the sad story of finding my lost curiosities over the years

‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گو. نمایش همه پست‌ها

محصولِ ۱۳۹۶ آبان ۲۹, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

گم شده یعنی چی؟

دیالوگ زیر رو امروز توی فیلمی که تلویزیون پخش می‌کرد شنیدم. چون به نظرم خیلی حیفه شما هم نشنوید براتون بازپخش‌اش می‌کنم:

(گفت‌وگوی بین یک زن و مرد جوان که خواهر و برادر هستند. برادر رفته بود راه‌آهن دنبال مادرشون اما مادرشون توی قطار نبود)

- صاف و پوست کنده بهم بگو. مادرِ ما گم شده؟
- گم شده یعنی چی؟
- گم شده یعنی چی نداریم. یه نفر یا گم شده یا نشده
- نه گم شده نه گم نشده

محصولِ ۱۳۹۵ آذر ۲۹, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

باوشه...

اگر خاطرت باشه یه دوره‌ای لقب اعلاحضرت برای امام عصر عج الله استفاده می‌شد، از وقتی شاه این رو گذاشت روی خودش دیگه هیچ‌جا نمی‌شه ازش استفاده کرد، خیلی قشنگ بود قبول داری؟

- عظیم؟
- نع
- عظیم‌الشان؟
- خوبه ولی یه جوریه
- معظم؟
- هوووم
- معظم له؟
- له‌اش دیگه برای چیه؟
- یعنی بر او باد
- نمی‌شه اعلاحضرت بگیم؟
- نه اون رو شاه گرفته
- اخخخخخ. اعلاحضرت عالی بوداااااا. حیف! دیگه چیزی نداریم تو این مایه‌ها؟
- مقام معظم
- جدی چیزی دیگه به ذهن‌ات نمی‌رسه؟
- مقام عظما
- می‌خوای پیشنهاد ندی؟
- مقام معظم اشکال‌اش چیه الان؟
- نمی‌گم بده‌ها، ولی اعلاحضرت یه چیزِ دیگه بود، حیف باشه
- حضرت خوبه؟ بگیم حضرت. به اعلاحضرت هم نزدیکه

محصولِ ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

به قدرِ کفایت

امروز سوار تاکسی شده بودیم. راننده با خانم‌اش بود. داشت می‌رفت اسلام‌شهر ما رُ هم چون به مسیرش می‌خوردیم سوار کرد. وسط راه ازش خواستم اگر براش فرقی نداره از یه مسیر دیگه بره. اون بنده خدا هم قبول کرد. قبل از پیاده شدن اما گفتگوی عجیبی بینِ ما در گرفت:

من: خیلی ممنون. چه قدر شد؟
راننده: نمی‌دونم، هر چه قدر دادی.
من: بفرمایید (یه پنج هزار تومنی دادم)
راننده نگاهی به پشت و روی اسکناس انداخت و بعد از کمی مکث با صدای آروم پرسید: کم نیست؟
من: اووم... فکر می‌کنم کافی باشه
راننده: باشه (باشه نخواستیم)

محصولِ ۱۳۹۴ دی ۲۴, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ناخن‌گیرِ جدید

- این موقعِ شب شام می‌ریم خونه‌شون زشت نیست؟
- شام نمی‌ریم خونه‌شون
- این موقعِ شب شام نمی‌ریم خونه‌شون زشت نیست؟


- ناخن‌هام بلند شده
- خب کوتاه‌شون کن
- نمی‌تونم. ناخن‌گیر گم شده
- خب یه دونه جدید بخر
- نمی‌شه. می‌ترسم
- از چی؟
- می‌ترسم اگر یه ناخن‌گیر جدید بخرم ناخن‌گیر قبلی پیدا بشه
- توکل بر خدا. ایشالا که پیدا نمی‌شه

