شما هم نترکید (۲)
در مورد قانونی که دیروز از خودم درآوردم یک مثال نقض پیدا کردم:
«خوردن» فعل امرش میشه «خور». پس باید انتظار داشت که چون فعل امرش شده مثل اول مصدرش، پس باید گذشتهی منفی اول شخص مفردش هم بشه مثل نهی دوم شخص جمعاش. اما اینجوری نمیشه:
او نخورد، شما هم نخورید
پس میفهمیم که این قانون نیاز به اصلاح داره. بهترین کار اینه که مصدر «خوردن» رُ با مصدرهایی که فکر میکردیم در قانون ما صدق میکنند مقایسه کنیم ببینیم با هم چه فرقی دارند:
پرسیدن -> پرس ی دن
پرستیدن -> پرست ی دن
پریدن -> پر ی دن
ترکیدن -> ترک ی دن
شاشیدن -> شاش ی دن
خوابیدن -> خواب ی دن
خوردن -> خور دن
حرف «ی» خودنمایی میکنه. بهنام امپراتور قانون رُ اصلاح میکنیم:
مصدرهایی که فعل امرشان بهعلاوهی حرف «ی» برابر میشود با چند حرف اول مصدرشان، صرف گذشتهی منفی اول شخص مفردشان برابر میشود با صرف نهی دوم شخص جمعشان
پس آیا میتونیم نتیجه بگیریم که اگر مصدر «خوردن» رُ تبدیل کنیم به «خوریدن»، اونوقت این مصدر هم از قانون ما پیروی میکنه؟ راستاش نه! نمیشه بهراحتی همچین نتیجهای گرفت. چونکه «خوریدن» یک مصدر مندرآوردیه و ما نمیدونیم فعل امرش چی میشه؟ اگر فعل امرش بشه «خور» اون وقت میشه گفت:
او نخورید، شما هم نخورید
اما ما که نمیتونیم بگیم فعل امر «خوریدن» چی میشه! ممکنه مثل مصدر «سوختن» که فعل امرش بهجای «سوخ» میشه «سوز»، «خوریدن» هم بیقاعده باشه و فعل امرش بهجای «خور» بشه «خوز».
+ به نظر شما چرا بعضیها سر چیزهای الکی انقدر [بحث] میکنند؟
مقایسهی زمان گذشتهی منفی اول شخص مفرد برخی از فعلها با نهی دوم شخص جمعشان:
- تو دوست داری توی توالت حموم کنی یا توی حموم خودت رُ بشوری؟
شاید خیلی از شماها ندونید چرا بچهها وقتی بهدنیا میآن انقدر گریه میکنند و از دهنشون خون میآد.
من بهدنبال احساسیام که از خدا بخوام برام یک بار بنویسه. فقط زماناش مهمه...
هیچ اختیاری در کار نیست. هیچ کسی نمیتونه مسیر آیندهی زندگی خودش رُ تعیین کنه. فرض کن نشستی سر جلسهی کنکور داری تست میزنی. سر یکی از تستهای ریاضی بغل دستیات سرفه میکنه. تو حواسات پرت میشه تست رُ اشتباه میزنی. ریاضی بهجای ۷۰ درصد میزنی ۶۷ درصد. رتبهات بهجای ۲۷۸ میشه ۲۷۹. آخرین کسی که دانشگاه «آ» قبول میشه رتبهی ۲۷۸ بوده. تو میری دانشگاه «ب». یکی از استادهایی که چند سال پیش به دلیل مشکلات اخلاقی از دانشگاه «آ» اخراج شده بود دوباره توی دانشگاه «ب» مشغول به کار میشه. یه روز سر جلسهی چهاردهم ترم سوم سر کلاس حل تمرین وقتی احساس میکنی جواب یه مسئلهای رُ خوب نمیفهمی استاد ازت خوشاش میآد. کمکم با هم بیشتر آشنا میشید. دعوتات میکنه بری شرکتاش. ازت فیلم میگیره. اما تو نمیدونی که ازت فیلم گرفته. تهدیدت میکنه، اما تو هنوز باورت نمیشه که ازت فیلم گرفته. فوری میری نمازخونه نماز میخونی. آخر نماز میگی یا ستارالعیوب. دو نفر اون گوشه خوابشون برده چون تازه از شهرستان اومدن وقت نشد توی خوابگاه بخوابن دیگه همینجا خوابیدن. اما خواب وضو رُ باطل میکنه. اینا که اعتقاد دارن بیوضو نباید رفت سر کلاس باید بیدار که شدن باز برن وضو کنن. سر کلاس استاد داره درس میده اما تویی که هنوز باورت نشده گوشهات دیگه نمیشنوه. هردوشون از کار افتادن. همینجور زل زدی تو چشای استاد. استاد به بچهها یه تمرین میده. همه مشغول میشن، تو رُ صدا میزنه میری جلو. توی گوشیاش یه چیزی نشونات میده بچههای کلاس فکر میکنن استاد داره بهات شماره میده اما این استاد نیست که داره به تو شماره میده این دنیاس که داره دور سرت میچرخه. چهارتا گزینه دوباره میآد جلوی چشات. گزینهها تار و خیس بهنظر میرسند اما تو جواب درست رُ میدونی. ته کلاس یه نفر روی زمین افتاده و بهخودش میپیچه. سرفه اموناش رُ بریده! سرفه اموناش رُ بریده!
یک تکه ابر بودیم
بازیهای رایانهای خیلی طبیعی شدهاند. اونقدر طبیعی که گاهی با خودم فکر میکنم نکنه ما هم درگیر بازیای هستیم که همه چیزش از بیرون دردست گرفته شده. الان نمیتونیم زیاد مطمئن باشیم اما اگر روزی بشر بتونه بازیای بسازه که بازیگرهاش به بازیگر بودناشون توی اون بازی پی ببرن چی؟ اون روز میتونیم باور کنیم که خودمون هم بازیگر بازی بزرگتری هستیم؟
