the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تولد چهار سالگی

ان‌قدر حواس‌ام پرت بود که یادم رفت چهار روز پیش تولد چهار سالگی این وبلاگ بود
یک بار دیگه اولین چیزی رُ که [نوشته بودم] این‌جا می‌نویسم تا یادم نره برای چی این‌جا هستم:

«شايد نوشتن
تنها راه آروم شدن يه ناآروم باشه
بدون اينکه مشتی به ديوار بکوبه
يا کسی رُ از طبقه‌ی سوم کوی دانشگاه پرت کنه
يا دکتری از روی عصبانيت واکسن رُ تو چشم بچه بکنه به‌جای دستش يا شايد هم پاش

پس می نويسم
تا کی/که آروم بگيرم»

زود می‌گذره. ممنون از همه‌ی کسانی که با من بودند

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

نماز و آب و شربت

امروز توی باشگاه یه بطری آب گذاشته بودم کنارم. افتاد زمین همه‌اش ریخت. یه نفر به‌م گفت آقا شربت‌ات ریخت زمین.
به‌اش گفتم آبه، نمی‌بینی؟
گفت می‌دونم آبه. اما نمی‌تونم که به‌ات بگم آب‌ات ریخت زمین!
لبخندی زدم و گفتم: نماز جمعه می‌بینم‌ات برادر.

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

** زبان امروز **

قبلن یه چیزی در مورد صدای air نوشته بودم که الان می‌خوام درست‌اش کنم و معذرت بخوام ازتون.
در مورد این‌که چی نوشته بودم،‌ می‌تونید برید و [این‌جا] بخونید.

اما در مورد کلمه‌ی hair من چیزهایی شنیدم که به حرفی که زدم شک کردم. چند روز پیش داشتم Tyra Show می‌دیدم (شبکه‌ی DubaiOne). موضوع برنامه در مورد جنس مو بود و این‌که اصلن موی خوب و بد وجود داره یا نه. طبیعتن توی همچین برنامه‌ای تا دل‌تون بخواد چپ و راست کلمه‌ی hair تلفظ می‌شه. چیزی که شنیدم برام عجیب بود! چون حرف i بصورت واضحی تلفظ می‌شد و حتا می‌تونم بگم گاهی hair رُ به صورت hear می‌شنیدم.

این رُ گفتم که یک وقت به‌خاطر این‌که قبلن اطلاعات غلطی به‌تون داده بودم شرمنده‌تون نباشم. به‌خصوص شرمنده‌ی دو سه تا از خواننده‌ها که قدیمی‌تر هستند از جمله امیر، حمید، حمید، یاشار و سهیل.

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

معانی

قبل از این‌که اینترنت بیاد، به هرکسی می‌گفتی web یعنی چی، می‌گفت یعنی تار عنکبوت.

اما از وقتی اینترنت اومد، یه معنی تازه به web اضافه شد: شبکه‌ی اینترنت.
آیا معنی web عوض شد؟ آیا ما باید از این موضوع ناراحت باشیم؟ نه! فقط یه معنی جدید به‌ش اضافه شد. با این تفاوت که یک معنی سریع‌تر به ذهن می‌آد و اون یکی که قدیمی‌تره معنی دوم حساب می‌شه و ممکنه اولین چیزی نباشه که به‌عنوان معنی به ذهن می‌رسه.

حالا بسیجی هم همین‌طوره. قبلن به هرکسی می‌گفتی بسیجی یعنی چی؟ می‌گفت بسیجی یعنی لشکر مخلص خدا. یعنی کسی که جون‌اش رُ می‌ذاره کف دست‌اش و می‌ره از کشور و خاک پاک میهن‌اش تا آخرین قطره‌ی خون دفاع می‌کنه.

اما از وقتی پای قدرت و شکم و شهوت وسط اومد، یه معنی تازه به بسیجی اضافه شد: کسی که با باتوم به مردم کشور خودش حمله می‌کنه.

آیا ما باید از این‌که معنی بسیجی عوض شده ناراحت باشیم؟ نه! چون معنی بسیجی عوض نشده، فقط یه معنی جدید به‌ش اضافه شده که ممکنه زودتر از معنی که قبلن داشت به ذهن برسه.

این رُ برای آقای [القصه] نوشتم که نوشته بود:

«اما آیا این قدرشناسی است که یکباره همه چیز را زیر سوال ببریم؟ آیا دوباره قصد داریم سیاه و سفید بنگریم و گذشته‌ی خود را زیر پا بگذاریم؟
آیا اگه این انقلاب نبود، اصولا چنین شرایط مهیا می‌شد که ایران را به عنوان پرچم‌دار مردم‌سالاری در منطقه توصیف کنند؟
من ناراحتم از اینکه می‌بینم دیگه بسیج اون معنا و مفهومش را از دست داده و تبدیل شده به اهرمی در دست یک جناح برای سرکوب مخالفینش، و چه اشتباه بزرگی بود این کار»

با احترام به همه‌ی بسیجی‌هایی که جون‌شون رُ فدای کشورشون کردند.