محصولِ ۱۳۹۴ مهر ۱۱, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

عمه مُشتی

- چی می‌بینی؟
- دارم می‌رم بالا. خیلی بالا. اون پایین همه چیز کوچیکه. دارم از توی ابرها رد می‌شم. هوا سرده این‌جا.
- خیلی خب آروم باش، حالا ازت می‌خوام بیای پایین و برگردی به عقب. بری به کودکی.
- ...
- حالا چی می‌بینی؟
- یه آقایی می‌بینم لباسِ کار تن‌اشه. لباس‌اش سبزه. کلاه هم سرشه. داره دکمه‌های روشن خاموش کردنِ کولر رُ به دیوار پیچ می‌کنه.
- خب. دیگه چی می‌بینی؟
- یه کولر می‌بینم. آبی و سفیده. می‌رم توش. یکی روشن‌اش می‌کنه. شروع می‌کنه به چرخیدن. من هم می‌چرخم.
- ازت می‌خوام از کولر بیای بیرون. حالا چی می‌بینی؟
- آقای دکتر من بدونِ هیپنوتیزم هم همه چیز خوب یادمه. اگه بخواهی همین‌جوری تعریف می‌کنم برات. کنم؟
- اوم...
- ما بچه بودیم یه عمه داشتیم به‌ش می‌گفتیم عمه مُشتی. چون وقتی بچه بود یه بار وقتی داشت بازی می‌کرد افتاده بود توی تنور. برای همین انگشت‌های دست‌اش جمع شده و مُشت شده بود. خیلی عمه‌ی خوبی بود. همه‌ی کارهاش رُ هم با همین مُشتِ بسته‌اش انجام می‌داد. هر وقت هم به‌ش می‌گفتیم عمه مُشتی ناراحت نمی‌شد و لبخند می‌زد. عمه مُشتی حالا چند ساله که مُرده. یه عمه دیگه هم داشتیم بهش می‌گفتم عمه سینمایی. چون هیچ‌وقت سینما نمی‌رفت. با سینما مخالف بود یعنی. بعد یه بار مامان‌ام عمه‌ام رُ گول زد بهش گفت بیا بریم بیرون بگردیم. بعد عمه‌ام که به خودش اومد دید توی سالنِ سینما نشسته و چشم دوخته به پرده. از اون به بعد بود که به‌ش گفتیم عمه سینمایی. این اولین و آخرین باری بود که عمه سینمایی رفت سینما آقای دکتر.
- می‌خوای هیپنوتیزم‌ات کنم؟ این‌ها چیزهایی نیست که اگه به خواب بری یادت می‌آد.
- اما من خیلی شب‌ها عمه سینمایی‌ام رُ توی خواب می‌بینم.
- عمه سینمایی هم مُرده؟
- نه. زنده است. ولی می‌آد به خواب‌ام. هر وقت هم که توی خواب می‌بینم‌اش، انگشت‌های یه دست‌اش جمع شده، مثلِ عمه مُشتی. توی اون یکی دست‌اش هم بلیتِ سینماست.
- نمی‌دونی بلیتِ چه فیلمی؟
- نه. آقای دکتر ما وقتی بچه بودیم تفریحات‌مون خیلی ساده بود. مثلن می‌رفتیم دمِ درِ خونه می‌نشستیم، ماشین‌هایی که از توی خیابون رد می‌شدند رُ می‌شمردیم. اون موقع ماشین زیاد نبود. تک و توک رد می‌شدند گاهی. یه تفریحِ دیگه‌مون هم وقتی بود که تازه لوله‌کشیِ آب شده بود. با بچه‌های همسایه می‌رفتیم شیرِ آب رُ باز می‌کردیم و به جریانِ آب نگاه می‌کردیم.
- اونی که می‌آد به خواب‌ات عمه مُشتی نیست؟ شاید با اون بلیتی که توی اون یکی دست‌اشه یه پیامی برای تو، یا عمه سینمایی داره. چرا فکر می‌کنی کسی که به خواب‌ات می‌آد عمه سینماییه؟
- عمه مُشتی هیچ‌وقت سینما نمی‌رفت آقای دکتر. این زنی که به خواب‌ام می‌آد بلیت دست‌اشه.
- پس چرا انگشت‌هاش مثلِ انگشت‌های عمه مُشتی جمع شده اینی که می‌آد به خواب‌ات؟
- عمه مُشتی رُ عمه سینمایی هُل داد توی تنور آقای دکتر. بابام که بچه بود، فرفره می‌فروخت بعد از ظهرها. یه بار با پولِ فرفره‌هایی که فروخته بود رفت دو تا بلیتِ سینما خرید و خوش‌حال اومد خونه. یکی از بلیت‌ها رُ داد به عمه سینمایی و به‌ش گفت: «بیا بریم سینما!». عمه سینمایی اون موقع هشت سال‌اش بود و خیلی دوست داشت برای یک بار هم که شده بره سینما رُ از نزدیک ببینه. اما عمه مُشتی حسودی کرد و بلیت رُ از دستِ عمه سینمایی قاپید و فرار کرد. عمه سینمایی هم دنبال‌اش کرد و ان‌قدر دنبالِ هم دویدند تا عمه مُشتی افتاد توی تنور. اون روز عمه سینمایی خیلی گریه کرد و از همون روز بود که از سینما رفتن متنفر شد.

محصولِ ۱۳۹۴ فروردین ۱۲, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

امکانش

من وقتی راهنمایی بودم یه دوستی داشتم اسم اش "امکانش" بود. یه بار زنگ زدم خونه شون، مامان‌اش گوشی رُ برداشت. گفتم «ببخشید، امکانش هست؟» مامانش گفت «بله هست، شما؟» گفتم «امکانش هست باهاش صحبت کنم؟»
- بله هست، شما؟
- من دوست‌اش هستم
- گوشی
[چند ثانیه سکوت]
- الو ببخشید مثل این که امکانش نیست
- نمی دونید کی می‌آد؟
- کی کِیْ می آد؟
- امکانش
- عزیزم امکانش هست، ولی فعلن امکانش نیست باهاش صحبت کنی

محصولِ ۱۳۹۳ بهمن ۴, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

شباهت

- این پگاه آهنگرانیه؟
- نه
- پگاه آهنگرانیه ها!
- ممکنه پگاه آهنگرانی باشه، اما اصلن شبیه‌اش نیست

محصولِ ۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حلال‌زاده

- حرام‌زاده‌ای
- چرا؟
- در موردت صُحبت نمی‌کردیم
- چه عرض کنم!

محصولِ ۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

در میوه فروشی

با دست شروع می‌کنم به دست‌چین کردن ِ انارها. فروشنده که لهجه‌ی کردی ِ غلیظی دارد خودش را می‌رساند و می‌گوید:
- این‌ها در هم است. اگر می‌خواهی جدا کنی برو توی مغازه.
- انارها چنده؟ (قیمتِ انارها بزرگ روی یک کاغذ بالای‌شان نوشته شده)
- (فروشنده زیر چشمی به قیمت نگاه می‌کند و می‌گوید) ۳۹۰۰ تومان
- اون‌هایی که توی مغازه هستند چند هستند؟
- ۴۵۰۰ تومان
- اون‌هایی که توی مغازه هستند فرق‌شون با این‌هایی که بیرون هستند چیه؟
- اون‌ها سوا کردنی هستند، ولی این‌ها در هم هستند.
- اون‌ها کیفیت‌شون به‌تره؟
- نه
- این‌هایی که بیرون هستند کیفیت‌شون به‌تره؟
- نه کیفیتِ هر دوشون یکیه
- یعنی اون‌هایی که تو هستند فقط چون سوا کردنی هستند گرون‌تر هستند؟
- آره
- پس بریم از انارهای توی مغازه یک کیلو در هم به‌م بده. در هم کیلویی ۳۹۰۰
- نمی‌شه. اون‌ها سوا کردنی هستند. در هم این‌هایی هستند که بیرون گذاشتیم.

محصولِ ۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

چوب کبریت فروشی

- چوق کبرید دارین شما آقای محترم؟
- می‌خوای بذاری روی پلک‌ات؟
- ندارین؟
- از اینا داریم. از اینا هم داریم. خوش‌دون می‌آد؟
- از اینا رو می‌شه از نزدیک ببینم؟
- نه خطرناکه خانم. آتیش می‌گیره می‌سوزید خدای نکرده
- همون رو چیز کنید. می‌برم
- از این یکی؟
- یه کم از این. یه کم از این. بسه دیگه زیاد شد. یه کم هم از اون یکی بدین
- از این هم بذارم؟
- نه دیگه. پول ندارم در اون حد. مگه تخفیف بدین [چشمک]
- خانم این کبریتا رو بگیر برو. برو این‌جا وای نستا. برو دیگه!

محصولِ ۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بی آبرویی هم حدی داره

- حسن از سوئد روی خط با ماست. نازنین از مشهد روی خط با دوغ. کدوم رو بدم؟
- همون دومی خوبه. می‌برم
- می‌برین یا همین‌جا می‌خورین؟
- کر بودی گفتم می‌برم؟
- صدات رو بیار پایین خانوم! ما این‌جا آبرو داریم!

