the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب Blog Action Day. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Blog Action Day. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حقوق بشر

Blog Action Day 2013

من هر سال روز ۱۶ اکتبر در جنبش جهانی وبلاگ‌ها شرکت می‌کردم، اما شوربختانه امسال برای دومین بار این روز رُ فراموش کردم و چیزی در مورد موضوع مطرح شده ننوشتم. اما اشکالی نداره. امروز در مورد موضوع پارسال که «حقوق بشر» بود می‌نویسم و فردا هم در مورد «نابرابری» که موضوع امساله خواهم نوشت.

به‌مناسبتِ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۳، روزِ جنبشِ وبلاگی با موضوعِ «حقوقِ بشر»

به‌نظر من اول از همه باید به این پرسش پاسخ بدیم که حق چیه؟ تعریفِ حق از نظرِ من اینه:

«اجازه‌ی انجام یک کار که از سوی افرادِ قدرت‌مند به افرادِ ضعیف‌تر داده می‌شه و باعتِ کمک به ادامه‌ی حیاتِ موجودِ قدرت‌مند‌تر می‌شه»

تعریفِ بالا به نظرم درسته مگر این‌که مثالی پیدا کنم که تعریفِ بالا رُ رد کنه، که هنوز نکرده‌ام.

برای مثال می‌تونیم به حقِ رای دادن اشاره کنیم. جمله‌ی معروفی از «اما گلدمن» وجود داره که می‌گه: «اگر رای دادن چیزی را تغییر می‌داد، جلوی آن را می‌گرفتند.»

“If voting changed anything, they’d make it illegal.”

البته من موافق‌ام که رای دادن بعضی چیزها رُ تغییر می‌ده، حتا ممکنه باعثِ به‌تر شدنِ اوضاع برای مردم هم بشه، اما هم‌زمان باعثِ به‌تر شدنِ اوضاعِ قدرت‌مندان هم می‌شه.

یا مثلن «حقِ نفس کشیدن». هر انسانی حق داره نفس بکشه، اما اگر این نفس کشیدن باعث بشه زندگیِ کسانی که از شما قدرت‌مند هستند به‌خطر بیافته، قطعن اجازه‌ی نفس کشیدن از شما گرفته می‌شه.

محصولِ ۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

قدرتِ ما

می‌دونم که با هم بودن برای انسان قدرت می‌آره. می‌دونم که شعارِ جامعه‌شناس‌ها اینه که «ارتباط، پایه و اساسِ برطرف کردنِ نیازهاست». و می‌دونم که برای برطرف کردنِ این نیازها باید گاهی شرف هم نداشت. چون زندگی در کنارِ دیگرانه که به انسان قدرت می‌ده. اما من از زندگی در کنارِ دیگران می‌ترسم. من از آدم‌های با هم و خوشحالی که برای دریدنِ همدیگه ترانه‌های حماسی سر می‌دن می‌ترسم. من از پرده‌ی آخرِ نمایشِ با هم بودن می‌ترسم!

Block Action Day

محصولِ ۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

غذا

دو روز پیش مثل هر سال روز جهانی جنبش وبلاگی در مورد یک موضوع خاص بود و امسال قرار بود همه در مورد «غذا» یه چیزی بنویسند. اما من چون حواس‌ام نبود یادم رفت مثل هر سال در این حرکتِ خودجوش و مردمی شرکت کنم و متاسفانه از ایران کسی شرکت نکرد. با این حال اشکال نداره. پریروز چیزی ننوشتم ولی امروز می‌نویسم. اصلن هم نمی‌دونم چی می‌خوام بنویسم ولی هر چی در مورد غذا به ذهن‌ام برسه الان می‌نویسم که بعدن فردا پشتِ سرم حرف در نیارند بگن دیدی فلانی هم که این همه ادعاش می‌شد توی روز جهانی جنبش وبلاگ‌ها ۲۰۱۱ شرکت نکرد؟ دیدی؟ تف! دیگه واقعن آدم به کی اتماد کنه؟ امروز توی شرکت، تلفنِ یکی از دخترها زنگ می‌زد. من صداش کردم گفتم آهای فلانی بیا گوشی‌ات داره زنگ می‌خوره! هر چی صداش کردم نیومد. بعدن دوزاری‌ام افتاد که این یارو توی شرکتِ ما داره به اسم مستعار کار می‌کنه. یعنی دختری که ان‌قدر دوست‌اش داشتم و عصرا باهاش می‌رفتم پارک ارم، این همه براش بلال خریده بودم، این همه به‌ش قول داده بودم که خوش‌بخت‌اش می‌کنم، این همه به‌ش گفته بودم که اگر اون نباشه معلوم نیست من زنده بمونم یا نه، این همه به‌ش گفته بودم از خدا مچکرم که تو رُ به من می‌خواد بده تا چند وقت دیگه، ئه ئه ئه! یعنی این همون دختریه که من می‌شناختم؟ هرچی صداش می‌زدیم بر نمی‌گشت! بعدش هم که اومد دید براش میس کال افتاده رفت توی دست‌شویی زنگ زد به طرف. فکر کرد ما نفهمیدیم. عصری هم که می‌خواست بره خونه با موتور رفت خونه. دختر با موتور! دیده بودید تا حالا؟ گاز می‌دادا! تخم سگ با موتور صد تا می‌رفت توی کوچه! انگار دنبال‌اش کرده بودند. من نمی‌دونم این‌ها پس فردا چه‌طوری می‌خوان توی جامعه زندگی کنند؟ دو روز دیگه برای این خواستگار مگه نمی‌خواد بیاد؟ دختره دیگه، بالاخره باید بره خونه‌ی شوهرش. خب اگر تحقیق کنند ببینند این دختره این‌جوریه، اسم مستعار داره، با موتور صد تا می‌ره، شوهر می‌دن به‌ش؟ به خدا نمی‌دن! دارم می‌گم بخ خدا! دیگه از خدا بالاتر؟
ول‌اش کنید از موضوع دور شدیم.
غذا
غذا یه چیزیه که پدر مادر وظیفه‌شونه برای بچه تهیه کنند. حالا سوال اینه که پدر مادر تا چه سنی وظیفه دارند برای بچه غذا تهیه کنند؟ پاسخ به این سوال بسیار مشکله. اما من لازم می‌دونم که یادآوری کنم هیچ بچه‌ای با اراده‌ی خودش به این دنیا نیومده. بنابراین روی صحبت‌ام با شماست پدر و مادرا! پدر و مادری که الان نشستین و دارین این وبلاگ رُ می‌خونید! روی صحبت‌ام با شماست! آیا شما می‌دونید که بچه چه‌جوری به دنیا می‌آد؟ آیا می‌دونید فقط با اراده‌ی شماست که بچه به دنیا می‌آد؟ آیا می‌دونید که فرشته‌ها نقشی در به دنیا اومدنِ بچه‌ها ندارند؟

I am proud to be taking part in Blog Action Day OCT 16 2011 www.blogactionday.org

نکته‌ی دوم این‌که غذا یه چیزیه که آدم‌ها می‌خورند تا زنده بمونند. آیا تا حالا براتون این سوال پیش اومده که برای غذایی که می‌خوریم چه اتفاقی می‌افته؟ این غذا وارد معده و روده می‌شه و بخشی از اون جذب بدن می‌شه و باعث می‌شه شما زنده بمونید. اما بقیه‌اش چی می‌شه؟ بقیه‌اش تبدیل به مواد بی‌ارزش غذایی می‌شه و به شکل عن از بدن خارج می‌شه. اما این عن قبل از این‌که از بدن خارج بشه کجاست؟ توی بدنه. یعنی شما اگر با چشم بصیرت به هر آدمی نگاه کنید، می‌تونید تصور کنید که چه‌قدر عن توی بدن‌اش داره الان این شخص. من از شما خواهش می‌کنم که از این موضوع استفاده کنید و هیچ وقت به خودتون مغرور نشید و به کسی هم حسادت نکنید. اگر به خودتون مغرور شدید، یادتون باشه که چیزی جز یه بشکه‌ی عن نیستید! اگر به کسی هم خواستید حسادت کنید، یادتون باشه که به یه بشکه‌ی عن دارید حسادت می‌کنید.

blog action day 2010
blog action day 2009
blog action day 2007

محصولِ ۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

از گندابی، به چه می‌نازی؟

تردیدی وجود نداره که ما، یعنی ساکنینِ کنونیِ سرزمینِ ایران، جزوِ بی‌فرهنگ‌ترین و پرادعاترین آدم‌های روی کره‌ی زمین هستیم. حتا شما دوستِ عزیزی هم که دارید این نوشته رُ می‌خونید، مستقل از این‌که چه گـُهی هستید و الان کجا هستید و به چه کاری مشغولید از این دایره خارج نیستید مگر این‌که ایرانی نباشید و برحسبِ اتفاق، به زبونِ فارسی علاقه‌مند شده باشید که در این‌صورت باز هم هیچ گهی نیستید! یعنی ما که ایرانی هستیم هیچ گهی نیستیم حالا شمایی که ایرانی نیستی که دیگه همون گهی که ما نیستیم هم نیستی!

اولین نکته‌ای که در مورد آب وجود داره اینه که منابعِ آب بر روی کره‌ی زمین بسیار محدوده و ما هم به آب زنده هستیم. پس باید درست مصرف کنیم. درست مصرف کردن هم چیزی نیست که فطری باشه و مثلِ لذتی که در شاشیدن هست از ابتدای آفرینش در نهادِ انسان‌ها قرار داده شده باشه. پس باید آموزش داده بشه. هیچ فرهنگی هم بدونِ زور نهادینه نمی‌شه، نهادینه هم که شد تبدیل به عادت و رفتاری می‌شه که دیگه برای انجام‌اش به دلیل نیازی نیست حتا اگر دیگه زوری بالا سرِ کسی نباشه. شما اگر امروز از یک راننده‌ی آمریکایی یا اروپایی بپرسید چرا کمربند ایمنی می‌بنده یا چرا بینِ خطوط رانندگی می‌کنه؟ هیچ‌وقت جواب‌اش این نیست که چون این‌جوری به‌تره! بلکه به شما می‌گه که چون پدران‌ام کمربند می‌بستند و چون پدران‌ام بینِ خطوط رانندگی می‌کردند من هم این کار رُ می‌کنم! این تجربه‌ایه که کاملن آزمایش شده و جواب خودش رُ هم پس داده. تا همین چند سال پیش کسی در تهران کمربند ایمنی نمی‌بست اما بعد از مدتی با زورِ جریمه این حرکت تبدیل به چیزی شد که حالا می‌شه ازش به عنوان یک فرهنگ نام برد که به پسران هم ارث خواهد رسید بدونِ جریمه.

پس باید در مصرفِ آب صرفه‌جویی کرد. در این مورد به‌تره اول از خودمون شروع کنیم. اگر در خونه‌ای زندگی می‌کنیم که توی اون شیر آب وجود داره حواس‌مون باشه که اون شیر خراب نباشه و آبی ازش چکه نکنه. یادمون باشه که وقتی شیر آب بازه هر دقیقه ۱۸ لیتر ازش آب می‌ره. اگر الگوی مصرفِ روزانه‌ی آب برای هر نفر ۱۵۰ لیتر باشه ۱۸ لیتر واقعن عدد بزرگیه. حواس‌مون باشه وقتی مسواک می‌زنیم شیر آب باز نمونه. و یادمون باشه آبی که باهاش ماتحت‌مون رُ می‌شوریم آبیه که تصفیه شده و خیلی جاهای دنیا الان برای به‌دست آوردن‌اش جنگه.



اگر آدمِ پولداری هستید که از خدا می‌ترسید و یه روز به غسل نیاز پیدا کردید به‌تره به جای این‌که دوش بگیرید توی استخری که در یکی از طبقات خونه‌تون دارید بپرید و غسل ارتماسی کنید تا شیری باز نکرده باشید و آبی هدر نداده باشید. اگر تمامِ بدن‌تون ناگهان در آب فرو بره آبِ کمتری مصرف می‌شه تا این‌که نخست سر و گردن و سپس نیمه‌ی راستِ بدن‌تون شست‌وشو داده بشه. در رابطه با فرهنگ‌سازی بهتره که گشت‌های آب در سطح شهر در حرکت باشند و آبِ کسانی که کوچه یا ماشین‌شون رُ می‌شورند قطع کنند. هزینه‌ی مصرف آب چیزی نیست که بشه با سهل‌انگاری از کنارش رد شد. این هزینه باید اون‌قدر بالا باشه که کسی جرات نکنه بی‌دلیل حتا برای چند ثانیه شیر آب رُ بیش‌تر باز بذاره. آموزش به کودکان هم اهمیت خیلی زیادی داره ولی در مورد اثربخش بودن‌اش تردید جدی وجود داره همون‌طور که در سی سال گذشته هزینه‌ی زیادی برای فرو کردن خیلی چیزها در ذهنِ بچه دبستانی‌ها صرف شد و تقریبن نتیجه‌ی عکس گرفته شد. برای همین باید به شروع ِ فرهنگ‌سازی برای مصرفِ درستِ آب از مدارس با تردید نگاه کرد. به نظر می‌رسه خانواده نقشِ مهم‌تری از مدرسه در این مورد داشته باشه. اما خانواده که بی‌فرهنگ باشه بچه هم خود به خود بی‌فرهنگ بار می‌آد. پس به‌تره برای فرهنگ‌سازی از پدر و مادرها شروع کرد که البته همون‌طور که گفته شد این کار بدونِ زور و اجبار ممکن نیست.



آبِ نوشیدنی چیزی نیست که به‌طور مساوی بینِ همه‌ی کشورها نقسیم شده باشه. در بعضی کشورها (مثلِ بیش‌ترِ کشورهای اروپایی) به خاطر بارندگی و منابع آب زیادی که وجود داره به نظر نمی‌رسه تا سال‌های سال آب به یک مسئله‌ی جدی تبدیل بشه. اما در بعضی کشورهای دیگه مثل ایران که از آب و هوای خشک و بیابانی برخوردار هستند مسئله‌ی کمبودِ آب همین الان هم به‌عنوان یک بحرانِ جدی خودش رُ نشون داده. احمقانه است اگر روزی به خاطر مرزی که بین کشورها کشیده شده جنگ بر سر آب به‌وجود بیاد.




آب چیزی نیست که محصولِ یک کشور یا حاصلِ دست‌رنجِ مردم ِ یک سرزمینِ خاص باشه! آب در اقیانوس‌ها وجود داره و توسط ابرها به‌صورت ناعادلانه در نقاط مختلف زمین پراکنده می‌شه. من فکر می‌کنم برای همه‌ی مردم جهان آب به اندازه‌ی کافی وجود داشته باشه فقط برای این‌که کسی روی زمین تشنه نمونه یا جایی جنگی برای به‌دست آوردن آب شکل نگیره نیاز به یک مدیریت جهانی برای منابع آب وجود داره که در حال حاضر تنها از عهده‌ی سازمان ملل بر می‌آد. البته با توجه به تجربه‌ی موفق انتقال آب از طالقان به تهران، ایران می‌تونه در زمینه‌ی انتقال آب از نقاط آب‌خیز جهان به نقاط کم‌آب‌تر به سازمان ملل مشاوره بده (شوخی کردم).



این بود انشای من در زمینه‌ی آب و آب‌خیزداری. امیدوارم فردای پر آب و زیبایی در انتظار زمین باشه :)


[نوشته‌های مرتبط]

محصولِ ۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

Blog Action Day 2010

۱۵ اکتبر هر سال روز جهانی مزخرفی است که توی اون هر کسی در مورد یک موضوع خاص اگر نظری داره می‌گه. امسال موضوع‌اش «آب» هست. شما هم اگر دوست داشتید، نظرتون رُ در مورد آب بگید تا بقیه هم بدونند. من هم می‌خوام بگم. البته خیلی باید تا اون روز فکر کنم ببینم در مورد آب چی بگم. همه چیز که شده بامبول، یه بامبولی هم برای این در می‌آریم خلاصه...
برای اطلاعات بیش‌تر به [این سایت] مراجعه کنید.


[نوشته‌های مرتبط]

محصولِ ۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

گرمایش زمین، بر سر دو راهی

امروز روز Blog Action Day هست و قرار همه در مورد گرمایش زمین و تغییران آب و هوا بنویسند و من هم همین کار رُ می‌کنم.

اول چند تا راه‌کار پیشنهادی برای جلوگیری از گرم‌تر شدن زمین:

۱- نزدیک‌تر بودن محل کار به محل زندگی
۲- خرید وسایلی که مصرف انرژی کم‌تری دارند
۳- پیاده‌روی در مسیرهای کوتاه برای رسیدن به مقصد
۴- انتخاب کوتاه‌ترین مسیر ممکن برای رسیدن به مقصد هنگام رانندگی
۵- جلوگیری از قطع درختان به هر بهانه‌ای (از جمله جشن کریسمس)
۶- جای‌گزینی لامپ‌های پرمصرف با لامپ‌های کم‌مصرف
۷- فرزند کم‌تر، مصرف انرژی کم‌تر! (یک بچه کافیه. بیش‌تر می‌خوای چی‌کار کنی؟)
۸- به‌کارگیری هرچه بیش‌تر انرژی‌های تجدیدپذیر (مانند انرژی خورشید، باد،...) به جای سوخت‌های فسیلی


چند وقت پیش برنامه‌ای دیدم از زن و شوهری که تمام تلاش‌شون اینه که تا جایی که می‌تونند جوری زندگی کنند که آسیب کم‌تری به محیط زیست برسونند. وبلاگی هم دارند به نام [No Impact Man] که می‌تونید خودتون ببینید.

یکی از کارهایی که این زن و شوهر انجام می‌دهند اینه که مثلن تا جایی که بتونند با دوچرخه این‌ور اون ور می‌رن. یا مثلن هیچ وقت از آسانسور استفاده نمی‌کنند و همیشه از پله برای بالا رفتن از طبقات استفاده می‌کنند. استفاده از پله به‌جای آسانسور من رُ یاد یکی از نوشته‌های [پسر فهمیده] انداخت. پسر فهمیده یک بار می‌خواست پرتقال بخره. اما نمی‌دونست پرتقال محلی بخره یا آفریقایی. اگر پرتقال محلی می‌خرید خوبی‌اش این بود که سوخت کمتری برای انتقال پرتقال از آفریقا به آمریکا با کشتی صرف بشه. اگر هم پرتقال آفریقایی می‌خرید به کشاورز فقیر آفریقایی کمک کرده بود.

این‌جا هم ما بر سر یک دو راهی قرار داریم. استفاده از آسانسور باعث می‌شه که آدم راحت‌تر باشه، اما زمین گرم‌تر بشه. برعکس، استفاده از پله باعث می‌شه که سوخت کم‌تری مصرف بشه، اما زانوها زودتر از بین می‌روند (همون‌طور که می‌دونید پایین اومدن از پله‌ها فشار زیادی به زانوها می‌آره). پس باید چی‌کار کرد؟ پله یا آسانسور؟ پرتقال محلی یا آفریقایی؟

ما یه استادی داشتیم که می‌گفت من انتظار دارم که شما از درس من فقط یک چیز یاد بگیرید: «به‌دست آوردن هیچ چیزی بدون هزینه نیست»

همیشه همین‌طوره. هرچیزی به‌دست می‌آوریم در ازای اون چیزی هم از دست رفته. همیشه باید حواس‌مون به چیزهایی که از دست می‌ره هم باشه.

چند مثال:

۱- ساده‌ترین مثالی که به ذهن هر کسی در مورد جمله‌ی «به‌دست آوردن هیچ چیزی بدون هزینه نیست» می‌رسه پرداخت پول در برابر دریافت یک کالاست.

۲- حبوبات (نخود و لوبیا) سرشار از پروتیین هستند. شما هرچی بیش‌تر نخود و لوبیا بخورید، پروتیین بیش‌تری به بدن‌تون می‌رسه. اما هزینه‌اش چیه؟ هزینه‌اش اینه که هرچی بیش‌تر نخود و لوبیا بخورید، بیش‌تر نفخ می‌کنید و پدر معده‌تون در می‌آد.

۳- دفترچه تلفن رُ در نظر بگیرید. فرض کنید شما هر اسم جدید که می‌خواستید اضافه کنید به آخر دفترچه اضافه می‌کردید. این‌جوری خیلی سریع هر نام و شماره‌ای رُ می‌شد اضافه کرد. اما مشکل‌اش (هزینه‌اش) اینه که وقتی دنبال شماره‌ی یک نفر بخواهیم بگردیم باید از اولین اسم تا آخرین اسم حرکت کنیم تا به نام و شماره‌ی فرد مورد نظر برسیم. پس چی‌کار کنیم که جستجو راحت‌تر انجام بشه؟ وارد کردن نام‌ها به‌ترتیب حروف الفبا. با این‌کار شماره‌ی فرد مورد نظر خیلی راحت پیدا می‌شه. دیگه نیاز نیست همه‌ی شماره‌ها رُ از اول نگاه کنیم تا به اسم مورد نظر برسیم. اما آیا این روش هزینه‌ای نداره؟ معلومه که داره! هزینه‌اش اینه که دیگه اضافه کردن شماره‌ی جدید به راحتی قبل نیست که بریم به آخر دفترچه اضافه کنیم. اول باید بگردیم جای اسم رُ توی حروف الفبا پیدا کنیم. بعد وارد دفترچه کنیم که زمان بیش‌تری می‌بره. اگر می‌شد هم اسم رُ سریع اضافه کرد هم سریع پیداش کرد خیلی خوب می‌شد اما حیف که نمی‌شه چون هر چیزی یه هزینه‌ای داره!

