the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

قرباني

» نمي‌دونم چرا هرچي بالا مي‌آرم تموم نمي‌شه

» امروز، با كمي تاخير همان فرداي پريروز است

» از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشن‌هاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهاي تار
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زندانيت كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزانيت كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب كرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند

[فاضل نظري]

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۵, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

به افتخار حقيقت

» همه با هم به افتخار حقيقت!

» شب + شرشر آب + قورقور قورباغه + قدم زنان + يك كاه بين لب‌ها + يك اي ول!

» There are three things you can't escape: fate, loneliness, regret


» از فردا چند تا از نقاشي‌هام رو اينجا مي‌گذارم. اسم اوليش هست: "مهر مادري"

» مي‌بينيد كه ** زبان امروز ** دوباره ترك شده. فعلا حوصله‌ش رو ندارم!

- امروز چقدر خسته و پير به نظر مي‌رسي
- خسته و پير؟! مي‌دوني چند سال از آخرين باري كه همديگه رو ديديم مي‌گذره؟

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تقوا

- من يه دوست جديد پيدا كرده‌م
- تقوا هم داره؟
- نمي‌دونم
- خوب چرا امتحان نمي‌كني؟
- چطوري؟!
- ببين خيلي راحته، تقوا يعني اينكه كسي زمينه‌ي گناه براش فراهم بشه ولي گناه نكنه
- خوب
- خوب نداره ديگه! براي دوستت زمينه‌ي گناه فراهم كن، اگر گناه نكرد معلوم مي‌شه كه خيلي با تقواست
- چطوري زمينه‌ي گناه براش فراهم كنم؟!
- كاري نداره كه! ببرش توي يك اتاق در بسته. بعد بهش پيشنهاد گناه بده
- مثلا چه گناهي؟
- چه مي‌دونم، هر گناهي كه به ذهنت مي‌رسه، مثلا بهش پيشنهاد دروغ بده
- حالا فهميدم. ممنون از راهنماييت. بازم بيام پيشت؟
- آره عزيزم هر وقت دلت خواست

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

حقيقت تلخ

» خيلي تلخ بود
اما بالاخره فهميدم
چيزي كه چندين سال منتظر فهميدنش بودم
ديگه چيز مهمي براي فهميدن وجود نداره

» صداي رعد در آسمان مي‌پيچد
نور برق همه جا را فرا مي‌گيرد
انسان‌ها خوشحال مي‌شوند و
خدا را شكر مي‌گويند
باران كه براي حيوان باريد


هزارداماد

» خواب ديدم يه ماهيگير تور پر از ماهيش رو از دريا بيرون كشيد. يكي از ماهي‌ها از بقيه بزرگتر بود. مهمترين چيزي كه جلب توجه مي‌كرد نقش‌هاي روي ماهي بود، و كلماتي كه بر روي بدنش نوشته شده بود.

» صبح شده
چشم‌هام رو باز مي‌كنم
باز هم تو؟!
عجوزه‌ي پير هزارداماد
من كه سه بار نه صد بار طلاقت دادم
ول نمي‌كني؟


** زبان امروز **

make يعني ساختن
sense يعني احساس
make sense يعني معني دادن و قابل فهم بودن

Read this and tell me if it makes sense
اين را بخوان و به من بگو معني مي‌دهد يا نه

It doesn't make sense to drive if you can walk
اگر مي‌توني پياده بري معني نداره كه با ماشين بري

It may not make sense to rebuild the houses damaged by the floods.
ممكنه دوباره ساختن خانه‌هايي كه از سيل آسيب ديده‌اند كار معني دار (و عاقلانه‌اي) نباشه

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

احساس

» من يه دفتري دارم كه هميشه برعكس بازش مي‌كنم. مي‌دونيد چرا؟!

» من كه تمام در و پنجره‌ها رو بسته بودم، پس تو چطوري اومدي داخل؟!

» خبرنگار: ببخشيد، الان كه بعد از اين‌همه سال داريد به ايران بر مي‌گرديد چه احساسي داريد؟

» مي دونستيد كه گردشگري داخلي باعث ارزآوري مي‌شه؟!

» پيدا نمي‌شه، چي‌كار كنم؟!