محصولِ ۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اشتبا

- خودت تموم‌اش کردی؟
- بله
- اشتبا کردی

محصولِ ۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

دارا و ندار

- کسی کِرِم نداره؟
- مرطوب کننده می‌خوای یا ضدِ آفتاب؟
- مرطوب کننده
- ندارم
- خُب ضد آفتاب بده
- اونم ندارم

محصولِ ۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

یه عرضی

- یه عرضی داشتم!
- خواهش می‌کنم، بفرمایید! من فقط اسم‌تون رُ هم فراموش کردم!
- اردلان هستم! جهانگیرِ اردلان!

در تاکسی

- [از تو آینه] خوورد نداشتی؟
- یه دویستی دارم
- همونو بده!

در خیابان

توی مترو:

- سریال می‌بینی چیزی؟
- لاست و اینا؟
- هر چی
- لاست دیدم یه بار
- ها آی مت یور مادر رو دیده‌ای؟
- دارمش ولی ندیدم
- ببین‌اش قشنگه
- می‌بینم‌اش
- [تعریف می‌کنه سریال‌اش در مورد چیه]
- می‌بینم‌اش. خارجیه آره؟
- آره بابا. خارجیه!

توی تاکسی، راننده زنگ می‌زنه به دختر کوچیکش (بعد از ظهر جمعه):

سلام پدر سوخته!
...
نه امروز هم خوب نیستم
خوب نیستم دیگه. آدم که از صبح می‌آد بیرون حال‌اش بد می‌شه. الان هم حال‌ام خوب نیست. خیلی بده...
باشه... سلام برسون به همه

توی پیاده‌رو، ساعت ۴ بعد از ظهر. یه نفر داره با گوشی صحبت می‌کنه [داد می‌زنه]:

ببین پاشو دیگه! چه‌قدر می‌خوابی؟! پاشو! پاشو قشنگ زیر میزت رُ بشور، روی میزت رُ هم بشور. با بچه‌ها صحبت کن. یه‌جوری صحبت کن ازت انرژی بگیرن! ببین! می‌خوام این کار رُ یه جوری خوشگل جمع کنی‌ها!

محصولِ ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

داستانِ دری که رو به خیابان باز می‌شد

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- با احتیاط پیاده شو

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- اون در باز نمی‌شه!

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- فقط احتیاط کن

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- الان نه! صبر یه ذره بیام کنار

- برید پایین من می‌خوام پیاده شم! [دو نفر می‌رن پایین و من پیاده می‌شم]
- از همون در هم می‌تونستی پیاده شی!
- دو نفر با دل‌خوری برمی‌گردن توی ماشین

- برید پایین من می‌خوام پیاده شم!
- از همون در هم می‌تونی پیاده شی!
- ممنون آقای راننده! یه دنیا ممنون! یه عمر نوکری‌تون رُ می‌کنم! نمی‌دونید چه لطفی در حق‌ام کردید!

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- بغل رُ مواظب باش

- آقا می‌تونم از این ور پیاده شم؟
- صبر کن موتوری بره... حالا پیاده شو!

راننده، بعد از این‌که پیاده شدم و رفتم، رو به بقیه‌ی مسافرها:
یه ذره شعور نداره نباید از اون در پیاده شه!
یکی از مسافرها: درست می‌شه! درست می‌شه ایشالا! همه چی‌مون به همه چی‌مون می‌آد! ایرانی‌جماعت همینه! آقا منم بغل هرجا نگه دارید پیاده می‌شم! ببخشید پول خورد هم ندارم


[صداهای پس زمینه‌ی متن]:

صبر کن یه کم برم جلوتر تا راحت پیاده شی
...
موتوری رُ بپا!
...
آقا یه کم می‌ری جلوتر؟ در باز نمی‌شه
...
از همون طرف می‌تونی پیاده شی
...
آقا این بغل‌ها هر جا ما رُ پرت کنی پایین پیاده می‌شیم

محصولِ ۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حوصله

- حوصله داری یه پتیشن برای نوروز امضا کنی؟
- اگه تو بخوای آره
- ول‌اش کن. حوصله داری بری یه کم هیزم جمع کنی برای امشب؟
- اگه تو بخوای آره
- ول‌اش کن. حوصله داری به‌ت بگم مصداقِ کدوم آیه‌ی شریفه‌ی قرآن هستی؟
- اگه تو بخوای آره
- ول‌اش کن. حوصله داری یه دقیقه بری مغازه وایستی؟ کسی نیست امروز. مشتری بیاد ببینه مغازه تعطیله زشته. باسه خودم نمی‌گما! برا آقاجون بد می‌شه!

