آزمایش دعا
در کتابی که [اینجا] گفته بودم چیزی دربارهی آزمایشی در مورد «دعا» و بررسی اثربخش بودن آن بر بیماران گفته شده که خلاصهی آن را برایتان میگویم.
«در این آزمایش ۱۸۰۲ بیمار از شش بیمارستان که قلبشان بهتازگی عمل شده بود شرکت داشتند. آنها به سه گروه تقسیم شدند. گروه اول بیمارانی بودند که برای آنها دعا میشد و خودشان از این موضوع بیخبر بودند. دستهی دوم برایشان دعا نمیشد که باز هم بیخبر بودند. گروه سوم هم کسانی بودند که برایشان دعا میشد و خودشان هم میدانستند که برایشان دعا میشود.
دعا کنندگانی که از سه کلیسای مختلف و از سه ایالت انتخاب شده بودند فقط نام کوچک و حرف نخست نام خانوادگی کسانی را که قرار بود برایشان دعا کنند میدانستند.
نتایج این بررسی در آوریل سال ۲۰۰۶ منتشر گردید. بین گروه اول و دوم که برایشان دعا میشد و نمیشد تفاوتی دیده نشده بود. اما در کسانی که میدانستند برایشان دعا میشود (گروه سوم) تفاوت دیده شد. کسانی که در این گروه قرار داشتند بهطرز محسوسی از عوارض بیشتری بعد از عمل جراحی رنج بردند. بهنظر میرسد علت این امر فشار روانی بوده است که به آنها وارد شده است. آنها با خود فکر میکردند: «یعنی وضع ما آنقدر خراب است که چندین نفر میخواهند برای بهبودیمان دعا کنند؟!»
اما من با نتیجهی این آزمایش مخالف هستم. به نظر من خدا هیچ نقش مستقیمی در برآورده شدن یا نشدن دعا ندارد. من حدس میزنم که خدا یا هر چیز دیگری که عامل بهوجود آمدن کائنات بوده است، تنها قوانین را وضع کرده و در هیچ چیز دیگری دخالت نمیکند. دعا هم یکی از قوانین حاکم بر جهان پیرامون ماست. وقتی دعا میکنیم، افکاری که از ذهنمان خارج میشوند با هزاران عامل دیگر ترکیب میشوند که نتیجهاش ممکن است همان چیزی شود که به آن برآورده شدند دعا میگوییم. هر چه ارتباط فکری که از طریق دعا برقرار میشود بیشتر باشد اثربخشی آن هم بیشتر است. فرض کنید همهی مردم ایران برای بهبودی فردی بهنام «جعفر ق.» دعا کنند. واقعن دعا برای کسی که هیچ شناخت و ارتباطی با او وجود ندارد چه تاثیری میتواند داشته باشد؟ خدا همهی بیماران را شفا دهاد. آمین
ما ایرانیها خیلی زیاد به هم خسته نباشید میگوییم. مسخرهترین قسمتاش هم آنجاست که ساعت نه صبح هم برای احوالپرسی به یکدیگر خستهنباشید میگوییم.
قرار بود امتحان آیلتس بدم. ولی یه دفعه یه چیزی پیش اومد که مجبور شدم خیلی سریع برای تافل اقدام کنم. برای همین رفتم برای آزمون تافل اینترنتی (ibt) نامنویسی کردم. اما چون نمیدونستم چهجوریه چهار پنج روز قبلاش رفتم یه امتحان آزمایشی دادم که نتیجهاش این شد:
امروز یکی از شاگردانام از من سوالی پرسید که من پاسخ آن را نمیدانستم. اما به او گفتم کمی بردبار باش. من در میان خوانندگان وبلاگام دوستان بسیار دانایی دارم که حتمن پاسخ تو را میدانند. سوالی که شاگرد از استاد پرسید این بود:
قرار شد از فردا فقط روزای زوج برم
همیشه با خودم فکر میکنم
یکی از همسایههای ما از گردن به بالا فلج شده. بیچاره. الان چند وقته کاری جز پیادهروی نداره. بعدازظهرها بابا ماماناش دستاش رُ میگیرن میبرن پارک. خیلی خوشام میآد از این جور پدر مادرها. برعکس بعضی از پدر مادرهای دیگه که تا بچهشون از گردن به بالا فلج میشه دیگه انگار نه انگار که هیچوقت بچهای داشتهاند! یا میدناش به یتیمخونه، یا میدناش پرورشگاه. نه خدا از این کار خوشاش میآد، نه اون بچههه. ولی آفرین به پدر و مادر مرجان. با اینکه از گردن به بالا فلج شده هر روز میبرناش پارک. دست و پای مرجان الان خوب کار میکنه و میتونه با همه دست بده. ولی یکی از پاهاش لمس شده و وقتی میره پارک روی زمین کشیده میشه. برای همین دور اون پایی که روی زمین کشیده میشه پارچه میپیچن که زخمی نشه. بعضی وقتها میرم خونهشون کمک، ولی طاقت نمیآرم. اگه بدونید چهجوری بهش غذا میدن. خودش که نمیتونه غذاش رُ قورت بده. اول میخوابونناش زمین، بعد با یه سُرنگ از گوشهی دهناش چیزای آبکی میدن بهش. خلاصه از ما گفتن بود قدر سلامتی خودتون رُ بدونید تا بهحال و روز مرجان نیافتادید. راستی اگه دست خودتون باشه، دوست دارید مثل مرجان از گردن به بالا فلج شین یا از گردن به پایین؟ به نظر من که از گردن به بالا خیلی راحتتره. چون حداقلاش اینه که برای انجام خیلی از کارهایی که به فکر کردن نیاز نداره نیاز نیست از دیگران کمک بگیریم.
یک بیت شعر از حافظ دیدم که خیلی قشنگ بود. ولی چون معنیاش را احتمالن نمیدانید آنرا برایتان توضیح میدهم. اگر بگویم حافظ برای سرودن این بیت دو روز در اندیشه فرو رفته است سخنی به گزاف نگفتهام:
