نقدی بر پشتِ صحنهی جدایی نادر از سیمین
(این مقاله دیروز در سایتِ کافه سینما چاپ شد)
در پشتِ صحنهی فیلم جدایی نادر از سیمین، صحنهای هست که نادر پدرش رُ توی حمام میشوره و گریهاش میگیره و بر اثرِ گریهی نادر همهی عوامل فیلم هم متاثر میشن و نیاز به گریه و هوای آزاد پیدا میکنند. توجه کنید که همهشون به هوای آزاد نیاز پیدا میکنند! اما به تصویر زیر که از پشتِ صحنهی فیلم گرفته شده نگاه کنید. اصغر فرهای جوری رفته توی بالکن ایستاده که انگار تنها کسیه که متاثر شده. خب آخه عزیزِ من! قربونت برم! پدرت خوب! مادرت خوب! یه کم میرفتی اونورتر میایستادی چند تا دیگه از عوامل فیلم هم بیان توی بالکن بایستند یه هوایی تازه کنند! تو فک کردی فقط خودت آدمی؟ فقط خودت متاثر شدی آره؟ فیلمبردار و حمل و نقل و صدابردار توله سگ بودند؟! اونا جزو آدم حساب نمیشن؟ آقای فرهادی شما خودت یه آقایی، یعنی از ظاهر، از صورتِ بقیهی عوامل نتونستی بفهمی اونا هم نیاز به هوای آزاد دارند؟ والا خیلی عجیبه اگه نفهمیده باشی!
حسات باید این باشه. یه بار دیگه بگیریم؟ فقط ان دفه یه کم برو اونور تر وایستا بذار بقیه هم بیان وایستن. اگه هرجا هم فکر کردی که چون من بهت گفتم، داری برای بقیه جا باز میکنی غلطه. این اشتباس! خودت باید بری کنار. مرسی

در مورد وضعیتِ شبکهی اینترنت در کرهی شمالی اطلاعات زیادی در دست نیست. با اینحال بهنظر میرسه هیچکس توی این کشور در مورد این شبکه چیزی نمیدونه. بر اساس یکی از گزارشهایی که در سال ۲۰۰۹ منتشر شده، تقریبن هیچ کس نیست که در این کشور واژهی اینترنت به گوشاش خورده باشه. 
چند وقت پیشها صورتام دو سه تا جوش زده بود. بعد که خوب شده بود جاش مونده بود یه کم، و همهاش برام سوال بود که اینا چرا جاش مونده. فکر میکردم شاید بخوام براش برم دکتری، حکیمی، چیزی. بعد دیروز وایستاده بودم جلوی یه روزنامهفروشی، داشتم یه نگاهی به روزنامهها میانداختم. دیدم یه نفر اومد کنارم وایستاد. فکر کردم از این گداهاست که میخواد تا ترمینال بره ۱۰۰۰ تومن کم آورده. نگاه کردم دیدم یه خانمی داره سعی میکنه با بایبای کردن توجه من رُ از روی روزنامهها به خودش جلب کنه. گفتم بله؟ گفت: ببین! اینهایی که جاشون مونده ویروسی هستند! برو از داروخونه یه پمادِ تتراسایکلین بگیر، زرد رنگه، شبها قبل از خواب یه کم دستات رُ صابونی کن، صورتات رُ بشور، بعد این پماد رُ بزن روی جای جوشها. یه ماه بزنی خوب میشه. گفتم باشه، دست شما درد نکنه! گفت: پس چی بود اسماش؟ یه بار دیگه بگو؟ گفتم: تتراسایکلین! گفت آفرین. اگه خواستی جای جوشها از بین بره بزن. ولی اگر نمیخوای خوب شه نزن. مجبور نیستی! گفتم: خیلی ممنون! دقیق شدم توی صورتاش، دیدم ای ول بابا عجب صورتِ صاف و صوفی داره. حتمن یه چیزی میدونه که داره این چیزها رُ به من میگه دیگه، اگر نمیدونست که صورت خودش انقدر ردیف نبود. دست کردم توی جیبام که مقداری پول به عنوان انعام در بیارم و پیشکش کنم، ولی به هر طرف که نگاه کردم، از اون زنِ حکیم و دانا چیزی جز یه خاطره باقی نمونده بود.
- حوصله داری یه پتیشن برای نوروز امضا کنی؟
از شما چه پنهون از خدا که پنهون نیست من برای اولین بار در عمرم و بعد از سعی و خطاهای بسیار، بالاخره تونستم یک کاریکاتور طراحی کنم، البته اگر بشه اسماش رُ کاریکاتور گذاشت! خدا شاهده انقــَـدَر طراحان و هنرمندانِ برجسته در کشور ما وجود دارند که روم نمیشه بگم من یه کاریکاتور طراحی کردهام. الان هم که اینو گفتم باور کنید از خجالت سرخ شدم! 
اولین باری که رفتم حج اتفاقاتِ عجیبی برام افتاد. با کاروان رفتم، ولی نه این کاروانهای هوایی؛ نه با هواپیما! پیاده رفتم. خودم اینجوری بیشتر دوست داشتم. فکر میکردم چگونه رفتن به سمتِ خونهی خدا مهمتر از رسیدن به اونجاست. با همین باور بود که توی آفتابِ گرمِ تابستون، راهِ صحرا رُ در پیش گرفتم.
تو شهرِ ما پنجاه و سه ساله برف نیومده
پ: آیا مغزِ انسان هم عرق میکند؟
