فوتِ آخر
یه چیزی هست به نام «بستنی داغ». اینجوریه که یه ظرفِ داغه که ازش بخار بلند میشه. ولی توش بستنیِ سرده. ظرف داغ و بستنی سرد. من الان ۱۲ ساله کافیمَن هستم. ولی توی این دوازده سال هیچوقت «بستنیِ داغ» رُ توی منوی کافهام نذاشتهام. و یک نصیحتِ دوستانه به همهی شما عزیزان. توی هر کاری که مشغول هستید (هر کاری)، همیشه یه فوتِ آخر برای خودتون نگه دارید. «بستنیِ داغ» فوتِ آخرِ منه. برای همینه که هیچوقت ازش استفاده نمیکنم و فرمولاش رُ با خودم به گور میبرم.
همونطور که در تصویر زیر میبینیم یک مرغ پاش قطع شده و داره پای قطع شده رُ به شوهرش تقدیم میکنه:
یکی از آرزوهای من اینه که وقتی داریم با ماشین توی جاده سفر میکنیم، یه سربازِ پلیسِ راه جلوی ماشینمون رُ بگیره و بگه: «از اینجا نمیتونید جلوتر برید». و وقتی میپرسیم «چرا؟» به جادهای که در پیش داریم نگاه کنه و بگه: «جلوتر کوه ریزش کرده». یا: «جلوتر پل خراب شده». اینجور وقتها، من اگر راننده باشم به راهِ خودم ادامه میدم. و وقتی با اعتراضِ سرنشینها مواجه میشم میگم: «از کجا معلوم که سرباز راست گفته باشه؟». یکی از سرنشینهای خودرو که از بقیه داناتره و برای درمانِ بیماریاش داره برای چندمین بار به شهر میره برمیگرده و میگه: «اگر یک درصد هم احتمال داشته باشه که حرفِ این سرباز راست باشه، آیا شرطِ عقل نیست که همینجا دور بزنیم و از مسیر دیگهای به راهمون ادامه بدیم؟»
ما یه بار شب رسیده بودیم رشت. دنبال یه جایی میگشتیم بگیریم بکپیم بخوابیم. از یه رشتیه پرسیدیم اینجا هتل کجا پیدا میشه؟ با حالتی عصبانی گفت: «ما در رشت هتل نداریم!» ما هم بهش گفتیم: «خیله خب بابا حالا برای چی غیرتی میشی؟! دختر که نیاوردیم ببریم هتل! دنبال یه جا میگردیم شب بگیریم بخوابیم!» اون مرد دوباره و عصبانیتر از قبل گفت: «ما در رشت هتل نداریم!»
ظریفی میگفت، بعضی فلش مموریها که با درگاهِ USB کار میکنند چهار بعد دارند. دلیلاش هم این بود که فلش رُ از یک طرف میزنیم، فرو نمیره. اون وریاش میکنیم، فرو نمیره، دوباره برش میگردونیم و امتحان میکنیم، اینبار فرو میره. اینه که حافظهی فلش گاهی چهار بعد داره.
- یه عرضی داشتم!
- [از تو آینه] خوورد نداشتی؟
توی مترو:
