سرنوشت
چند سال پیشها یه بار توی ایستگاه مترو روی صندلی نشسته بودم و منتظر بودم قطار بیاد. کسی که کنارم نشسته بود شروع کرد حرف زدن با من. من هم فقط گوش میدادم. دربارهی همه چیز صحبت میکرد. قطار که از راه رسید، وقتی بلند شد که از من خداحافظی کنه گفت: من توی پارک ارم روی جیمبو کار میکنم! اگر کاری داشتی بیا اونجا میتونی پیدام کنی!
از اون وقت تا حالا همیشه ذهنام درگیرِ سرنوشتِ آدمها بوده. دنیای عجیبیه. مطمئنن این آدم وقتی مدرسه میرفته هیچوقت توی دفتر انشاش برای موضوع «وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید» نمینوشته میخواد بزرگ که شد روی جیمبو کار کنه. ولی چه دوست داشته، چه نداشته، آخرش اینطوری شده. هر آدمی یه سرنوشتی داره که از قبل روی پیشونیاش نوشته شده. تنها چیزی که تو سرنوشتِ همهی آدمها مشترکه اما، شاید همون کفنِ سفیدی باشه که زیر خاک میپوسه و از بین میره...
سه میلیون سالِ دیگه مثلن اینجوری میشه که آدمها عکسهای سه در چهاری که میاندازند همیشه دو نفره است. چه برای گذرنامه، چه برای شناسنامه. چه برای کارت ملی و همه چیز. ولی کسی نمیدونه چرا. همه فقط میدونن که باید دو نفره عکس بندازن. توی ژنشون اینجوری تعریف شده. بعد این قضیه برای دانشمندها جالب میشه. و تحقیق میکنند ببینند علت چیه؟ تا اینکه برمیگردند به سه میلیون سال قبل. و متوجه میشن که سه میلیون سالِ پیش، یه چیزی وجود داشته به نام فیسبوک، که دقیقن معلوم نیست چی بوده. ولی چیزی که مشخصه اینه که آدمهایی که با هم ازدواج میکردند عکسِ دونفره میگذاشتند توی صفحهی فیسبوکشون. این باعث میشده که کسانی که در قبیلههای همسایه زندگی میکردند بفهمند این شخص ازدواج کرده و دیگر کاری با او و همسرش نداشته باشند. این رفتار در واقع یک جور سازوکارِ تکاملی برای تداوم نسل بشر بوده که در طول میلیونها سال در ژنِ آدمی نهادینه شده و تا به امروز ادامه یافته...
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید هدف از وجودِ شبکهی من و تو چیست؟ درآمدِ این شبکه از کجاست؟ چرا یک شبکه باید بتواند بدونِ اینکه درآمدِ زیادی از راه تبلیغِات داشته باشد خودش را سرِ پا نگه دارد و تا این حد برای مردم جذاب باشد؟
فرض کنید برای همهی پسرهای هیجده سال به بالا اجباری بشه که برن دو سال توی بیمارستانها خدمت کنند و با کمکهای اولیه پزشکی آشنا بشن. بعد این قانون هم گذاشته بشه که فرزندِ پزشکانی که توی بیمارستانها برای مدت مشخصی کار کردهاند از خدمت در بیمارستانها معاف هستند.
همهی ما آدمهایی هستیم که دوست داریم زندگیِ راحتتری داشته باشیم. حتا دوست داریم بدونِ اینکه کاری انجام بدیم پول بهدست بیاریم و غذا بخوریم و یه سقفی هم بالای سرمون باشه بدون اینکه هیچ زحمتی بکشیم. همهمون دوست داریم اینجوری باشیم مگر اینکه نشه اینجوری بود! مثلن من دوست دارم وقتی میرم یه مغازه و کالایی برمیدارم بدونِ اینکه پولی پرداخت کنم از مغازه بیام بیرون. اما نمیتونم این کار رُ بکنم چون دوربینهای امنیتی همهجا هستند و من خیلی زود به پلیس تحویل داده میشم! یا اگر کسی هم من رُ نبینه باز هم دست به این کار نمیزنم چون با خودم فکر میکنم خدا من رُ میبینه و ممکنه با اینکار برم جهنم. اگر هم به جهنم اعتقاد نداشته باشم با خودم فکر میکنم این کار باعث میشه به صاحب مغازه از نظر اقتصادی ضربه وارد بشه پس بهتره این کار رُ نکنم.
۱- آدم باید خیلی علاف باشه که توی بیشتر از یک شبکهی اجتماعی همزمان فعالیت کنه
خب سوالی که مطرحه اینه که «عکس قدیمی» یعنی چی؟ چه چیزی باعث میشه که به یک عکس بشه گفت قدیمی؟ چیزی که مُسَلمه اینه که عکسِ پدر بزرگِ من از عکسِ من قدیمیتره چون پنجاه سال پیش گرفته شده. عکس ناصرالدینشاه هم از عکس پدربزرگِ من قدیمیتره چون صد و خوردهای سال پیش گرفته شده. عکسِ زیر هم قدیمیترین عکسیه که گرفته شده و مربوط میشه به صد و هفتاد سالِ پیش.

