غم ِ واقعی
خیلی از آدمها دنبالِ شادی واقعی میگردند و اون رُ پیدا نمیکنند. اما چرا هیچ کس دنبال غم ِ واقعی نیست؟ شاید غم ِ واقعی اونقدر زیبا باشه که با دیدناش فکرِ شادی برای همیشه از سرمون بیرون بره. حالا من اینجا از غم ِ واقعی مینویسم تا شاید اگر یه روزی، کسی دنبال غم ِ واقعی میگشت، حداقل یه جایی باشه که بتونه اون رُ پیدا کنه. اگر هم کسی هیچوقت دنبالاش نبود که هیچی، غم اینجا خاک میخوره و برای همیشه تنها میمونه. آدم وقتی ندونه دنبالِ چی میگرده چیزی هم پیدا نمیکنه؛ حتا اگر اون چیز جلوی چشمهاش باشه
پ.ن.
واژههای کلیدی برای کمک به جستجوگران که اینجا رُ راحتتر پیدا کنند:
غم واقعی کجاست؟
چگونه میتوان به غم واقعی دست یافت؟
غم واقعی اینجاست
Where is true sadness
Where can I find true sadness
Where does true sadness come from
True sadness lies in here
اگر هنوز وقتاش نرسیده
چیزی که مشخصه اینه که تا همین صد سال پیش چیزی به نام صف برای ما معنایی نداشته. اما بعد از اینکه کمکم کمی متمدن شدهایم و صف برامون معنا پیدا کرده، صفِ یه دونهای از کجا پیداش شده؟ از اول که وجود نداشته؟ پس بیایید حدس بزنیم چهطوری بهوجود اومده:
در مورد اینکه هواپیمای بدون سرنشینِ آمریکا که جزو پیشرفتهترین هواپیماهای جاسوسیِ دنیاست چهطور بهدست نیروهای سپاه اسلام افتاده حدس و گمانهای زیادی وجود داره. اما در همهی این گمانهزنیها، نقش نیروهای ماورایی نادیده گرفته میشه، چیزی که برای ما ایرانیها که مسلمونزاده هستیم مایهی تاسفه!
یکی از سرگرمیهای من اینه که بنشینم و نظراتی که پای خبرهای سایتهای خبری نوشته میشه رُ بخونم. این نظرات در بعضی سایتها مثل یاهو بیشتر شبیه مطالبی هستند که در مجلات زرد و توسط خانمهای خانهدار نوشته میشن. اما سایتهایی هم هستند که کاربراناش نظراتِ غیرجلفتری مینویسند. مثلن توی یکی از خبرهای سایت wired
تا حالا با خودتون فکر کردهاید چرا بعضیها به خودشون مواد منفجره میبندند و توی یه جمع خودشون رُ منفجر میکنند؟ اولین حدسی که به ذهن میرسه اینه که این افراد شست و شوی مغزی داده شدهاند. و بهشون گفته شده که اگر خودشون رُ منفجر کنند حتمن میرن بهشت و هزار تا حوری و پری هم در انتظارشون هست.
در زندگی ِ هر آدمی لحظاتی هستند که روح ِ او را نمیخراشند! بلکه وقتی برمیگردی و به عقب نگاه میکنی، میبینی که هنوز اونجا هستند و ادامه دارند. من در گذشته زندگی نمیکنم. این گذشته است که در من زندگی میکنه، تبدیل به حال میشه و در آینده هم ادامه پیدا میکنه. آیندهای که پشت سرِ من وجود داره، آیندهای که هر وقت به گذشته نگاه میکنم میبینم که به من نگاه میکنه و لبخند میزنه، هیچ وقت برای من مبهم و دست نیافتنی نیست!
