میدونی ستاره چه صدایی داره؟
من نمیفهمم چه فایدهای داره آدم برای اینکه از این سر ِ زمین بره اون سر ِ زمین سوار ِ یه هواپیمایی بشه که خلباناش حواساش جَمعه؟ ها؟ چه فایدهای داره؟ خلبان همهاش به پایین نگاه میکنه ببینه زمین کجا میچرخه، هر جا زمین چرخید این مردک هم فرمون رُ میده پایین که هواپیما هم بچرخه. احمق!
اما برعکس، عاشقِ خلبانی هستم که تو دنیای خودش زندگی میکنه! اصلن کاری به این نداره که زمین میچرخه یا نه. میره باسه خودش. همینجور مستقیم میره. انقدر میره تا از جَو خارج میشیم. میریم اون دور دورا.
همینطور که از زمین دور میشیم من هم میرم آشپزخونه برای خودم و خلبان یه نوشیدنی بریزم با هم بخوریم. سرمهاندار بهم نگاه ِ بدی میکنه. میگه شما اجازه ندارید وارد اینجا بشید! میزنم زیر ِ خنده! قاه قاه :)) بهش میگم: برو یه نگاهی از پنجره به بیرون بنداز، ببین کجاییم :))
با دو تا نوشیدنی میآم توی کابین میشینم کنار ِ خلبان. بهش تعارف میکنم. با هم به روبرو نگاه میکنیم. به صدای فضایی که تاحالا توش نبودهایم گوش میدیم، صدای ناآشنای ستارههایی که تا حالا فقط به چشمک میشناختیمشون و حالا، داریم آروم از کنارشون رد میشیم...


مسیحای من…
دیروز آخرین روزِ بهار بود و آخرین بهارِ من
یه دقیقه به این عکس نگاه کنید:
یاد دخترخالهام افتادم که وقتی سریع از کوه میاومدم پایین با سر میاومدم میخوردم زمین هر دو تا زانوم خونی میشد من رُ بلند میکرد میبرد توی حموم به زانوهام یه چیزی میزد میشستشون دورشون یه پارچهی سفید میپیچید بعد که بازشون میکرد تا چند وقت جای زخماش روی پام میموند تا دوباره وقتی میخوام از کوه بیام پایین شروع کنم از خوشحالی دویدن. باد تو صورتام میخورد وقتی پایین میاومدم باسه همین دوست داشتم با سرعت بیام پایین همیشه که اونجوری میخوردم زمین و باز همون داستان تکرار میشد. بعدش میرفتیم پشتِ بوم. همهی شهر معلوم بود. حصار نداشت که همیشه میترسید بیافتم از اون بالا. یه کیف داشت پولکدوزی شده توش پر از تیله بود. روی همون پشتِ بوم تیله بازی میکردیم با هم تا غروب. بعد مینشستیم خورشید رُ نگاه میکردیم وقتی پایین میرفت. بعضی وقتها برای خودش بافتنی میبافت من مینشستم کنارش تماشا میکردم. وقتی لباس میپوشید بره مدرسه تکیه میدادم به دیوار تماشاش میکردم. تا برمیگشت تنها بودم همیشه.
» دیدهاید بعضی وقتها میخواهید نفسِ عمیق بکشید ولی نمیشه؟ دلیلاش اینه که خدا فکر میکنه ما میخواهیم آه بکشیم. بعد خودش میدونه که این آه از صد تا فحش هم براش بدتره. فوری جلوش رُ میگیره.
اگر زندگی همهاش چند تا امتحانه، من دوست داشتم یکی از امتحانها رُ انقدر خوب میدادم که خدا از دفعههای بعد یه جور دیگه به من نگاه میکرد. یعنی مثلن بهم میگفت تو دیگه نمیخواد امتحان بدی. بیا اینجا بالا سرِ بقیه وایستا کسی تقلب نکنه. جر نزنه. یا اینکه بگه بیا ورقه صحیح کن. یا اینکه بگه اگه دوست داری بیا TA وایستا. یعنی به بقیه کمک کن که دهنشون توی امتحانها کمتر صاف بشه.
مهم نیست این قطار کجا میره
- تو به خدا اعتقاد داری؟
اینایی که دو راهیهای زندگی انقدر براشون بیاهمیته که بینشون ده بیست سی چهل میکنن
من یه چیزی فهمیدم امروز
آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په همه چی عالی رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په موسیقی عالی رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ داستان عالی رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ بازیها عالی رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس آمُ رس په رُس