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جادوی اعداد

یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی من روزی بود که معلم سوم دبستان‌مون از من خواست از نه تا شصت و چهار به ترتیب حروف الفبا بشمارم!

بیست، بیست و پنج، بیست و چهار، بیست و دو، بیست و سه، بیست و شش، بیست و نه، بیست و هشت، بیست و هفت، بیست و یک، پانزده، پنجاه، پنجاه و پنج، پنجاه و چهار، پنجاه و دو، پنجاه و سه، پنجاه و شش، پنجاه و نه، پنجاه و هشت، پنجاه و هفت، پنجاه و یک، چهارده، چهل، چهل و پنج، چهل و چهار، چهل و دو، چهل و سه، چهل و شش، چهل و نه، چهل و هشت، چهل و هفت، چهل و یک، ده، دوازده، سی، سی و پنج، سی و چهار، سی و دو، سی و سه، سی و شش، سی و نه، سی و هشت، سی و هفت، سی و یک، سیزده، شانزده، شصت، شصت و چهار، شصت و دو، شصت و سه، شصت و یک، نه، نوزده، هفده، هیجده، یازده

وقتی شمردن‌ام تموم شد همه‌ی بچه‌های کلاس به احترام من بلند شدند و تشویق‌ام کردند

** زبان امروز **

شاید شما هم با سایت stumbleupon کار کرده باشید:

StumbleUpon discovers web sites based on your interests, learns what you like and brings you more

البته من در حد دو سه دقیقه تا حالا بیش‌تر با این سایت کار نکرده‌ام و علاقه‌ی زیادی به‌ش ندارم.

stumble یعنی لغذیدن و افتادن
upon هم معنی «رو» می‌ده (on, onto)

We are completely dependent upon your help

من هم دفعه‌ی اولی که upon رُ دیدم فکر می‌کردم تلفظ‌ش آپن یا به قول بعضی‌ها آپون باشه. اما وقتی فهمیدم تلفظ درست‌اش چیه: اپان (EPAAN)
تا جایی که یادمه دیگه هیچ‌وقت پیش نیومد غلطش رُ همه‌جا تکرار کنم.

stumble upon روی هم یک phrasal verb هست و معنی come accross می‌ده. یعنی «تصادفی و از روی اتفاق به چیزی یا کسی رسیدن».

stumble (on/across/upon) = come accross

Researchers have stumbled (on/across/upon) a drug that may help patients with Parkinson's disease.

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

وفاداری

فرض کنید یه نفر به حضرت مسیح (ع) وفاداره. وفادار هم معنی‌اش معلومه دیگه. نیاز نیست من توضیح بدم که وفاداری یعنی چی.

“These are the ones that keep following the Lamb no matter where he goes. These were bought from among mankind as firstfruits to God and to the Lamb.” (Revelation 14:1, 4)

من نمی‌دونم این Revelation چیه ولی احتمالن اسم یکی از نسخه‌های انجیله. می‌فرماید وفاداران واقعی کسانی هستند که بدون هیچ چون‌وچرایی از مسیح پیروی می‌کنند. اینجا منظور از Lamb همون حضرت مسیحه.

حالا سوال این‌جاست. یک مسیحی که هم قبل از بعثت پیامبر زندگی کرده و هم بعد از بعثت؛ چطور ممکنه به مسیح وفادار مونده باشه در حالی‌که باید به دین اسلام رو می‌آورده؟

ممکنه بگید کسی که به اسلام رو بیاره هنوز به مسیح هم وفاداره درحالیکه اصلن همچین چیزی نمی‌تونه باشه. چون مسیح می‌گه اگر کسی زد توی این گوش‌ات شما اون طرف صورت‌ات رُ هم ببر جلو که یکی هم بزنه توی اون گوش‌ات. در حالیکه اسلام کاملن با این حرف مخالفه.

یک سوال دیگه این‌که آیا وفاداری به مسیح در حال حاضر هم می‌تونه معنی داشته باشه؟ یعنی کسی می‌تونه توی این دور و زمونه دنباله‌روی بی‌چون و چرای مسیح باشه درحالیکه به فرموده‌ی قرآن هیچ دینی جز اسلام وجود نداره؟

این‌جور که [معلومه] پیروان بی‌چون و چرای حضرت مسیح دقیقن صد و چهل و چهار هزار نفر هستند که همگی در بهشت [جایگاه] مخصوص به خودشون رُ دارند.

این نوشته یک [نقد] بود.

