the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب دعا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دعا. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دعاهای مفهومی و آموزنده

پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

این دعا در ایران منسوب است به دکتر علی شریعتی و همچنین جبران خلیل جبران



اما در کشورهای دیگه این دعا معروف است به دعای آرامش یا Serenity Prayer

God,
Grant me the serenity to accept the things I cannot change,
Courage to change the things I can,
And wisdom to know the difference

و گفته می‌شه که توسط یک آمریکایی به نام Reinhold Niebuhr در سال ۱۹۴۳ نوشته شده.

ایشون در جایی گفته که: «این دعا ممکنه پیش از این هم وجود داشته بوده، اما من این‌جوری فکر نمی‌کنم! این دعا رُ من خودم نوشتم!»

Niebuhr himself was quoted in the January, 1950 Grapevine as saying the prayer "may have been spooking around for years, even centuries, but I don't think so. I honestly do believe that I wrote it myself".

البته این دعا منسوب به افراد دیگری هم هست که می‌تونید توی ویکی‌پیدیا خودتون بخونید.

فقط من هر چی این ور اون ور گشتم نفهمیدم جمله‌ی «مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند» از کجا اومده! شاید شریعتی خودش این جمله رُ اضافه کرده

محصولِ ۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جنگ نفت‌کش‌ها

به‌نام خدای مهربونی که هیچ کس رُ ناامید برنمی‌گردونه از درگاه‌اش.
روی همین کره‌ی زمینی که همه‌ی ما صبح با صدای خروس‌اش از خواب بلند می‌شیم و شب زیر پرده‌ی سیاه‌اش به‌خواب می‌ریم، توی یه ده کوچیک، دو تا پهلوون زندگی می‌کردن، یکی از یکی پاک‌تر، یکی از یکی باخداتر، یکی از یکی بی‌گناه‌تر. این دو تا پهلوون قصه‌ی ما هیچ‌وقت نافرمونی خدا نکرده بودن، هیچ وقت دل کسی رُ نشکونده بودن، هیچ کس مال حرومی به‌دست نیاورده بودن. باسه‌ی همین بود که خدا خیلی دوست‌شون داشت و هیچ‌وقت دعایی که از دل پاک‌شون برمی‌اومد رُ بی‌جواب نمی‌ذاشت. این دو نفر که تو ده خودشون و تا چندتا ده اون‌ورتر هم به مستجاب‌الدعوه بودن معروف بودن، دعا نمی‌کردن مگر این‌که اون دعا برآورده می‌شد.

تا این‌که یک روز...

یکی از پهلوونای قصه‌ی ما عاشق همون دختری شد که اون یکی پهلوون هم عاشق‌اش شده بود. همه‌ی مردم ده از این موضوع خبردار شده بودن و صحبت عشق مشترک این دو پهلوون، همه جا پیچیده بود. اون روزا هنوز رسم نبود که دوتا مرد با یک زن ازدواج کنن، طاقت پهلوونای ما هم که دیگه طاق شده بود. این بود که یکی از پهلوونا راهی به ذهن‌اش رسید.

روز نبرد فرا رسید. همه‌ی مردم ده تو میدون جنگ جمع شده بودن. اولین پهلوون پا به میدون گذاشت. زمین رُ بوسید و دست به دعا برداشت. خدایا، کمک‌ام کن. پهلوون دوم هم پا به میدون گذاشت. زمین رُ بوسید و دست به دعا برداشت. خدایا، کمک‌ام کن.

هنوز لحظاتی از نبرد نگذشته بود که طوفان شدیدی همه‌جا رُ فرا گرفت. آسمون پر شد از ابرای سیاه. از دور غرشی به گوش رسید که هیچ شباهتی به صدای رعد نداشت. دورترها، چیزی از آسمون به‌زمین افتاده بود. همه‌ی مردم دست از تماشای مسابقه برداشتند و به سمت دشت دویدند. اما پهلوونای قصه‌ی ما دست بردار نبودند.

اسب آرزوها، از پنجره‌ی اسطبل به بیرون نگاه می‌کرد و توو دل‌اش، به همه می‌خندید.

محصولِ ۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

آزمایش دعا

در کتابی که [این‌جا] گفته بودم چیزی درباره‌ی آزمایشی در مورد «دعا» و بررسی اثربخش بودن آن بر بیماران گفته شده که خلاصه‌ی آن را برای‌تان می‌گویم.

