رانندهی اتوبوس
امشب سوار یک اتوبوس خالی شده بودم. راننده یک مرد سی و هفت هشت ساله بود. میگفت دو سه ساله داره روی یک الگوریتم جدید پردازش تصویر کار میکنه. بیشتر روی Motion Detection کار کرده بود. میگفت خیلی به درد فرودگاهها و ایستگاههای مترو میخوره. برای تشخیص خرابکاری و بمبگذاری و از اینجور حرفها. بهش گفتم خب آخه پسر خوب، تو چهطوری میتونی یک بمب رو در دست یک خرابکار یا در یک سطل آشغال تشخیص بدهی؟ یک کم برام توضیح داد ولی چیز زیادی نفهمیدم. مثلن میگفت کار اصلی بر روی چهرهی افراد انجام میشه. اگر کسی چهرهی مضطربی نداشته باشه یا حرکات دست و پاش غیرعادی نباشه همون اولاش کنار گذاشته میشه. اما اگر کسی با این ویژگیها شناسایی بشه بلافاصله چهرهاش در پایگاه داده ثبت میشه و مسیر حرکتاش بین دوربینهای مختلف زیر نظر گرفته میشه. خیلی چیزهای دیگه هم گفت که زیاد سر در نیاوردم. خلاصه میگفت اگر الگوریتماش خریدار داشته باشه زندگیاش از این رو به اون رو میشه. میگفت البته من یک مادر زن هم دارم که یک خانهی حیاطدار بزرگ در زعفرانیه داره؛ اما نمیشه زیاد دست رو دست گذاشت. تا کی میتونم منتظر بمونم تا این بنده خدا بیافته و بمیره؟
ازش پرسیدم حالا چرا رانندگی؟ چرا رانندهی اتوبوس؟
گفت اینجوری راحتترم، وقتی با مردم هستم، کمتر یادم میافته که چهقدر تنها...م
متن زیر پرسشی است که در شمارهی بیست و سوم مجلهی شهروند از یکی از اشغالگران سفارت آمریکا پرسیده شده است. عنوان این متن «گروگانگیر سابق، حقوقدان امروز» است و مصاحبهایست با یکی از دانشجویانی که حالا برای خودش خانمی شده است.
دور و برمان پر شده است از آدمهای کور، آدمهای کوری که با آنکه نمیبینند، آنقدر از هم بدشان میآید که وقت راه رفتن، هراس دارند از تنشان که مبادا ساییده شود به تن آن یکی، آنقدر که راه را هم به خاطر سپردهاند و هیچ مسیرشان را تغییر نمیدهند، مبادا مجبور شوند کوریشان را به یاد آورند تا گم شوند و بفهمـند که گـم بودهاند، و این گمگشتگی، چیز تازهای نیست برای آنان، آنان که کوریشان را از یاد بردهاند، تا مبادا برای باز یافتن ِ راه از بیراه، وادار به همراهی و همصحبتی با دیگر کورانی شوند که حاضرند اگر بینا هم بودند، کور را به چاهی افکنند که هر کوری، سرانجام بیهیچ راهنمایی، خود نیز در آن خواهد افتاد.
شما هم در مراسم باشکوهی که قرار است فردا در مهدیهی تهران برگزار شود شرکت نمایید.
در مراسم خاکسپاری قیصر امینپور، استاد سیاوش قمیشی و شادروان رسول ملاقلیپور هم حضور داشتند:


» امروز دیدم کسی به دلیل بیماری و ناتوانی، مقدار زیادی پول به کس دیگری داده است تا مناسک حج را برایاش به جا آورد. یاد زمانی افتادم که کشیشها زمینهای بهشت را تکه تکه میکردند و به فروش میرساندند.
