< - ? - >

the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حمله‌ی روبات‌ها

تازگی‌ها بازدید این وبلاگ خیلی زیاد شده و من فکر می‌کنم به خاطر افزایش بیش از اندازه‌ی تعداد روبات‌هایی باشه که برای آموزش مدل‌های هوش مصنوعی در حال گشت‌زنی و پرسه در فضای اینترنت‌اند. برای این‌که درستی نظریه‌ی خودم رو بررسی کنیم خواهشی از شما داشتم. اگر آدم هستید برای این پست نظر بگذارید؛ وگرنه به پرسه‌زنی خود ادامه دهید. از توجه شما سپاسگزارم!

هنر چیست؟

امروز می‌خوام تعریفی از هنر بهتون ارائه بدم که بعد از تفکر بسیار زیاد بهش رسیده‌ام و به نظرم خیلی دقیق و ساده است!

چرا ما نیاز به تعریف دقیقی از هنر داریم؟ مهم‌ترین دلیل‌اش اینه که ما به همه‌ی بازیگران سینمای ایران می‌گیم هنرمند. آیا به نظرتون همین یک دلیل کافی نیست تا در تعریف هنر و هنرمند بازنگری جدی داشته باشیم؟

ما به بازیگر سینما و تیاتر و به نوازنده‌ی آلات موسیقی و به خواننده‌ها می‌گیم هنرمند. سوال اینه که پس تکلیف بقیه‌ی مشاغل چی می‌شه؟ آیا یک پلیس هم هنرمنده؟ یک رفتگر چطور؟ آیا یک تعمیرکار ماشین لباس‌شویی یا یک آرایشگر هم می‌تونه هنرمند باشه؟ پاسخ همه‌ی این سوالات بله است، به شرطی که تعریف درستی از هنر داشته باشیم.

به نظر شما همه‌ی این آدم‌هایی که ازشون نام بردیم چه چیز مشترکی دارند؟ بله درسته، مهارت! در واقع هر آدمی که شغلی داره و کار مفیدی انجام می‌ده ماهره و مهارتی داره. پیانو زدن یک مهارته. شما چهارتا نوت رو که حفظ باشید می‌تونید یک آهنگ قشنگ بنوازید. اگر کمی مهارت‌تون رو در حرکت انگشت‌ها بر روی پیانو بیشتر کنید می‌تونید آهنگ‌های پیچیده‌تری رو بنوازید، ولی هنوز نمی‌شه گفت یک هنرمندید. خوانندگی هم همین‌طور، یک مهارته، اینکه شما چطور صدا رو از حنجره بیرون بدید، نفس‌تون رو چطور کنترل کنید و چطور تحریر بزنید همه‌شون مهارت‌های قابل یادگیری‌اند.

پس می‌تونیم نتیجه بگیریم که نقطه‌ای وجود داره که در اون نقطه، مهارت تبدیل به هنر می‌شه! به نظر شما چه مرزی بین هنر و مهارت وجود داره؟

به‌نظر من «هنر» مهارتیه که کمیابه. یعنی اگر شما مهارت انجام کاری رو داشته باشید که هرکسی به راحتی نتونه انجام بده، تبریک می‌گم، شما یک هنرمندید! هر چه تعداد افرادی که می‌تونند اون کار رو انجام بدهند کمتر، اون مهارت ارزشمندتر!

مثلا ساخت موسیقی متن «از کرخه تا راین» واقعا یک هنره. چند نفر می‌تونن همچین آهنگی بسازند؟ اما هزاران نفر این توانایی رو دارند که پشت پیانو بنشینند و این آهنگ رو بنوازند؛ اون‌ها دیگه هنرمند نیستند، ماهرند.

یا مثلا بازیگری رو در نظر بگیرید. بازیگر خوب کسیه که بتونه جلوی دوربین یا جلوی تماشاچیان، تا بیشترین حد ممکن خودش باشه و نقشی که ازش خواسته شده رو به درستی اجرا کنه. پس تا این‌جا بازیگری یک مهارته. اما ممکنه کسی در میان بازیگران پیدا بشه که مهارتی داشته باشه که هر بازیگری نداره. مثلن فرض کنید بازیگری که می‌تونه همزمان هم بخنده و هم اشک بریزه (یک بار شنیدم فریبرز عرب نیا از جمله کسانیه که این کار رو انجام داده) از این نظر پس شاید بشه به عرب‌نیا لقب هنرمند داد چون کاری که انجام می‌ده از عهده‌ی هرکسی برنمی‌آد.