محصولِ ۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

پاسخ به پرسش‌های علمی (۲)

پ: آیا مغزِ انسان هم عرق می‌کند؟
پ: بله. مغز انسان بر اثر فعالیتِ زیاد عرق می‌کند. در واقع آبی که گاهی از بینی سرازیر می‌شود همان عرقِ مغز است.
پ: یعنی هر چه آدم بیش‌تر فکر کند و ذهن‌اش بیش‌تر فعالیت کند مغزش بیش‌تر عرق می‌کند؟
پ: بله
پ: پس چرا کسانی که شطرنج بازی می‌کنند از دماغ‌شان آب نمی‌آید؟
پ: آفرین! ببینید. گرمایی که بر اثرِ فعالیتِ مغزی در هنگام ِ بازیِ شطرنج تولید می‌شود آن‌قدر زیاد است که باعثِ تبخیرِ عرقِ مغز می‌شود. به همین خاطر است که هیچ وقت از دماغ ِ قهرمانانِ شطرنج آبی جاری نمی‌شود. اما هنگامی که شما سرما خورده‌اید، بخاراتِ مغز به دلیل سرمای هوا دچار میعان شده و به صورتِ قطره‌های ریز از بینی پایین می‌چکد.

محصولِ ۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

پاسخ به پرسش‌های علمی (۱)

پ: آیا این حقیقت دارد که انسان‌ها در گذشته یک چشم هم پشتِ سرشان داشته‌اند؟
پ: بله
پ: این چشم چه کاربردی برای آن‌ها داشته است؟
پ: آن‌ها با این چشم پشتِ سرشان را می‌دیدند
پ: چرا انسان‌های امروزی دیگر این چشم را ندارند؟
پ: این چشم بر اثر تکامل و به مرور زمان از بین رفت
پ: ممکن است بیش‌تر توضیح بدهید؟
پ: بله
پ: بدهید
پ: هزاران سال پیش انسان‌ها دوگونه بودند. آن‌هایی که یک چشم پشت سرشان داشتند و آن‌هایی که این چشم را نداشتند. به مرورِ زمان و بر اثرِ انتخابِ طبیعی، نسلِ انسان‌هایی که یک چشم پشتِ سرشان داشتند منقرض شد.
پ: چگونه؟
پ: در آن سال‌ها حیوانی وحشی زندگی می‌کرد به نام تیروتاراموس. سگ هم از نوادگان تیروتاراموس است. این حیوان وقتی می‌دید کسی از او فرار می‌کند دنبال‌اش می‌کرد و او را می‌درید. اما اگر کسی از او فرار نمی‌کرد کاری به کارش نداشت. انسان‌هایی که پشتِ سرشان یک چشم داشتند وقتی می‌دیدند یک تیروتاراموس دارد از پشت به‌شان نزدیک می‌شود از این ویژگی ِ خدادادی استفاده می‌کردند و پا به فرار می‌گذاشتند. همین باعث می‌شد که تیروتاراموس هم به آن‌ها حمله کند. اما انسان‌هایی که پشتِ سرشان چشم نداشتند وقتی یک تیروتاراموس از پشت به آن‌ها نزدیک می‌شد نمی‌ترسیدند و فرار نمی‌کردند. برای همین تیروتاراموس هم کاری به کارشان نداشت.
پ: آیا نشانه‌ای هم وجود دارد که نشان دهد این چشم واقعن در گذشته وجود داشته؟
پ: بله. این چشم در اثر تکامل از بین رفت. اما در میان انسان‌هایی که کمتر تکامل یافته‌اند هنوز نشانه‌هایی از این چشم وجود دارد. اگر پشتِ سرِ این‌گونه از آدم‌ها دست بکشید خواهید دید که اثراتی از یک فرو رفتگی در آن‌جا وجود دارد. این فرو رفتگی درواقع جایی‌ست که زمانی نیاکان ما در آن چشم داشته‌اند.

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.