محصولِ ۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

** زبان امروز **

ممکنه کمی احمقانه به نظر برسه اما من هنوز هم گاهی زبان امروز می‌نویسم.

در واژه‌های ایتالیایی و یا در کلمات انگلیسی که ریشه‌ی ایتالیایی دارند حرف z به‌صورت ts تلفظ می‌شه. مانند:

Pizza -> PITSA
Lazzio -> LATSIO
Schizophernic -> SKITSOFERNIK

البته کلماتی هم هستند که حرف z در اون‌ها به‌صورت ds تلفظ می‌شه مانند:
Azzurro

ممکنه بپرسید ایتالیایی‌ها از کجا می‌فهمند که حرف z رُ باید به‌صورت ts تلفظ کنند یا ds؟

جواب اینه که این چیزها از پدر و مادرشون به‌شون رسیده و درستی و غلطی‌اش زیاد برای‌شون مهم نیست. هر کلمه‌ای رُ هرجور که پدر و مادرشون تا حالا گفته‌اند این‌ها هم حالا همون‌جور می‌گن.

شاید یه روزی برسه که یه بچه‌ی ایتالیایی از خودش بپرسه:

«ببخشید من دارم چی‌کار می‌کنم؟!! چرا دارم به z می‌گم ts؟!!! مگه هر کاری پدر و مادر من کردند من هم باید بکنم؟!!»

این رُ بگه و از کلاس بره بیرون. بدون این‌که از معلم‌اش اجازه بگیره حتا

محصولِ ۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

برخاک

امروز برای دومین بار در یک ماه گذشته به احساس پوچی کامل رسیدم. این احساس در عرض چند ثانیه همه چیزم رُ در بر می‌گیره و هیچ چیز برای من باقی نمی‌گذاره. چیزی که بخوام بایستم و به خاطرش بجنگم. فرار از این احساس خیلی سخته ولی من ازش فرار کردم و فرار خواهم کرد هر چند بار دیگه‌ای هم که اتفاق بیافته. تا روزی که دست‌اش به من برسه و زمینم بزنه.

محصولِ ۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جنایت و مکافات

مهدورالدم یعنی کسی که هدر دادن خونش اشکالی نداره. مهدور از هدر دادن گرفته شده و دم هم یعنی خون.

حالا من به شما راهی نشون می‌دم که خیلی راحت و بدون هیچ مجازاتی بتونید آدم بکشید. برای این‌کار به یک ماده‌ی قانونی نیاز داریم تا بتونیم توی دادگاه از خودمون بدون نیاز به هیچ وکیلی دفاع کنیم.

تبصره ۲ ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامی:
«درصورتی‌كه شخصی كسی را به اعتقاد قصاص یا به اعتقاد مهدورالدم بودن بكشد و این امر بر دادگاه ثابت شود و بعدا معلوم گردد كه مجنی علیه مورد قصاص و یا مهدورالدم نبوده است قتل به منزله خطا شبیه عمد است و اگر ادعای خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند قصاص و دیه از او ساقط است»

قانون بالا فکر می‌کنم خیلی واضح و روشن باشه. می‌فرماید اگر شما در ذهن خودتون اعتقاد پیدا کردید که یک نفر ریختن خون‌اش جایزه، می‌تونید درجا اون شخص رُ به قتل برسونید و بعد برید دادگاه. اگر توی دادگاه تونستید ثابت کنید که این شخص مهدورالدم بوده (مثلن می‌تونید استناد کنید که این شخص نماز نمی‌خونده) شما مجازات نمی‌شید. ولی اگر نتونید مهدورالدم بودن رُ ثابت کنید، مرتکب قتل شبه عمد شده‌اید که یا باید دیه‌ی فرد مورد نظر رُ بپردازید و یا اگر توان مالی نداشته باشید دیه از بیت‌المال پرداخت می‌شه. البته حتمن یادتون باشه روز اول که رفتید دادگاه و قاضی ازتون پرسید چرا این شخص رُ کشتی؟ شما فوری باید بگید آقای داور به اعتقاد من این شخص مهدورالدم بود.

البته بعضی از افراد که به این تبصره ایراد گرفته‌اند گفته‌اند این تبصره کاربردهای خاص خود را دارد و همه جا نباید از آن استفاده کرد. مثلن اگر شما در جنگ با دشمن، یک فرد خودی را با تیر بزنید مشمول این تبصره می‌شوید چون اعتقاد داشته‌اید که یک فرد مهدورالدم را کشته‌اید ولی بعدن معلوم می‌شود که شما یک بی‌گناه را کشته‌اید پس مرتکب قتل شبه عمد شده‌اید.

یه نکته‌ی دیگه هم این‌که این تبصره با اصل ۲۶ قانون اساسی ایران در تناقضه:
«حكم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد»

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.