** زبان امروز **
سلام دوستان
چون چند وقت بود زبان امروز ننوشته بودم حالا یه دفعه چند تا با هم مینویسم که تعجب کنید و با خودتون بگید ای بابا این چرا اینجور کرد؟
- همون طور که میدونید عینک و شلوار به صورت جمع استفاده میشه. مثلن برای اینکه بگید اون عینک منه نمیگید
حالا یه سوال
دو تا عینک به انگلیسی چی میشه؟ Two Glasses؟ پس یه عینک چی میشه؟ One Glasses؟ غلطه که! One که با جمع به کار نمیره. Glasses جمع هستاش. پس آیا میشه به یه عینک گفت Two Glasses و به دو تا عینک گفت Four Glasses و به چهارتا عینک گفت Eight Glasses؟ آره؟ نه؟
خب این سوال جوابش اینه: مثلن میرید مغازهی عینک فروشی. میخواهید بگید آقا یه عینک بده:
البته بهتره از both استفاده کنید ولی two هم درسته.
حالا اگر سه تا عینک خواستید چی میگید؟ three of the glasses؟ نه. باهاس بگید:
ممکنه بگید برای دوتا عینک هم میشد اینجوری گفت؟ بله:
خب این بحث تموم شد. حالا با یه اصطلاح آشنا بشیم: «چپ و راست پول در آوردن»
این رُ ما توی فارسی هم داریم. من این جمله رُ توی سریال desperate housewives شنیدم.
آخرین چیزی که میخوام بگم در مورد تلفظ یک کلمه هست که اشتباه میگفتم و حالا تازه درستاش رُ یاد گرفتم: eliminate
فکر میکردم باید گفت الیمینیت (ELLIMINATE) ولی فهمیدم که تقریبن باید گفت ایللهمینیت (ILLEMINATE)
چیزهایی که در مورد عینک گفتم رُ از یک آمریکایی پرسیدم پس در مورد درست بودناش تا حد خوبی میشه خیالمون راحت باشه
آسمان زبان امروز پر ستاره باد
من خیلی این چند وقت با خودم فکر کردم حالا ببینید به چه نتیجهی جالبی رسیدم
به رسم میهماننوازی، اعتقادات مهمان را پذیرفته و به کیش او درآمدم.
خیلی وقتها از من پرسیده میشه استاد، چهطور میشه زندگی متنوعی داشت؟ چهطور میشه دچار روزمرگی نشد؟
- برو فروش
ما دو تا مرغ عشق داشتیم که یکیشون چند وقت پیش با کمک اون یکی پنج تا تخم گذاشت که حاصلاش سه فرزند بود چون دو تا از تخمها از بین رفتند. اون دو تا مرغ اولی وحشی بودند و با کسی اخت نبودند و اما این سه تا بچه چون از بچگی با ما بودند عادت کردند و ترسی از ما ندارند حالا که کمی بزرگتر شدهاند. بچهها توی لونه بزرگ میشدند و پدر مادرشون اون بیرون برای بزرگ شدنشون زحمت میکشیدند. پدر صبح که از خواب پا میشد میگفت خب حالا چیکار کنم؟ هیچی. همینجوری از توی قفس به بیرون نگاه میکنم. مادر که صبح از خواب بیدار میشد میگفت خب حالا چیکار کنم؟ آهان برم یککم به بچهها غذا بدم. اینجوری بود که اون سه تا جوجه کمکم بزرگتر شدند و پرهاشون در اومد. کمکم اونی که از اون دوتای دیگه دو سه روز بزرگتر بود سرش رُ از توی لونه آورد بیرون و باخودش گفت یه روزی از این لونهی تاریک میزنم بیرون. خلاص میشم. میرم پیش پدر مادرم.
کاش یه صلوات بودم...
توی یکی از اپیزودهای بازیِ Assassin's Creed که در دمشق اتفاق میافته، همهی کتابهای شهر رُ جمع میکنند و آتش میزنند. شخصی به این کار اعتراض میکنه و میگه ما نباید علم و دانشی که از گذشتگان به ما به ارث رسیده رُ انقدر راحت دور بریزیم.
