the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

راننده‌ی اتوبوس

ام‌شب سوار یک اتوبوس خالی شده بودم. راننده یک مرد سی و هفت هشت ساله بود. می‌گفت دو سه ساله داره روی یک الگوریتم جدید پردازش تصویر کار می‌کنه. بیش‌تر روی Motion Detection کار کرده بود. می‌گفت خیلی به درد فرودگاه‌ها و ایست‌گاه‌های مترو می‌خوره. برای تشخیص خراب‌کاری و بمب‌گذاری و از این‌جور حرف‌ها. به‌ش گفتم خب آخه پسر خوب، تو چه‌طوری می‌تونی یک بمب رو در دست یک خراب‌کار یا در یک سطل آشغال تشخیص بدهی؟ یک کم برام توضیح داد ولی چیز زیادی نفهمیدم. مثلن می‌گفت کار اصلی بر روی چهره‌ی افراد انجام می‌شه. اگر کسی چهره‌ی مضطربی نداشته باشه یا حرکات دست و پاش غیرعادی نباشه همون اول‌اش کنار گذاشته می‌شه. اما اگر کسی با این ویژگی‌ها شناسایی بشه بلافاصله چهره‌اش در پایگاه داده ثبت می‌شه و مسیر حرکت‌اش بین دوربین‌های مختلف زیر نظر گرفته می‌شه. خیلی چیزهای دیگه هم گفت که زیاد سر در نیاوردم. خلاصه می‌گفت اگر الگوریتم‌اش خریدار داشته باشه زندگی‌اش از این رو به اون رو می‌شه. می‌گفت البته من یک مادر زن هم دارم که یک خانه‌ی حیاط‌دار بزرگ در زعفرانیه داره؛ اما نمی‌شه زیاد دست رو دست گذاشت. تا کی می‌تونم منتظر بمونم تا این بنده خدا بیافته و بمیره؟

ازش پرسیدم حالا چرا رانندگی؟ چرا راننده‌ی اتوبوس؟
گفت این‌جوری راحت‌ترم، وقتی با مردم هستم، کم‌تر یادم می‌افته که چه‌قدر تنها...م

** زبان امروز **

practical joke یعنی شوخی خرکی، شوخی زننده، شوخی ناراحت کننده

چهارده

عدد شش، بیش از آن‌چه فکر می‌کنید به چهـارده نزدیک است. تنها کافی‌ست برای چند لحظه، عدد هفت را به فراموشی سپارید. فراموش کنید که هفت، نصف چهارده است.

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۲۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

مرز قانون

متن زیر پرسشی است که در شماره‌ی بیست و سوم مجله‌ی شهروند از یکی از اشغال‌گران سفارت آمریکا پرسیده شده است. عنوان این متن «گروگان‌گیر سابق، حقوق‌دان امروز» است و مصاحبه‌ای‌ست با یکی از دانشجویانی که حالا برای خودش خانمی شده است.

س: بعضی از افرادی که به نوعی در این ماجرا فعال بوده‌اند می‌گویند یک دانش‌جو از کجا باید می‌دانست که سفارت یک کشور در حکم خاک آن به‌حساب می‌آید و آگاهی‌های تخصصی به این شکل در میان دانش‌جویان وجود نداشت. شما آن زمان می‌دانستید که سفارت یک کشور از تعرض مصون است چنان‌که گفته‌اند در حکم خاک آن کشور تلقی می‌شود؟

ج: بله. یک دانش‌جوی حقوق اگر این را نداند که دیگر دانش‌جوی حقوق نیست. اگر قرار بود تعهدی به این مسایل وجود داشته باشد که نباید از ابتدا اساسن حکومت به‌ظاهر قانونی شاه از میان برداشته می‌شد.

» من از جمله‌ی بالا این برداشت را می‌کنم که این خانم حقوق‌دان اگر چیزی را به‌ظاهر قانونی بداند خیلی راحت آن‌را زیر پای‌اش له و لَوَرده می‌سازد. مثلن فرض کنید که یک روز پشت چراغ قرمز ایستاده است. اما ناگهان به ذهن‌اش می‌رسد که ایستادن پشت چراغ قرمز یک کار به ظاهر قانونی‌است و هیچ دلیلی برای نگه داشتن خودرو پشت آن نمی‌بیند. برای هم‌این پای‌اش را بر روی گاز می‌گذارد و پس از رد شدن از روی لاشه‌ی چند عابر پیاده به همه ثابت می‌کند که هیچ‌گاه نباید گرفتار ظاهر قانون بود.

به نظر شما مرز رعایت قانون تا کجاست؟ چه کسی حق دارد قانون را زیر پا بگذارد؟ [این] را بخوانید.

+ من خودم هم نمی‌دانم این مرز تا کجاست و هر جا که لازم بدانم قانون را زیر پا می‌گذارم هر چند که شاید کار اشتباهی باشد.

** زبان امروز **

offend یعنی رنجاندن و ناراحت کردن.

فرض کنید به یک نفر یک حرفی می‌زنید که ممکن است خوش‌اش نیامده باشد. حالا می‌خواهید بپرسید آیا ناراحت شده است یا نه.
جمله‌ی زیر از نظر دستوری اشکالی ندارد، اما تا جایی که من می‌دانم به‌کار برده نمی‌شود:

Did I offend you?

معمولن جمله‌ی زیر به‌کار می‌رود:
Did you take any offense?

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۲۰, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

کوری

دور و برمان پر شده است از آدم‌های کور، آدم‌های کوری که با آن‌که نمی‌بینند، آن‌قدر از هم بدشان می‌آید که وقت راه رفتن، هراس دارند از تن‌شان که مبادا ساییده شود به تن آن یکی، آن‌قدر که راه را هم به خاطر سپرده‌اند و هیچ مسیرشان را تغییر نمی‌دهند، مبادا مجبور شوند کوری‌شان را به یاد آورند تا گم شوند و بفهمـند که گـم بوده‌اند، و این گم‌گشتگی، چیز تازه‌ای نیست برای‌ آنان، آنان که کوری‌شان را از یاد برده‌اند، تا مبادا برای باز یافتن ِ راه از بی‌راه، وادار به هم‌راهی و هم‌صحبتی با دیگر کورانی شوند که حاضرند اگر بینا هم بودند، کور را به چاهی افکنند که هر کوری، سرانجام بی‌هیچ راه‌نمایی، خود نیز در آن خواهد افتاد.

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۱۸, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

** زبان امروز **

long since یعنی خیلی وقت پیش

If something has long since happened, it happend a long time ago.

مثال:
I've long since forgiven her for what she did
خیلی وقت است که او را به خاطر کاری که کرده بخشیده‌ام

Vera was reluctant to mention that her uncle had long since departed.
ورا هیچ علاقه‌ای نداشت که بگوید عمویش خیلی وقت پیش مرده است.

reluctant (ریلاکتنت) = بی‌میل
She was reluctant to take on any more responsibilities at work.
او هیچ علاقه‌ای به قبول مسوولیت‌های بیش‌تر در محل کار نداشت.

depart یعنی راهى شدن، روانه شدن، حرکت کردن. مثلن به جدا شدن کشتی از بندر departure می‌گویند.

[زبان]

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۱۷, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حاجی

شما هم در مراسم باشکوهی که قرار است فردا در مهدیه‌ی تهران برگزار شود شرکت نمایید.

با حضور مداحان:

حــــاج محمود کریمی (مداحی)
حــــاج حسین حدادیان (زیارت)
حــــاج منصور ارضی (سخن‌رانی)
حــــاج زنبور عسل (وز وز)

منتظر حضور ارزشمند همه‌ی شما عاشقان گریه و زاری هستیم.