«در این آزمایش ۱۸۰۲ بیمار از شش بیمارستان که قلب‌شان به‌تازگی عمل شده بود شرکت داشتند. آن‌ها به سه گروه تقسیم شدند. گروه اول بیمارانی بودند که برای آن‌ها دعا می‌شد و خودشان از این موضوع بی‌خبر بودند. دسته‌ی دوم برای‌شان دعا نمی‌شد که باز هم بی‌خبر بودند. گروه سوم هم کسانی بودند که برای‌شان دعا می‌شد و خودشان هم می‌دانستند که برای‌شان دعا می‌شود.
دعا کنندگانی که از سه کلیسای مختلف و از سه ایالت انتخاب شده بودند فقط نام کوچک و حرف نخست نام خانوادگی کسانی را که قرار بود برای‌شان دعا کنند می‌دانستند.
نتایج این بررسی در آوریل سال ۲۰۰۶ منتشر گردید. بین گروه اول و دوم که برای‌شان دعا می‌شد و نمی‌شد تفاوتی دیده نشده بود. اما در کسانی که می‌دانستند برای‌شان دعا می‌شود (گروه سوم) تفاوت دیده شد. کسانی که در این گروه قرار داشتند به‌طرز محسوسی از عوارض بیش‌تری بعد از عمل جراحی رنج بردند. به‌نظر می‌رسد علت این امر فشار روانی بوده است که به آن‌ها وارد شده است. آن‌ها با خود فکر می‌کردند: «یعنی وضع ما آن‌قدر خراب است که چندین نفر می‌خواهند برای بهبودی‌مان دعا کنند؟!»

اما من با نتیجه‌ی این آزمایش مخالف هستم. به نظر من خدا هیچ نقش مستقیمی در برآورده شدن یا نشدن دعا ندارد. من حدس می‌زنم که خدا یا هر چیز دیگری که عامل به‌وجود آمدن کائنات بوده است، تنها قوانین را وضع کرده و در هیچ چیز دیگری دخالت نمی‌کند. دعا هم یکی از قوانین حاکم بر جهان پیرامون ماست. وقتی دعا می‌کنیم، افکاری که از ذهن‌مان خارج می‌شوند با هزاران عامل دیگر ترکیب می‌شوند که نتیجه‌اش ممکن است همان چیزی شود که به آن برآورده شدند دعا می‌گوییم. هر چه ارتباط فکری که از طریق دعا برقرار می‌شود بیش‌تر باشد اثربخشی آن هم بیش‌تر است. فرض کنید همه‌ی مردم ایران برای بهبودی فردی به‌نام «جعفر ق.» دعا کنند. واقعن دعا برای کسی که هیچ شناخت و ارتباطی با او وجود ندارد چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟ خدا همه‌ی بیماران را شفا دهاد. آمین

محصولِ ۱۳۸۶ مهر ۱۶, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دعا

ما دعا گوی شما بودیم، حضرت والا
تا این‌که، کلمه‌ی عبورمان را تغییر دادیم
در آن شما را دعا می‌گفتیم، حضرت والا

محصولِ ۱۳۸۵ بهمن ۲۲, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

آخرين دلدادگي

كمك كن
دلم را به تو بخشم
تا همه چيز آشكار گردد

محصولِ ۱۳۸۴ بهمن ۱۳, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خوشبختي

» اوهوي! بيا اينجا ببينم!
بله قربان!
دست هات چرا خاك ماليه؟!
بله قربان!
چرا دعا مي كنم اجابت نمي كني؟!
بله قربان!
خوب ديگه فعلا مي توني بري
بله قربان!

» ديروز يك عكس ديدم از مقايسه ي اندازه ي كره ي زمين با ساير سيارات منظومه ي شمسي و خورشيد. كره ي زمين در برابر خورشيد اندازه ي يك دونه ي شن بود. خورشيد هم كه در برابر كل كائنات انقدر كوچكه كه مي شه گفت اصلا وجود نداره! اون وقت اين همه آدم روي كره ي زمين دارند هم ديگه رو جر مي دهند و سر همديگه كلاه مي گذارند تا يك روز بيشتر زنده بمانند. مسخره است نه؟!

» سوگند به پدر، و فرزنداني كه پديد آورد
كه انسان را در رنج آفريده ايم - سوره ي بلد

» تا حالا با عينك محافظ به خورشيد نگاه كرده ايد؟ خورشيدي كه توي آسمونه از ماه كوچكتره. فكرش رو هم نمي كردم! بريد خودتون ببينيد. فقط مواظب باشيد با يك چيز درست حسابي به خورشيد نگاه كنيد كه كور نشيد! ترجيحا با دو تا شيشه ي دودي جوشكاري نگاه كنيد امن تره. بيش تر از پانزده ثانيه هم نشه لطفا.

» يك جا يك گوسفند كشته بودند. بقاياي جسدش افتاده بود پاي يك درخت. مثلا فرض كنيد اندازه ي دو تا كيسه آشغال. يه گربه هم تنهايي افتاده بود روي گوشت ها و چه حالي مي كرد. بايد مي ديديد چه خركيف شده بود! نا مرد هيچ كدوم از گربه هاي ديگه رو هم صدا نكرده بود. تمام دور دهنش قرمز شده بود. احتمالا اين شعر رو هم با خودش زمزمه مي كرد: من و اين همه خوشبختي محاله...

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.