۴- هارد دیسک و رم (RAM) رُ در نظر بگیرید. این دو تا نمونه‌ی آشکار جمله‌ی هرچیزی یه هزینه‌ای داره هستند! سرعت خواندن و نوشتن اطلاعات از روی RAM نزدیک ۱۰۰ برابر سریع‌تر از سرعت خواندن و نوشتن بر روی هارده! برای همین هیچ برنامه‌ای مستقیم از روی هارد اجرا نمی‌شه. اول می‌آد روی RAM بعد اجرا می‌شه. اما مشکل این‌جاست که هزینه‌ی ساخت RAM خیلی بیش‌تر از هزینه‌ی ساخت یک هارده (تقریبن ۲۰ برابر گرون‌تر). بنابراین به‌هیچ وجه صرف نمی‌کنه که هارد دیسک هم با همون روشی ساخته بشه که RAM ساخته می‌شه. اگر هارد مثل RAM ساخته می‌شد سرعت خوندن و نوشتن‌اش ۱۰۰ برابر سریع‌تر می‌شد، اما هزینه‌ای که پرداخت می‌شد این بود که ۲۰ برابر هم گرون‌تر می‌شد. اما جالبه که شرکت گوگل حاضر به پرداخت چنین هزینه‌ای شده. تمام اطلاعات گوگل بر روی RAM ذخیره شده‌اند نه هارد. به همین دلیله که جستجو در گوگل ان‌قدر سریع انجام می‌شه. گوگل حاضر شده به‌جای هارد از RAM استفاده کنه و هزینه‌ی بیشتری بابت اون بپردازه. اما به این هم فکر کرده که این هزینه رُ بعدن از راه‌هایی مثل تبلیغات جبران کنه.

خیلی وقت‌ها واقعن سخته که بشه فهمید آیا چیزی که از دست می‌دیم بیش‌تره یا چیزی که بدست می‌آریم؟
من فکر می‌کنم ما در مسیر زندگی مُدام در حال از دست دادن هستیم (حتا در لحظاتی از زندگی که فکر می‌کنیم چیز بزرگی به‌دست آورده‌ایم و چیز زیادی در قبال‌اش از دست نداده‌ایم).

حالا من نمی‌خوام همه چیز رُ به هم ربط بدم ولی شاید [این آیه] قرآن هم که می‌گه «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْر» به همین موضوع اشاره داشته باشه. ما همه‌اش در حال ضرر و زیان دادن و فرسوده شدن و از بین رفتن هستیم.


محصولِ ۱۳۸۶ مهر ۲۳, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بوته‌ی شمشاد

سلام
تنها چیزی که در باره‌ی محیط زیست به کله‌ی پوک من می‌رسه آشغال و آشغال‌دونی و از این‌جور چیزهاست. پس یک چیزی در مورد آشغال می‌نویسم تا دین خودم را در روز حرکت وبلاگ‌ها به وجدان‌ام ادا کرده باشم:

ما در سمنان زندگی می‌کنیم.
من چیز زیادی در باره‌ی شهرهای بزرگی مثل یزد و اصفهان و شیراز نمی‌دانم. اما حدس می‌زنم که در آن شهرها در تمام خیابان‌ها و قدم به قدم سطل آشغال گذاشته باشند و هیچ‌کس مجبور نباشد آشغال‌اش را داخل جوی آب یا در خیابان بریزد. اما در این‌جا همه چیز فرق دارد. شهرستان ما امکانات کمی دارد و نمی‌توانیم به راحتی و در هر خیابانی که خواستیم زباله‌ی خود را در سطل بیاندازیم. برای همین و برای این‌که شهرستان‌مان پاکیزه بماند، اگر آشغالی در دست داشته باشیم به این چیزها فکر می‌کنیم:

دیگه از این‌جا به بعدش رو خودتون بلدید فقط من یادآوری می‌کنم. اول نگاه کنید ببینید آشغال‌تون طبیعیه یا غیرطبیعیه. اگر غیرطبیعی بود (مثل پوست بستنی یا پفک که از جنس پلاستیک است) که می‌تونید اون رو در دست‌تون نگه دارید و یا در جیب‌تون بگذارید. به اولین سطل آشغالی که رسیدید بارتون رو خالی کنید.
و اما اگر طبیعی بود. مثلن پرتقال خورده‌اید و پوست‌اش تو دست‌تون مونده. چند حالت پیش می‌آد. به‌ترین کار در این حالت همان سطل آشغال است. اما اگر سطلی پیدا نکردید تحت شرایط خاصی می‌تونید آشغال رو بر روی زمین بیاندازید:
ریختن آشغال مورد نظر بر روی زمین نباید باعث زشت شدن منظره‌ی عمومی بشه. مثلن وسط خیابان نباید بیاندازید. اما مثلن می‌توانید آن را پشت بوته‌ی یک شمشاد یا پای یک درخت که زیاد در دید نیست بیاندازید. اما این هم شرط دارد. شرط‌ش این است که کسی شما را نباید در حال انداختن آشغال پشت یک بوته‌ی شمشاد ببیند. دلیل‌اش همه کاملن روشنه.
چون ممکنه اون آدم آن‌قدر احمق باشه که فکر کنه چون شما پوست پرتقال را پشت بوته‌ی شمشاد می‌اندازید پش او هم حق دارد پوست پفک‌اش را وسط خیابان بیاندازد. یا حتا ممکن است احمق هم نباشد، ولی با خودش فکر کند حالا که مردم دیار من آن‌قدر احمق هستند که پوست پرتقال‌شان را پشت بوته‌ی شمشاد می‌اندازند پس چه فایده‌ای دارد که من برای پاکیزه نگه داشتن شهرستان‌ام تلاش کنم؟ حالا که این‌طور شد من هم از فردا پوست بستنی‌ام را وسط خیابان می‌اندازم تا حالی‌شان شود.

می‌بینید که انداختن آشغال بر روی زمین، آن‌چنان شرایط راحتی هم ندارد. پس نتیجه‌ی اخلاقی این نوشته این می‌شود که به‌تر است هر وقت هر آشغالی دست‌مان بود آن را در جیب‌مان نگه داریم تا شهرستان‌مان پاکیزه بماند. ختم کلام.

‌Blog Action Day
Bloggers Unite - Blog Action Day

محصولِ ۱۳۸۶ مهر ۱۸, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

برای محیط زیست

سلام
روز پانزدهم اکتبر هر سال (بیست و سوم مهرماه) به نام «روز حرکت وبلاگ‌ها» یا Blog Action Day نام‌گذاری شده. هر سال و در این روز وبلاگ‌هایی که به این حرکت می‌پیوندند نوشته‌ای در مورد یک موضوع خاص می‌نویسند تا توجه جامعه را به آن موضوع جلب کنند. خلاصه، امسال قراره اگر کسی دوست داشته باشه، در این روز در مورد «محیط زیست» هر مطلبی که دوست داشت بنویسه. من هم به عنوان کسی که به‌طور کاملن اتفاقی و با کمال میل به این حرکت پیوسته‌ام، در این روز درباره‌ی محیط زیست خواهم نوشت. از شما هم دعوت می‌کنم که اگر وبلاگ‌نویس هستید و به محیط زیست خودتون علاقه دارید در این حرکت شرکت کنید. مهم نیست چه چیزی می‌نویسید، مهم اینه که سهم کوچکی در این حرکت داشته باشید. ساده‌ترین چیزی که می‌تونید بنویسید اینه که بنویسید «خواهش‌مند است زباله‌های خود را زودتر از ساعت ۹ شب بیرون نگذارید».
برای ثبت‌نام به [این‌جا] بروید
و یادتان باشد در مطلبی که می‌نویسید حتمن واژه‌های Blog Action Day را هم بنویسید تا آن‌ها بتوانند آمار درستی از کسانی که در آن روز در این باره مطلب نوشته‌اند داشته باشند.
از خانم‌ها [برزین‌مهر] و [جعفرقلی] هم می‌خواهم که اگر دوست داشتند در این روز چیزی بنویسند و روح مرا شاد کنند.

پیوندهای وابسته:
[پایگاه رسمی]
[توضیح فارسی]
[شرکت کنندگان]

Bloggers Unite - Blog Action Day

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.