نماز و آب و شربت
امروز توی باشگاه یه بطری آب گذاشته بودم کنارم. افتاد زمین همهاش ریخت. یه نفر بهم گفت آقا شربتات ریخت زمین.
بهاش گفتم آبه، نمیبینی؟
گفت میدونم آبه. اما نمیتونم که بهات بگم آبات ریخت زمین!
لبخندی زدم و گفتم: نماز جمعه میبینمات برادر.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
تازگیها بازدید این وبلاگ خیلی زیاد شده و من فکر میکنم به خاطر افزایش بیش از اندازهی تعداد روباتهایی باشه که برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی در حال گشتزنی و پرسه در فضای اینترنتاند. برای اینکه درستی نظریهی خودم رو بررسی کنیم خواهشی از شما داشتم. اگر آدم هستید برای این پست نظر بگذارید؛ وگرنه به پرسهزنی خود ادامه دهید. از توجه شما سپاسگزارم!