** زبان امروز **
دو تا پادکست (podcast) خوب میشناسم که خیلی بهدرد تقویت listening میخورند.
یکیشون اینه: www.justvocabulary.com که هر بار دوتا کلمهی تازه آموزش میده. واقعن خیلی عالیه و اگر استفاده نکنید از دستتون میره. آموزش با لهجهی آمریکایی است و میتوانید فایل صوتی را داونلود کنید یا آنلاین گوش دهید.
دیگری [merriam-webster] هست که مثل اولی خیلی خوبه و هر روز یک واژهی تازه رُ آموزش میده.
پیشنهاد میکنم اگر از خوراکخوانای مانند GoogleReader استفاده میکنید، خوراک این دو سایت را هم به خوراکخوانتان اضافه کنید تا هروقت چیز تازهای بود در جریان باشید. این هم نشانی خوراکشان:
[
چیزهایی رُ که داریم، در آرزوی به دست آوردن چه چیزهایی فراموش میکنیم و از دست میدیم؟
دیروز بعدازظهر از خونه زدم بیرون. گفتم برم برای بچههای امام حسین یه شمعی روشن کنم. به دو سه تا هیات نزدیک خونهمون سر زدم اما فقط دخترهایی رُ دیدم که برای پسرها شمع روشن میکردند و پسرهایی که برای دخترها. نزدیک خونهمون یه پارک خیلی بزرگ و خلوت هست. رفتم باسهی خودم کمی قدم زدم. همهجا یخ زده بود و هوا خیلی سرد بود. اما حال داد. چند نفر لبهی حوض پارک شمع روشن کرده بودند. وقتی رفتند رفتم و کنار شمعها نشستم.
خیلی از برنامههایی که من استفاده میکنم پولی هستند ولی من پولی برای استفاده از آنها نپرداختهام. البته خوشبختانه ویندوزی که بر روی laptop من ریخته شده است از اول رویاش بوده و دزدی نیست. اما بیشتر برنامههایی که ما ایرانیها استفاده میکنیم دزدی هستند چون پولی هستند و ما پولشان را نپرداختهایم. شاید یکی از دلایلی که ما بهراحتی دست به چنین کاری میزنیم این باشد که کشور ما عضو سازمان تجارت جهانی نیست که این هم دلیل موجهی برای دزدی نمیباشد. نکتهای که در مورد نرمافزارها، کتابها و کلّن کالاهای خارجی وجود دارد این است که این کالاها برای خود آنها ارزان هستند اما برای مردم کشوری که اقتصادش مانند پرچم کشورش است و با وزش باد به این ور و آنور میرود خیلی گران هستند. مثلن یک کتاب معمولی را در نظر بگیرید. یک کتاب معمولی در کشوری مانند آمریکا قیمتی بین ۲۰ تا ۵۰ دلار دارد. اما پرداخت چنین هزینهای برای یک کتاب برای من ایرانی خیلی گران تمام میشود. اما برای یک آمریکایی یا اروپایی که درآمد معمولاش در سال، دستکم [
الان یکی دو سالی میشه که ما هیچ خیاری نخوردیم. تو ده ما بیشتر کشاورزها خیار میکاشتن. اما هماین دو سال پیش بود که علیآبادیها خیارها رُ جمع کردند و جاش توتون کاشتن. تا اینجای کار مشکلی نبود. اما مزرعهی علیآبادیها بالا دست بود و آبی هم که به مزارع خیار میرسید اول از همه از اونجا رد میشد. کسایی هم که یککم حلال حروم حالیشون بود میدونستن خیاری که با آب مزرعهی توتون آبیاری شده باشه خوردن نداره. الان یکی دو ساله که همهی بالادستیها و پاییندستیا توتون میکارن. هم درآمدش بیشتره، هم دیگه مشکل خیار رُ نداره. اما خب مزهی خیار یادمون رفته دیگه، ایناش خیلی بده. یه چیز بد دیگهای هم که داره اینه که آدم دودی توی ده خیلی زیاد شده. میگن علیآبادیها میخوان برن تو کار کوفتی. فقط هنوز هیچکس نمیدونه که توتونی که با آب کوفتی آبیاری شده باشه کشیدن داره یا نه. اگر کشیدن نداشته باشه فک کنم دیگه همهمون باید بریم تو کار کوفتی، همهمون! اگر اینجوری بخواد پیش بره شاید کشاورزی رُ رها کنم و... بعدش دیگه نمیدونم چی بشه.
جملههای پایانی فیلم Jacket:
