the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بُت‌هایی که بُت می‌سازند

بعضی آدم‌ها برای من بُت هستند. ویژگیِ مهمِ این بُت‌ها این است که به هر کس و هر چیزی که رو می‌کنند از آن چیز هم برای من بُت می‌سازند. این بُت‌سازی برای من اما همیشه با حسادت همراه بوده. همیشه نسبت به بُت‌های جدید احساسِ نفرت داشته‌ام! از خودم می‌پرسم، چه چیزی در این بُت بوده که او را شایسته‌ی پرستیده شدن از سوی بُتِ من کرده؟ لعنت به تو ای بُت! لعنت به وجودِ تو که بُت‌ام را به خود مشغول کرده‌ای! تبر برمی‌دارم اما دست‌ام از آن‌هایی که بُتِ من می‌پرستد کوتاه است. ای کاش من بُتِ تو بودم. از من بُتی بساز. به سوی من بیا، مرا نیز شایسته‌ی پرستش ِ خود گردان...

محصولِ ۱۳۹۲ دی ۱۶, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خواب

یه صدایی توی مغزم شنیدم که فکر کردم همه‌ی موانعِ فیزیکی برداشته شده‌اند. نمی‌فهمیدم یعنی چی ولی امتحان کردم. خواستم از توی دیوار رد بشم، رد شدم و رفتم بیرون. یادم اومد که قبلن چند بار توی خواب پرواز کرده‌ام، گفتم شاید الان هم بتونم. خودم رُ پرت کردم، تا نزدیکی‌های زمین رفتم اما تونستم توی هوا شناور بشم. می‌ترسیدم هر لحظه بخورم زمین. فکر می‌کردم باید بیش‌تر تمرین کنم تا بتونم ارتفاع بگیرم. همه‌اش هم فکر می‌کردم که بیدارم و توی بیداریه که دارم پرواز می‌کنم. برای همین یه کم سخت‌تر از گذشته و با و ترسِ بیش‌تری همراه بود.

محصولِ ۱۳۹۲ دی ۲, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

درجه‌ی اندوهگنان

» به نظرِ من قوانینی در این دنیا وجود داره که به دلیلِ این‌که تکرارپذیر نیستند یا بسامدِ تکرارشون خیلی کمه، علوم تجربی از دست‌یابی به اون‌ها عاجزند. مثلن فرض کنید یکی از قوانین این باشه که هر کس در ده هزارمُین روز از زندگی‌ش پسته بخوره میگرن می‌گیره. خب اگر کسی از این قانون یا قانون‌های شبیهِ این آگاهی داشته باشه همیشه حواس‌اش هست توی ده‌هزارمُین روزِ زندگی‌ش پسته نخوره. ولی هیچ‌کدوم از ما (هیچ‌کدوم از کسانی که من می‌شناسم) از این قوانین آگاهی نداریم. همیشه و هر روز اتفاقاتی برامون می‌افته که خیلی راحت می‌شده جلوشون گرفته بشه، اما به قضا و قدر نسبت‌شون می‌دیم.

» توی زبانِ فارسی خیلی وقت‌ها برای این‌که گفتنِ واژه‌ها راه آحت‌تر بشه اون‌ها رُ به‌صورتِ خلاصه بیان می‌کنند. مثلن به «راه آهن» می‌گن «راهَن». یا مثلن به «راه آحت» می‌گن «راحت». از این دست مثال‌ها خیلی زیاده.

» برگرفته از کتابِ کیمیای سعادت:
یزید بن مذعور گوید اوزاعی را به‌خواب دیدم، گفتم: «مرا خبر ده از عملی که به‌تر است تا بدان تقرب کنم». گفت: «هیچ درجه بلندتر از درجه‌ی عالمان ندیدم و از آن بگذشته‌تر درجه‌ی اندوهگنان». و این یزید مردی پیر بود، پس از آن همیشه می‌گریستی تا فرمان یافت، چشم تاریک شده.

محصولِ ۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

همه از خداییم

من تا حالا آگهی ترحیم ِ خارجی‌ها رُ ندیده بودم. ولی چند روز پیش یکی به دست‌ام رسید. یه ترجمه هم براش نوشتم:

Dear Residents:

The family of XXX are sorry to inform you that our coworker and friend Henry, passed away Tuesday November 26th. We will be hosting a celebration of life on December 31st at 2pm, in the XXX Apts activity room.

On Tuesday December 3rd from 3-5pm there is an opportunity for you to come down and share memories with neighbors and have coffee in the XXX Activity Room.

While we understand there may be questions we do not have any other information to share with you at this time.

Sincerely,
XXX Staff

همه از خداییم، به سوی او می‌رویم
ساکنین عزیز

خانواده‌ی XXX با کمال تاسف به آگاهی ِ شما می‌رساند که دوست و همکار عزیزمان Henry روز سه‌شنبه ۲۶ نوامبر درگذشت. به همین مناسبت مراسم بزرگداشتی روز ۳۱ دسامبر ساعت ۲ بعد از ظهر در سالنِ همایشِ مجتمع ِ XXX برگزار خواهد شد.

در روز سه‌شنبه سوم دسامبر از ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر، فرصتی فراهم است تا گرد هم آیید و خاطرات‌تان را با همسایگان در میان بگذارید و در سالن همایش XXX قهوه بنوشید.

با این‌که می‌دانیم ممکن است پرسش‌هایی داشته باشید، هم اکنون اطلاعات بیش‌تری برای این‌که با شما در میان بگذاریم نداریم.

ارادتمند
کارکنان XXX

همون‌طور که می‌بینید خارجی‌ها به جای این‌که دور هم جمع بشن و برای رفتگان فاتحه بفرستند، برای درگذشت‌گان‌شون خاطره می‌فرستند، باشد که روح‌شان آرام گیرد.

حلال‌زاده

- حرام‌زاده‌ای
- چرا؟
- در موردت صُحبت نمی‌کردیم
- چه عرض کنم!

محصولِ ۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

در میوه فروشی

با دست شروع می‌کنم به دست‌چین کردن ِ انارها. فروشنده که لهجه‌ی کردی ِ غلیظی دارد خودش را می‌رساند و می‌گوید:
- این‌ها در هم است. اگر می‌خواهی جدا کنی برو توی مغازه.
- انارها چنده؟ (قیمتِ انارها بزرگ روی یک کاغذ بالای‌شان نوشته شده)
- (فروشنده زیر چشمی به قیمت نگاه می‌کند و می‌گوید) ۳۹۰۰ تومان
- اون‌هایی که توی مغازه هستند چند هستند؟
- ۴۵۰۰ تومان
- اون‌هایی که توی مغازه هستند فرق‌شون با این‌هایی که بیرون هستند چیه؟
- اون‌ها سوا کردنی هستند، ولی این‌ها در هم هستند.
- اون‌ها کیفیت‌شون به‌تره؟
- نه
- این‌هایی که بیرون هستند کیفیت‌شون به‌تره؟
- نه کیفیتِ هر دوشون یکیه
- یعنی اون‌هایی که تو هستند فقط چون سوا کردنی هستند گرون‌تر هستند؟
- آره
- پس بریم از انارهای توی مغازه یک کیلو در هم به‌م بده. در هم کیلویی ۳۹۰۰
- نمی‌شه. اون‌ها سوا کردنی هستند. در هم این‌هایی هستند که بیرون گذاشتیم.

محصولِ ۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

مرغ دریایی

امروز توی این شهر ِ پُر از آدم‌هایی که صبح با عجله از کنار ِ هم رد می‌شن و وقتی تن‌شون به تن ِ هم می‌خوره بدون ِ این‌که حرفی بزنند فقط زیر ِ چشم نگاهی به هم می‌اندازند، مرغ ِ دریایی دیدم. آره! مرغ ِ دریایی!
از روی پُلی که از روی یکی از رودخونه‌های شهر رد شده، رد می‌شدم که سایه‌ی پروازش رُ روی زمین دیدم. بال‌های بزرگی داشت. به بالا نگاه کردم، سفید بود. اول فکر کردم کبوتره، اما خیلی بزرگ بود. نوکِ بلندی داشت. یکی نبود. چند تا بودند و در طول و بالای رودخونه‌ای که توش جز فاضلاب و بعضی وقت‌ها هم آبِ بارون چیزی جریان نداره پرواز می‌کردند. احساس ِ عجیبی بود. هم شگفتی، هم ترس. هنوز هم فکر می‌کنم شاید خواب دیده‌ام یا اشتباه کرده‌ام. ترس‌ام از پرواز ِ پرنده‌هایی به این زیبایی بالای این آب و شهر ِ کثیف بود. از این‌که هیچ‌کس به مرغ‌هایی دریایی نگاه نمی‌کرد می‌ترسیدم.

محصولِ ۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

من همیشه اهرمِ شیرِ آبِ دست‌شویی رُ با پشتِ دست‌ام فشار می‌دم و می‌بندم، که کف دست‌ام برای غذا خوردن تمیز بمونه.
هر موقه هم که چشم‌ام می‌خاره، با پشتِ دست‌ام چشم‌ام رُ می‌خارونم چون فکر می‌کنم کف دست‌ام رُ به این ور اون ور زده‌ام و کثیف باید باشه.

محصولِ ۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

نظر کرده

من همیشه فکر می‌کردم علتِ این‌که توی زندگی خیلی کم سختی کشیده‌ام اینه که نظر کرده هستم. توی روستای ما یه امام‌زاده بود که من توی اون به‌دنیا اومدم و به خاطر برف و سرما و بسته بودنِ راه‌ها سه روز هم همون‌جا بودم. اما هر وقت زندگی‌ام رُ برای کسی تعریف می‌کنم دستی به شونه‌ام می‌زنه و برام آرزوی صبر می‌کنه. می‌گه: غصه نخور، خدا بزرگه، همه چیز درست می‌شه. وقتی از پیش‌ام می‌رن هم سر به آسمون بلند می‌کنند و می‌گن: خدایا شکرت! قبلن‌ها با خودم فکر می‌کردم کسی که نظر کرده باشه سختی هم نمی‌بینه توی زندگی‌ش. اما حالا فهمیده‌ام وقتی امامزاده به کسی نظر کنه، اون شخص توقع‌اش از زندگی می‌آد پایین. دیگه هیچ انتظاری از هیچ‌کس و هیچ‌چیزی نداره. دیگه هر اتفاقی براش بیافته خوشاینده. چیزیه که باید رخ می‌داده. برای یه نظرکرده، همه چیز همون‌جوریه که باید باشه.

محصولِ ۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

عادت دهیم خود را

به نظر من ما باید تا جایی که می‌تونیم تمرین کنیم که یه جور دیگه فکر کنیم. چون راحت‌ترین کاری که همیشه می‌شه کرد اینه که یه جور دیگه فکر نکنیم. و انسان هم که راحت‌طلبه. یه جور دیگه فکر کردن اول‌اش یه کم سخته، ولی یه خُرده که بگذره آسون می‌شه براتون. کم‌کم به یه جایی می‌رسید که اصلن نمی‌تونید یه جور دیگه فکر نکنید. مثلن شما اگر یه آدم رُ ببینید که یه پاش کفشه و یه پاش دمپایی، اولین فکری که با خودتون می‌کنید اینه که اون آدم یه پاش ضرب دیده یا شکسته، برای همین دمپایی پاش کرده به جای کفش. یا اگه دیگه خیلی بخواهید متفاوت فکر کنید، با خودتون فکر می‌کنید که یکی از کفش‌های این آدم رُ دزدیده‌اند. برای همین دمپایی پاش کرده به جای کفش. اما هیچ‌وقت با خودتون فکر نمی‌کنید که یکی از دمپایی‌های این آدم رُ دزدیده‌اند و برای همین مجبور شده کفش پاش کنه. نتیجه‌ی انتخاباتِ امسال هم مثلِ همین آدمی بود که یه پاش کفشه یه پاش دمپایی. من نمی‌دونم چرا وقتی روحانی رییس‌جمهور شده دیگه کسی حوصله نداره احتمال بده که توی این انتخابات هم تقلب شده. یه بنده خدایی توی وبلاگ‌اش یه نمودار کشیده، گفته این نمودار هم مثلِ نمودارِ چهار سال پیش خطی شده، پس چون امسال تقلب نشده چهار سال پیش هم تقلب نشده بوده. من واقعن نمی‌فهمم این چه جور استدلالیه. چرا از نمودارِ خطیِ امسال نباید نتیجه گرفت که امسال هم تقلب شده؟ یا مثلن یه نفر می‌گفت چهار سال پیش تا ساعت ۱۲ شب چند میلیون رای شمرده بودند، ولی امسال تا ۱۲ ظهر هم به اون اندازه رای نشمرده بودند. پس در نتیجه چهار سال پیش تقلب شده بوده. خب چرا نباید نتیجه گرفت که امسال که شمارشِ آرا کند بوده تقلب شده؟ شاید سرعتِ طبیعیِ شمارشِ آرا همینه که تا ساعت ۱۲ شب ده میلیون رای شمرده بشه. من واقعن نمی‌فهمم چرا امسال کسی به تقلب توی انتخابات اعتراض نمی‌کنه. به نظر شما عجیب نیست که روحانی فقط با دویست‌هزار رایِ بیش‌تر برگزیده شده؟ یعنی مطمئن‌ام اگه همین اتفاق برای قالی‌باف افتاده بودها، الان همه‌مون با انواع و اقسام آمار و نمودار داشتیم ثابت می‌کردیم توی انتخابات تقلب شده. اگر چهار سال پیش تقلب شد، همه هم اعتراض کردیم، پس چرا امسال که تقلب شده اعتراض نمی‌کنیم؟ بخ خدا این کاری که می‌کنیم از وجدان و حقیقت و انصاف به دوره.

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.