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۱۵, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خاک‌سپاری

در مراسم خاک‌سپاری قیصر امین‌پور، استاد سیاوش قمیشی و شادروان رسول ملاقلی‌پور هم حضور داشتند:





[منبع]
برای کسانی که پدر موسیقی ایران را نمی‌شناسند:


و برای کسانی که رسول را پیش از مرگ‌اش نمی‌شناختند:

محصولِ ۱۳۸۶ آبان ۱۲, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خدا، نوشابه، علی دایی

» امروز دیدم کسی به دلیل بیماری و ناتوانی، مقدار زیادی پول به کس دیگری داده است تا مناسک حج را برای‌اش به جا آورد. یاد زمانی افتادم که کشیش‌ها زمین‌های بهشت را تکه تکه می‌کردند و به فروش می‌رساندند.

» شاید دیده باشید بیش‌تر کسانی که در مسابقات ورزشی به پیروزی می‌رسند پیروزی خود را به تلاش بچه‌ها و کمک خدا نسبت می‌دهند. این ویژگی را من در امیر قلعه‌نوعی خیلی زیاد دیده‌ام. ایشان حتا پیروزی تیم خود را به خواست امام زمان هم نسبت می‌دهند.
سال پیش که سایپا قهرمان لیگ شده بود علی دایی خیلی از خدا تشکر می‌کرد و پیروزی‌های پی‌درپی تیم‌اش را لطف و کمک خدا می‌دانست.
ولی امسال، علی دایی چه کسی را عامل شکست‌های پی‌درپی تیم‌اش می‌داند. آیا خداوند امسال از تیم سایپا رفته است؟ شاید امسال خدا بیش‌تر به تیم‌های اروپایی و به‌خصوص آرسنال کمک می‌کند و از تیم‌های ایرانی کمی غافل شده است. البته بگذریم که تا این‌جای کار خیلی به تیم پیروزی کمک کرده است و این تیم در صدر جدول قرار دارد.

با این حرف‌ها، آیا کسی که با تلاش زیاد در کاری به موفقیت می‌رسد، باید از خدا قدردانی کند؟ کمک خدا چه‌قدر نقش دارد؟

+ خیلی از قوانین و پدیده‌های علمی برای توجیه مشاهداتی به وجود آمده‌اند که از درک آن‌ها عاجزیم. وجود خدا هم خیلی وقت‌ها در توجیه مشاهدات‌مان یاری‌رسان است.

+ اشتباه نکنید. نمی‌خوام بگم خدا ساخته‌ی ذهن بشره. می‌خوام بگم به نظر من بیش‌تر برداشت‌های انسان از خدا خیلی سطحیه.

» الان دو سه سالی هست که نوشابه نخورده‌ام. دی‌روز دیدم یک نفر یک لیوان نوشابه دست‌اش گرفته و می‌خواد سر بکشه. بی‌اختیار نزدیک بود بزنم زیر دست‌اش تا لیوان نوشابه از دست‌اش بریزه! فکر کردم حواس‌اش نیست و واقعن داره یک لیوان سم می‌خوره!
+ کاشی و موزاییک رو خیلی راحت می‌شه با نوشابه شست‌وشو داد و تمیز کرد. کمی به فکر معده‌های بی‌چاره‌تون باشید! باور کنید اگر نوشابه نخورید نمی‌میرید!

» مثل این‌که رسمه وقتی یک شاعر می‌میره همه یک شعر ازش می‌نویسند. این هم سه شعر کوتاه از قیصر امین‌پور، تقدیم به روح پاک‌اش:

تکه‌ای از «جرئت دیوانگی»:
مردن چه‌قدر حوصله می‌خواهد
بی‌آن‌که در سراسر عمرت
یک روز، یک نفس
بی حس مرگ زیسته باشی!

«قاف»
و قاف
حرف آخر عشق است
آن‌جا که نام کوچک من
آغاز می‌شود!

«فردا»
دیروز
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز، او ما را...
فردا؟

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.