مهارت پزشک چیه؟ تشخیص بیماری. همه‌ی پزشکان کم و بیش این مهارت رو دارند. اما اگر یک پزشک با گرفتن نبض شما، یا مثلن با یک نگاه به طرز راه رفتن شما بیماری شما رو تشخیص بده، می‌شه به اون پزشک هم لقب هنرمند داد،‌ چون مهارتی داره که هر پزشکی نداره.

تنها فرق بازیگران و نوازندگان و ورزشکاران با بقیه مشاغل اینه که این افراد تماشاچی هم دارند و مردم از تماشای مهارت این‌ها گاهی لذت می‌برند، پس به اشتباه به اون‌ها هنرمند می‌گن.

در پایان به این نکته هم باید اشاره کنیم که هنر باید یک مهارت اکتسابی باشه نه ذاتی! مثلن اگر یه آدمی قدش سه متر باشه و هرچی توپ بهش بدهند رو راحت بندازه توی سبد بسکتبال، آیا این آدم هنرمنده؟ من فکر نمی‌کنم! زیرا درسته که اون آدم مهارت کمیاب و نادری داره، اما خودش این مهارت رو به‌دست نیاورده. از این‌جا به بعد ممکه بحث کمی چالشی بشه! ممکنه بگید: «ای بابا! اگه اینجوریه که فلان خواننده‌ی محبوب و مردمی هم که حنجره‌ی طلایی داشت نمی‌شه بهش گفت هنرمند چون برای به‌دست آوردن اون حنجره تلاشی نکرده بود!». دیگه این‌جا نیاز به تفکر بیشتری است. می‌شه در جواب گفت که شاید آدم‌های خیلی زیادی حنجره‌ی طلایی داشته باشند، ولی فقط یک نفر از این حنجره استفاده کرد و معروف شد.

محصولِ ۱۴۰۴ شهریور ۶, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فرشب

» من متوجه نکته‌ای عجیبی در زبان فارسی شده‌ام. ما به جای امروز شب می‌گیم امشب و به جای دیروز شب می‌گیم دیشب. ولی برای صبح و ظهر همیچین کاری نمی‌کنیم. مثلن به جای امروز صبح نمی‌گیم امصبح یا به جای امروز ظهر نمی‌گیم امظهر یا به جای دیروز صبح یا دیروز ظهر نمی‌گیم دیصبح و دیظهر. ولی به نظر می‌رسه که جا داره روی این قضیه کار بشه، نداره؟ ما به عنوان نگهبانان زبان فارسی نه تنها باید ازش مراقبت کنیم، بلکه باید پرورش و گسترشش هم بدیم و به رشدش کمک کنیم. بیایید از این به بعد به جای فردا شب بگیم فرشب و به جای پس فردا شب هم بگیم پس‌فرشب. راستی می‌دونستید کرمانی‌ها به فردا چی می‌گن؟ می‌گن صبح. مثلن وقتی می‌گن صبح می‌بینمت یعنی فردا می‌بینم‌ات و ممکنه حتا منظورشون فردا شب یا همون فرشب باشه.

» بعضی چیزها هست توی زبان محاوره‌ای رایج نیست، ولی اگر استفاده کنیم کسی تعجب نمی‌کنه. ولی یه چیزهایی هم هست که رایج نیست و اگر استفاده کنیم ممکنه باعث تعجب بشه. مثلن استفاده از نوشیدن برای مایعات رایج نیست، ولی من اگه بگم «بفرمایید چایی بنوشید» کسی تعجب نمی‌کنه. ولی استفاده از «ناگهان» در زبان محاوره‌ای باعث تعجب طرف مقابل می‌شه. مثلن اگر به جای این‌که بگید «داشتم می‌رفتم که یه هو یه گربه پرید جلوم» بگید «داشتم می‌رفتم که ناگهان یه گربه پرید جلوم» نه تنها طرف مقابل‌تون ممکنه تعجب کنه، بلکه ممکنه ناراحت هم بشه و بهتون بگه بابا ما این همه ساله با هم رفیقیم چرا اینجوری با من صحبت می‌کنی مگه من چه هیزم تری بهت فروختم آخه این رسمشه؟

محصولِ ۱۴۰۴ مرداد ۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

پنجمین هواپیما

از پنجمین هواپیمای مسافربری ایران به تازگی رونمایی شده و ادعا می‌شه که سرعتش ۱۶ ماخ و بردش ۱۲ هزار کیلومتره.
۱۶ ماخ یعنی حدود ۲۰ هزار کیلومتر در ساعت. سرعت هواپیماهای مسافربری معمولی حدود ۹۰۰ کیلومتر در ساعته.

بیایید نگاهی به نقشه بیاندازیم تا ببینیم این هواپیما از ایران تا کجاها می‌تونه مسافر ببره.

اگر این هواپیما از فرودگاه تبریز بلند بشه از روی آذربایجان و روسیه رد می‌شه و پس از طی ۸۴۰۰ کیلومتر و بعد از ۲۵ دقیقه می‌رسه به ایالت آلاسکا:

اگر این هواپیما از تبریز بلند بشه از روی آذربایجان و روسیه رد می‌شه و پس از طی ۱۰۴۰۰ کیلومتر و بعد از ۳۱ دقیقه می‌رسه به ایالت واشنگتن:
فاصله تا نیویورک هم کوتاهه. اگر این هواپیما از تبریز بلند بشه از روی اوکراین، لهستان و دانمارک رد می‌شه و پس از طی ۹۴۰۰ کیلومتر و بعد از ۲۸ دقیقه می‌رسه به نیویورک:

مبارزه با کم‌آبی

چند تا راه حل برای مبارزه با کم آبی:

یک- اگر ماشین ظرف‌شویی داریم حتمن ازش استفاده کنیم و تا پر نشده ازش استفاده نکنیم. ماشین لباسشویی هم همین‌طور.

دو- حتمن از دکمه‌ی یک و دوی سیفون استفاده کنیم و اگر امکانش رو داریم بعد از جیش کردن سیفون رو نکشیم.

سه- از نظافتچی ساختمون بخواهیم پارکینگ و پیاده‌رو رو با آب نشوره. تصور کنید اگر همه‌ی ساختمان‌ها در ایران این مورد رو رعایت کنند چه حجمی از آب صرفه‌جویی می‌شه.

چهار- زود دوش‌مون رو تموم کنیم. دو دقیقه‌ای هم می‌شه اومد بیرون.

پنج- اگر دیدیم کولری چکه می‌کنه یا کسی آب هدر می‌ده بهش تذکر بدیم. نگیم به من چه.

شش- توی مصرف همه چیز صرفه‌جویی کنیم، چون برای تولید همه چیز آب استفاده می‌شه. اگر می‌تونیم چیزی رو دست دوم بخریم نو نخریم.

هفت- برای کشت هندوانه و برنج آب زیادی مصرف می‌شه. هندوانه نخوریم یا کم‌تر بخوریم. اگر هندوانه خریده نشه کاشته هم نمی‌شه یا کم‌تر کاشته می‌شه. برنج داخلی هم همین‌طور. نمی‌شه به جاش برنج باسماتی بخوریم؟

هشت- سرِ همه‌ی شیرهای خونه حتما از فشارشکن استفاده کنیم.

نه- صنعت فولاد آب زیادی مصرف می‌کنه و وجود کارخانه‌های فولادسازی در کویر واقعن یکی از پدیده‌های حیرت‌آوره! یا تعطیلش کنیم یا منتقلش کنیم به شهرهای ساحلی مثل بوشهر.

ده- گسترش آبیاری قطره‌ای.

