیطون کجاست؟ چی‌کار داره می‌کنه؟ یعنی اون هم به من فکر می‌کنه؟

محصولِ ۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ما یه هواپیمای واقعی پیدا کردیم

ما یه هواپیما پیدا کردیم. یه هواپیمای واقعی. اما هیچ‌کدوم‌مون خلبانی بلد نبودیم. نمی‌دونستیم باید چی‌کار کنیم
ما یه جارو پیدا کردیم. یه جاروی واقعی. اما هیچ‌کدوم‌مون تا حالا پرواز نکرده بودیم. نمی‌دونستیم باید چی‌کار کنیم
ما یه چراغ جادو پیدا کردیم. یه چراغ جادوی واقعی. اما هیچ‌کدوم‌مون تا حالا آرزو نکرده بودیم. نمی‌دونستیم باید چی‌کار کنیم
ما یه ارتفاع پیدا کردیم. یه ارتفاع ِ واقعی. اما هیچ‌کدوم‌مون تا حالا خودکشی نکرده بودیم. نمی‌دونستیم باید چی‌کار کنیم
ما عمر ِ دوبار پیدا کردیم. یه عمر ِ دوباره‌ی واقعی.
اما هیچ‌کدوم‌مون تا حالا زندگی نکرده بودیم.
نمی‌دونستیم باید چی‌کار کنیم

محصولِ ۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خسته‌ام رفیق

انگار به تمام خواهران بدحجاب شهر من تذکر داده باشم
انگار تمام توپ‌های شهر را من شوتیده باشم
انگار تمام عزیزان شهر را من از دست داده باشم
انگار تمام لامپ‌های اضافی شهر را من خاموش کرده باشم
انگار سال تولد تمام شعرای شهر را من از بر کرده باشم
انگار هرچه فریاد داریم، من بر سر آمریکا کشیده باشم
انگار تمام آفلاین‌های شهر را من گذاشته باشم
انگار تمام پرده‌های شهر را من کشیده باشم
انگار تمام دوستان شهر را من add کرده باشم
انگار تمام copy های شهر را من paste کرده باشم
انگار تمام امیدهای شهر را من ناامید کرده باشم
انگار تمام خسته‌های شهر را من خوابیده باشم
انگار تمام عاشق‌های شهر را من شده باشم
انگار قضای نماز تمام مردگان شهر را من خوانده باشم
انگار شلیک تمام گلوله‌های شهر را من شده باشم
انگار ذهن تمام چاپلوسان شهر را من خوانده باشم
انگار سوخته‌ی تمام غذاهای شهر را من شده باشم
انگار پای تمام پشه‌های شهر را من شکسته باشم
انگار تمام داوران شهر را من توهین کرده باشم
انگار اذان گلدسته‌ی تمام مساجد شهر را من گفته باشم
انگار چشم از تمام خطاهای شهر را من پوشیده باشم
انگار بخت تمام دختران شهر را من باز کرده باشم
انگار لعنت به شانس بد تمام آدم‌های شهر را من فرستاده باشم
انگار فرار از زیر دمپایی تمام سوسک‌های شهر را من کرده باشم
انگار زیر گوش تمام بی‌ادبان شهر من خوابانده باشم
انگار تمام مغزهای شهر را من فرار کرده باشم
انگار تمام روزنامه‌های فردا را امروز خوانده باشم
انگار تمام غنایم احد را من جمع کرده باشم
انگار قافیه‌ی تمام شعرهای شهر را من باخته باشم
انگار جای تمام بچه‌های شهر را من خیس کرده باشم
انگار چکه از تمام شیرهای خراب شهر را من کرده باشم

انگار پاسی از نیمه شب تمام شهر را من گذشته باشم

خسته‌ام رفیق
بدجوری داغونم

محصولِ ۱۳۸۷ آبان ۱۲, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

پهلوانان نمی‌میرند (۱)