» مثلا اگر كسي به جاي تركيه بره از آثار باستاني كرمان ديدن كنه، كلي ارز از كشور خارج نمي‌شه. خارج نشدن ارز هم يك جور ارز آوريه ديگه

» : احساس؟! احساس ديگه چيه؟!

» يادت نيست؟! تو اون‌ها رو بستي كه نتونم خارج بشم

» چون روي دفترم عكس يك خفاش كشيده شده كه از سقف آويزونه

** زبان امروز **

اگر چيزي رو يا كسي رو با چيزي يا كسي ديگر اشتباه بگيريم
to mistake something/someone for something/someone else

I often mistake him for his brother on the phone.
پشت تلفن من اغلب او را با برادرش اشتباه مي‏گيرم

Sorry, I've mistaken you for one of my friends
ببخشيد، شما رو با يكي از دوستانم اشتباه گرفته‌م

: Love is all, all is love
: You are right, but I think you've mistaken love for something else baby!

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۹, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

يهوديان


بر اساس قانون يهود(هالاخا) يهوديان موظف هستند روزي سه بار عبادت كنند.
شاچاريت(صبح)، مينچا(ظهر)، معريو(عصر)

تصويري كه مشاهده مي‌كنيد برگزاري نماز مغرب در ساحل تل آويو مي‌باشد.
قبل از شروع نماز، چيزي شبيه اذان به اسم "Barechu" گفته مي‌شود.

بيشتر ذكرهاي نماز، با يك ملودي آرام و با آهنگي خاص زمزمه مي‌شوند.

** زبان امروز **

فرق shade و shadow

shadow: شكل تيره‌اي است كه بر اثر وجود چيزي در برابر نور به وجود مي‌آيد.
مثل سايه‌ي يك آدم بر روي ديوار
She saw her shadow on the wall

shade: يك ناحيه‌ي خنك است كه نور خورشيد به آنجا نمي‌رسد و بر اثر سايه‌ي چيزي مثل درخت يا ديوار به وجود آمده است.( يعني shade سايه‌اي است كه در آنجا مي‌توان از نور خورشيد در امان بود.)
Let's eat our lunch in the shade. He sat under the shade of a tree

محصولِ ۱۳۸۵ اردیبهشت ۷, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اگر تو بخواهي

» من يك دوست پيدا كردم اهل روستاي تپه باشي شهر ايو اوغلو شهرستان خوي استان آدربايجان غربي
دوست من در يك مزرعه‌ي گل آفتابگردان بزرگ شده
ازش خواستم اگر يك روز يك دوربين ديجيتال خريد يك عكس از مزرعه‌شان بگيرد و براي من بفرستد
بعد به او ياد دادم كه چطور اين كار را انجام دهد
و براي اينكه چيزي كه ياد گرفته را از ياد نبرد، از او يك امتحان كتبي گرفتم

امتحان كتبي
تاريخ: 85/2/6
تعداد سوال: يك
زمان پاسخگويي : آزاد

سوال:
روش فرستادن عكس از طريق اينترنت را توضيخ دهيد.