یازده- لازمه همه‌ی میوه‌ها در کشور کشت بشن؟ حالا اگر چند تاشون رو اصلن تولید نکنیم یا از خارج وارد کنیم چی می‌شه؟

دوازده- افزایش قیمت آب چه تصفیه شده چه نشده

سیزده- پر نکردن استخرهای شخصی

چهارده- فرهنگ‌سازی، اطلاع‌رسانی و آموزش همگانی گسترده در مورد راه‌های صرفه‌جویی

محصولِ ۱۴۰۴ تیر ۳۱, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

کم آبی

حالا که بحران آب جدی شده و همه کاسه‌ی چه کنم چه کنم دست‌شون گرفته‌اند که ای وای حالا اگر آب نباشه چی کار کنیم، من متوجه نکته‌ی جالبی شده‌ام. این‌که همه به فکر خودشون هستند. هیچ‌کس نمی‌گه بیایید آب کمتر مصرف کنیم تا آب به همه برسه. همه توی فکر تهیه‌ی پمپ و منبع آب و ذخیره‌ی آب برای خودشون هستند تا اگر آب قطع شد خودشون آب داشته باشند.

محصولِ ۱۴۰۳ اسفند ۱۷, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

** زبان امروز **

ترجمه چند فعل فارسی به انگلیسی

زور زدن = push
پافشاری کردن = push
فشار دادن = push
هل دادن = push

ای بابا، همه‌اش که شد پوش!

محصولِ ۱۴۰۳ دی ۶, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خیلی دور، خیلی نزدیک

به نظر شما می‌شه آدم تصمیم بگیره از یه چیزی دور بشه ولی وقتی ازش دور می‌شه بهش نزدیک بشه؟
به نظر من می‌شه. بگذارید براتون یک مثال بزنم. بعضی از کشورها توی دنیا هستند که به شیوه‌ی جمهوری اسلامی اداره می‌شن، از جمله پاکستان، بنگلادش، موریتانی، ایران و چند تا کشور دیگه.
خب حالا شما یکی از این کشورها رو توی ذهن‌تون در نظر بگیرید.

گرفتید؟

فرض کنید این جمهوری اسلامی که شما در نظر گرفتید حکومتش فاسده. سرتاپاش فساده. ولی مردم آدم‌های خوبی‌اند. حالا مردم در مواجهه با چنین حکومتی چی کار می‌کنند؟ معلومه، ازش فاصله می‌گیرند. می‌گن ما جمهوری اسلامی نمی‌خوایم. نمی‌خوایم نمی‌خوایم.

خب این‌جا یک اتفاق خیلی مهم می‌افته. مردم حکومت رو یکجا نمی‌خوان. یعنی می‌گن اگر اسلامی اینه، ما اسلام رو هم نمی‌خوایم. ما اصلا دین رو هم نمی‌خوایم.

شاید این جمله به گوش‌تون خیلی آشنا باشه: «این آخوندا بهشت و جهنم رو برای ما درست کردن، خودشونم خوب می‌دونن که بهشت و جهنمی وجود نداره»

این جمله خیلی خطرناکه. معنی‌اش اینه که چون آخوندها دروغ می‌گن، پس در مورد بهشت و جهنم هم دارن دروغ می‌گن و بهشت و جهنمی وجود نداره.

آخوند دروغ می‌گه دیگه درسته؟ پس وقتی می‌گه بهشت و جهنم وجود داره، پس آی مردم! مطمئن باشید که همچین چیزی وجود نداره!

نتیجه‌ی این فاصله گرفتن چی می‌شه؟ ریزش در باورها و اعتقادات. جامعه‌ای که مردمش به هیچ عقوبتی باور ندارند و هر کاری که به نفع‌شون باشه رو انجام می‌دن. با خودشون می‌گن: اگه من نخورم آخونده می‌خوره، پس بذار من ببرم. بخور تا نخورنت!

در چنین جامعه‌ای، مردم همین‌طور که انزجار خودشون رو از فساد اعلام می‌کنند و از اون فاصله می‌گیرند، هر روز به فساد و تباهی نزدیک‌تر می‌شن.

پس ما با ذکر یک مثال دیدیم که می‌شه همون‌طور که از چیزی فاصله می‌گیریم در اون چیز غرق هم بشیم.