این زن خشن‌تر از اونه که نتونه فردا رُ تعطیل اعلام کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه با یه حرکت چشم، همه‌ی مردای شهر رُ عاشق خودش کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون اشک گریه کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه مستقیم تو چشای خورشید نگاه کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه چهارده تا بچه‌ای که حالا دیگه برای خودشون یه پا جراح مغز شدن رُ تحویل جامعه بده
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه خارج از هر ایستگاهی، خودش رُ از پنجره‌ی اتوبوس به بیرون پرتاب کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون این‌که بلال بخوره، یه چیزی لای دندوناش گیر کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون سطل آب، نقش کُزت رُ بازی کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون پاره شدن لباس‌اش، نقش حضرت یوسف رُ بازی کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون لباس داوری، همه‌ی بازی‌های شهر رُ قضاوت کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه یه دقیقه توی هر ورزشگاهی، سکوت اعلام کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه یه نجات غریق رُ توی هر استخری غرق کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه با یه حرکت دست، اقتصاد آمریکا رُ لجن‌مال کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون این‌که مریض باشه، توی هر بیمارستانی قلب‌اش رُ مجانی عمل کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه هم‌زمان، به همه‌ی خواستگاراش جواب مثبت بده
این زن خشن‌تر از اونه که هر وقت به آسمون نگاه کرد، ماه رُ کامل نبینه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه فی‌الیوم، خرید و فروش تنباکو رُ حرام اعلام کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون این‌که حتا یه قطره بارون هم بباره، همه‌ی مردمی رُ که برای دعای بارون به بیابون رفته بودند رُ راضی به خونه‌هاشون برگردونه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون این‌که کرواتی زده باشه، فقط با تقلید صدای شجریان هر ماه یه کنسرت برگزار کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه فردا صبح بدون این‌که با کسی کار خاصی داشته باشه، همه‌ی مردم رُ توی میدون شهر جمع کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه هر وقت دل‌اش خواست، از لای ابرا به مردم شهر که حالا دیگه اندازه‌ی مورچه هستن نگاه کنه
این زن خشن‌تر از اونه که نتونه بدون این‌که آدم خوبی باشه، از همه‌ی مردم شهر التماس دعا داشته باشه

محصولِ ۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حقوق گوسفندی

اینا همین‌جوری به ذهنم رسید. چیز خاصی نیست. فقط این‌جا می‌نویسم‌‌شون که وقت‌ام تلف نشده باشه بابت تایپ کردن‌شون :)

هیچ انسانی بر گوسفندان برتری ندارد.
همه‌ی گوسفندان با یک‌دیگر برادر و در برابر قانون یکسان‌اند.
همه‌ی گوسفندان حق زندگی کردن دارند اگرچه جای انسان‌ها را تنگ کرده باشند.
همه‌ی گوسفندان حق دارند آزادانه و در هر مکانی بچرند.
هیچ کس حق ندارد شیر آن‌ها را به‌زور و یا بیش‌از یک بار در روز بدوشد.
هیچ چوپانی حق ندارد آن‌ها را مجبور به جفت‌گیری کند.
هیچ چوپانی حق ندارد آن‌ها را تنها به چراگاه بفرستد.
هیچ کس حق ندارد از راه دام‌پروری گذران زندگی کند.
هیچ کس حق ندارد گوسفندی را با یک گاو تنها بگذارد.
هیچ کسی حق ندارد پشم آن‌ها را در زمستان بچیند.
هیچ کس حق ندارد از گوسفند به‌عنوان یک فحش استفاده کند.
هیچ پدر و مادری حق ندارد برای بند آمدن گریه‌ی کودک‌اش او را سوار گوسفند کند.
هیچ انسانی حق ندارد برای خشنودی خدای خویش گوسفندان را به‌عزا بنشاند.
گوسفندان حق دارند چوپان‌شان را خود انتخاب کنند و هرزمانی که لازم دانستند او را تغییر دهند.
گوسفندان حق دارند به هر تعدادی که می‌خواهند بچه‌دار شوند و تامین علوفه‌ی همه‌ی آن‌ها تا آخر عمر بر عهده‌ی چوپانی‌ست که خودشان انتخاب کنند.
بره‌ها حق دارند تا وقتی که به یک گوسفند بالغ تبدیل نشده‌اند با پدر و مادرشان در یک طویله زندگی کنند.
در تمام منازعاتی که بین گوسفند و چوپان پیش می‌آید حق با گوسفند است و چوپان صاحب هیچ حقی نمی‌باشد.

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.