داستانِ دری که رو به خیابان باز میشد
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- با احتیاط پیاده شو
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- اون در باز نمیشه!
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- فقط احتیاط کن
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- الان نه! صبر یه ذره بیام کنار
- برید پایین من میخوام پیاده شم! [دو نفر میرن پایین و من پیاده میشم]
- از همون در هم میتونستی پیاده شی!
- دو نفر با دلخوری برمیگردن توی ماشین
- برید پایین من میخوام پیاده شم!
- از همون در هم میتونی پیاده شی!
- ممنون آقای راننده! یه دنیا ممنون! یه عمر نوکریتون رُ میکنم! نمیدونید چه لطفی در حقام کردید!
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- بغل رُ مواظب باش
- آقا میتونم از این ور پیاده شم؟
- صبر کن موتوری بره... حالا پیاده شو!
راننده، بعد از اینکه پیاده شدم و رفتم، رو به بقیهی مسافرها:
یه ذره شعور نداره نباید از اون در پیاده شه!
یکی از مسافرها: درست میشه! درست میشه ایشالا! همه چیمون به همه چیمون میآد! ایرانیجماعت همینه! آقا منم بغل هرجا نگه دارید پیاده میشم! ببخشید پول خورد هم ندارم
[صداهای پس زمینهی متن]:
صبر کن یه کم برم جلوتر تا راحت پیاده شی
...
موتوری رُ بپا!
...
آقا یه کم میری جلوتر؟ در باز نمیشه
...
از همون طرف میتونی پیاده شی
...
آقا این بغلها هر جا ما رُ پرت کنی پایین پیاده میشیم
توی 
دانشِ پزشکی چیزیه که نسل به نسل منتقل میشه. اینو همه میدونن. یه دانشجوی پزشکی بهجای اینکه بره سرِ کلاس بشینه و چیزی یاد بگیره، میره به دستهای کسی که یک سال از خودش بزرگتره نگاه میکنه. نگاه میکنه و یاد میگیره چهطوری بخیه بزنه. چهطوری چشم رُ تخلیه کنه. چهطوری مغز رُ عمل کنه. چهطوری دی آر انجام بده (دی آر یه اصطلاحیه که همین الان از خودم در آوردم ولی ممکنه معنی داشته باشه). خلاصه اینجوریه که یه بچهای که تا دیروز فقط اسم ِ ابوعلی سینا رُ شنیده بود حالا میتونه کلیهی یک بیمار رُ هم از نزدیک لمس کنه، با دستهای خودش! و اینجوری هم هست که از هر پزشکی بپرسی آیا سزارین خوبه یا نه؟ میگه «نه، خوب نیست. زایمانِ طبیعی بهتره.» چرا؟ چون این حرف نسل به نسل منتقل شده تا به سال پایینیها رسیده. اما دلیلِ اینکه چرا انقدر با سزارین مخالفت وجود داره برمیگرده به هزاران سال پیش. یعنی زمانی که محیطِ استریلی برای این کار وجود نداشت. تصور کنید زنی رُ که در یک طویلهی کر و کثیف دراز کشیده و در حالی که از درد فریاد میکشه، شکماش با یک خنجر پاره میشه تا بچه به دنیا بیاد. خب معلومه در چنین شرایطی هیچکس قبول نمیکنه سزارین عمل خوبیه.
تقریبن توی همهی فیلمهایی که تا به حال در سینمای ایران ساخته شده نام ِ یک نفر بهعنوان مسوول برق خودنمایی میکنه: «کریم جانبجش سفید کمر». خیلیها فکر میکنند این محمدرضا شریفینیاست که بر سینمای ایران فرمانروایی میکنه، یا تصور میکنند این حبیبِ رضاییه که تصمیم میگیره چه کسی توی یک فیلم بازی کنه و چه کسی نه. اما دیگه وقتاش رسیده این تصورات احمقانه رُ دور بریزید. فقط این رُ بدونید که هیچ فیلمنامهای نیست که قبل از خونده شدن از طرف اقای سفید کمر به تایید ادارهی فرهنگ برسه. و هیچ بازیگری هم بازیگر نمیشه، مگر اینکه حداقل یک بار زیر نگاهِ سنگین آقای سفید کمر له شده باشه. فعلن نمیخوام بیشتر از این دربارهی مافیای قدرتی که توسط این شخص راه افتاده چیزی بگم. در مطلبی جداگانه بیشتر و مفصلتر به این موضوع خواهم پرداخت.