محصولِ ۱۴۰۳ مرداد ۲۳, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

کو کو

تا حالا فکر کرده‌اید ما چه‌قدر از کو غلط استفاده می‌کنیم؟ کو یعنی چی؟ یعنی کجاست. بعد ما می‌آیم یه ش به آخر کو اضافه می‌کنیم می‌شه «کوش؟»، که باز هم یعنی «کجاست؟». بعد دوباره یه ش به آخرش اضافه می‌کنیم می‌شه «کوشش؟» که باز هم یعنی «کجاست؟».

کوش = کو آن = آن کجاست = کجاست
کوشش = کو آن آن = آن کجاست آن = کجاست

حالا اشتباه‌مون رو ادامه می‌دیم:

کوشم؟ = من آن کجایم؟ = کجایم من؟
کوشی؟ = تو آن کجایی؟ = کجایی ت؟
کوش
کوشیم؟ = ما آن کجاییم؟ = کجاییم ما پس بابا؟
کوشید؟ = شما آن کجایید؟ = کجایید بابا بیاید دیگه
کوشند؟ = کوشن؟ = آن‌ها آن کجایند؟ = کجان پس؟

پس نتیجه می‌گیریم که ش اضافه است. درست‌اش اینه:

کوم؟ = کجایم؟
کویی؟ = کجایی؟
کوش؟ = کجاست؟
کوییم؟ = کجاییم؟
کویید؟ = کجایید؟
کویند؟ = کوعن؟ = کجایند؟

در پایان با شعری زیبا از حضرت مولانا در همین زمینه این مطلب رو به پایان می‌رسونیم:

بس بگفتم کو وصال و کو نجاح
بُرد این کو کو مرا در کوی تو

جست و جویی در دلم انداختی
تا ز جست و جو روم در جوی تو

محصولِ ۱۴۰۳ مرداد ۱۸, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ببعی

یه نکته‌ی جالبی که در مورد بازیگران سینما و تیاتر و تلویزیون و رادیو وجود داره اینه که این آدم‌ها بازیگر نیستند، خودشون هستند!

برای این گفته‌ام شاهد هم دارم.

اولین شاهد آقایی محمد بحرانی، بازیگر نقش‌های گوسفند در کلاه‌قرمزی و جناب‌خان در خندوانه که بدون اینکه قصد داشته باشه نقشی بازی کنه گاهی در برخی برنامه‌های تلویزیونی هم ظاهر می‌شه. اگر دقت کنید این آدم وقتی بدون نقش بازی کردن صحبت می‌کنه همون گوسفنده، همون جناب‌خانه، خیلی فرقی با نقش‌هایی که بازی می‌کنه نداره. به عبارت دیگه این آدم در نقش‌هایی که بازی می‌کنه خودشه.

شاهد دوم آقای محسن تنابنده در پایتخت. واقعا تماشای این آدم در نقش نقی معمولی لذت‌بخشه، بس‌که طبیعی و خودمونی بازی می‌کنه! حالا یه نگاهی بندازید به نقش بازی کردن این آدم در سایر فیلم‌ها و سریال‌ها. آیا نقی معمولی رو در همه‌ی اون‌ها نمی‌بینید؟ بله می‌بینید، چون این آدم نقش بازی نمی‌کنه. خودشه!

چند تا مثال دیگه براتون بزنم؟ نوید محمدزاده. خدایی‌ش شما تو بازی این آدم توی فیلم‌های مختلف فرقی می‌بینید؟ یه آدمِ زیرپوشی که توی همه‌ی فیلم‌ها یا معتاده یا داره بقیه رو کتک می‌زنه.

خیلی از این‌ها هم بازیگر نبودن‌شون وقتی بیش‌تر مشخص می‌شه که توی برنامه‌های تلویزیونی به‌عنوان مهمان یا مجری شرکت می‌کنند.

منظورم از گفتن این‌ها این بود که این سوال رو در ذهنِ شما ایجاد کنم که آیا به‌کارگیری لفظِ هنرمند در مورد این آدم‌ها کار درستیه به نظر شما؟

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.