جواب:
اينترنت يك انسان است ولي نه در حدي كه مثل انسان باشد. بيشتر كارهايي را كه انسان انجام مي‌دهد كامپيوتر هم مي‌تواند انجام دهد. در قديم رفتن از شهري به شهر ديگر تا ماه‌ها طول مي‌كشيد. اگر يك نفر پيامي داشت و مي‌خواست كه آن را به يك نفر در شهر ديگر بفرستد، براي اين كار كلي هزينه مي‌كرد و ماه‌ها و يا شايد سال‌ها در سفر بود. اگر يك نفر مي‌مرد اطرافيان او بعد از چند روز مطلع مي‌شدند كه يك نفر از فاميل‌هايشان مرده است. گفتني‌ها زياد است برگرديم به جواب سوال البته مطالب بالا زياد بي‌مورد نبود و بي‌تناسب هم نبود.
سوال اين است كه چطور مي‌توانيم يك عكس را از يك شهر به يك نفر ديگر در شهر ديگر بفرستيم. از طريق پست مي‌توان اين كار را انجام داد ولي اين يك روز، دو روز و يا چند روز وقت مي‌برد ولي دستگاهي داريم در اين دور و زمانه كه مي‌تواند اين كار را در عرض چند دقيقه انجام دهد و آن اعجوبه‌اي به نام كامپيوتر است. فرستادن نامه از طريق اميل.
روش كار بدين صورت است كه ابتدا به اتاقي كه كامپوتر در آن موجود است تشريف مي‌بريم بعد لامپ را روشن مي‌كنيم. به طرف كامپيوتر پيش مي‌رويم. در ميز يعني پشت ميز مي‌نشينيم كامپيوتر را روشن مي‌كنيم. به قسمت اميل وارد مي‌شويم. اگر مي‌خواهيم عكس به كسي بفرستيم به اميل نفري كه مي‌خواهيم به او عكس بفرستيم وارد مي‌شويم و عكس را در آنجا ذخيره مي‌كنيم. آن فرد كه گيرنده‌ي عكس است به اميل خودش مي‌رود و مي‌بيند كه آن فرد كه قرار بوده كه به او عكس بفرستد فرستاده و عكس را در آنجا رويت مي‌كند. اين فرد براي اينكه عكس را به مرحله‌ي ظهور برساند بايد آن را در يك ديسك ذخيره كند و بعد به يك جايي كه در آنجا كار كامپيوتري انجام مي‌دهند تشريف ببرد و آن ديسك را داده تا آن را پيرنت بكنند و بعد از چند لحظه مي‌تواند عكس را به طوري كه در بيرون در عكاسي‌ها مشاهده مي‌كنيم در آورده و آن را در آلبوم خود بگذارد و سال‌ها از آن لذت ببرد. اين تنها گوشه‌اي از عظمت كامپيوتر بود گفتني‌ها خيلي زياد است.
امشب شب آخر است چيز خاصي ندارم فقط يك جمله كه عرايضم را تمام كنم.
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه

» من و تو با هم دوست هستيم
تا هر وقت كه بخواهي
تا ابد، اگر تو بخواهي!
پ.ن. لطفا كساني كه كله‏شان پوك است از سه خط بالا برداشت سطحي و احمقانه نكنند

** زبان امروز **

jaw
يعني آرواره - فك
drop يعني افتادن
jawdropper يعني چيزي كه باعث افتادن فك مي‌شود(بر اثر شگفي زياد). يعني چيزي كه اگر ببينيش از تعجب فكت مي‌آد به زمين!

My new car is a jawdropper!

When I saw her new camera, my jaw dropped!
وقتي دوبين جديدش رو ديدم فكم اومد پايين!

محصولِ ۱۳۸۵ فروردین ۳۱, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خنده‏ي اردك‏ها

» You're in control is there anywhere you wanna go?
No!
You're in control is there anything you wanna know?
No!
The future's for discovering
The space in which we're traveling...
[coldplay]

» يكي از كوتاه‏ترين و زيباترين شعرهايي كه تاحالا ديده‏ام:

» fisherman and son
catching nothing but minnows
and the laughter of ducks
[bogbrush]

مرد ماهيگير و پسر،
چيزي جز ماهي كپور(بيخود) نمي‏گرفتند
و خنده‏ي اردك‏ها!

محصولِ ۱۳۸۵ فروردین ۳۰, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

از تو براي من

از خودت براي من بگو
از شامي كه ديشب خوردي
از ساعتي كه خوابيدي
از خوابي كه ديدي
از آخرين كتابي كه خواندي
از نامه‌اي كه ناتمام رهايش كردي
از پشت پنجره‌اي كه باز كردي
از سرنوشت پرنده‌اي كه آزاد كردي
از گربه اي كه هميشه دوستش داشتي
(هنوز هم دوستش داري؟
غذايش مي‌دهي؟
تا وقتي به خواب برود
بالاي سرش هستي؟!)
از خاطرات سفري كه رفتي
از جنگلي كه در آن گم شدي
از دوستان تازه‌اي كه در آنجا پيدا كردي
از اينكه شاعر شدي
از شعرهايي كه گفتي
همان شعري كه هرچه تلاش كردي
قافيه‌اش را در نهايت باختي...
بگذريم
تمام اين‌ها را بگو
اگر كه توانستي كمي
از تو هم براي من بگو

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.