صحیفهی ناآرامیه
خیلیها به من مراجعه میکنند و میگن ما مشکل داریم گرفتاریم، دعایی به ما بیاموز تا ورد زبانمان باشد.
the sad story of finding my lost curiosities over the years
خیلیها به من مراجعه میکنند و میگن ما مشکل داریم گرفتاریم، دعایی به ما بیاموز تا ورد زبانمان باشد.
یکی دیگه از فرقهای انسان و حیوان اینه که وقتی حیواناتِ همجنس دعواشون میشه کسی نمیره جداشون کنه. ولی وقتی دو تا آدم دعواشون میشه معمولن نفر سومی هست که میره وسط و سعی میکنه جداشون کنه. شما تا حالا دیدهاید وقتی دو تا شترسان با هم دعوا میکنند کسی جداشون کنه؟
خبر کوتاه بود، جورج فلوید از دنیا رفت.
یک مقالهای نوشته بود که جمعیتِ ایران دارد پیر میشود و اگر از الان به فکر تشویق به زاد و ولد و افزایش جمعیت نباشیم در بیست سی سالِ آینده جزو کشورهای پیر خواهیم بود و هزاران دردسر و بدختی خواهیم داشت.
ممکن است فکر کنید کرونا باعث شده بعضی از شغلها از بین بروند و آدمهایی به همین خاطر خانه نشین شدهاند.
دو تا خوابِ بد دیدم
یکی پریشب بود. خواب بابابزرگم رو دیدم. بهم گفت ۳۰ مهر آخرِ دنیاست. من همهاش گریه میکردم، از روی استیصال.
بعد دیشب خواب دیدم خونهمون داره خراب میشه. انگار لولهها ترکیده بود. از همهی دیوارها آب میزد بیرون. خونه داشت خراب میشد. توی خواب یادم اومد قبلن هم این خواب رو دیده بودم. همین ساختمون یا ساختمون بغلیمون خراب شده بود. خیلی ناراحت بودم. بدترین احساسی رو که بشه تصور کرد داشتم توی خوب تجربه میکردم. وقتی از خواب پریدم گفتم خدا رو شکر، همهاش یه خواب بود!
روزه بگیرم یا نه. مطمئنن این سوالیه که خیلی از شماها این روزها از خودتون میپرسید و برای تصمیمگیری در موردش به راهنمایی نیاز دارید.
خب من خودم هم بندهی کمترین هستم و راهنمایی خاصی نمیتونم خدمتتون ارایه بدم. فقط یه نکتهای که به ذهنم میرسه اینه که همیشه کار درست سختتره. در واقع سنتِ الهی همیشه بر این نکته استوار بوده که مومنین با کارهای سخت در بوتهی آزمایش قرار بگیرند.
اما یه مشکلی که من دارم اینه که روزه نگرفتن برام سختتر از روزه گرفتنه. چون وقتی روزه نمیگیرم همهاش ذهنم درگیرِ این موضوعه که شاید اگر روزه میگرفتم بهتر بود و اگر روز میگرفتم آدم بهتری میشدم. اما وقتی روزه میگیرم دیگه خیالم راحته چون به این فکر نمیکنم که شاید اگر روزه نمیگرفتم بهتر بود و آدم بهتری میشدم.
» یکی از ویژگیهای کرونا این بود که به ما نشون داد خیلی از شغلهای جامعه کاذب هستند. از جملهی این شغلها میشه به آرایشگری و نونوایی اشاره کرد. الان همهی مردم خودشون دارن نون میپزند. نون بربری میپزند به چه خوشمزگی! از نونوایی هم بهتر میشه. روش هر چهقدر هم بخوان کنجد میریزن. سلمونی هم همینطور. من دیروز خودم موهام رو زدم.
» نوشتن خیلی مهمه. من هر چیزی رو که یاد میگیرم مینویسم. این کار سه اثر داره. اول اینکه مطلب در ذهن بهتر جا میافته. دوم اینکه دیگران هم میتونن از نوشتهی شما یاد بگیرند. سوم اینکه خودتون بعدن میتونید مراجعه کنید به نوشتههای خودتون تا اگر یادتون رفته بود همه چیز سریع یادتون بیاد. شاید باورش براتون سخت باشه ولی من بازی فیفا رو هم برای خودم مستند کردهام. اگر توپ دست دروازهبان بود با کدوم دکمه به بازیکنها بگم برید جلو. موقع پرتاب اوت چطوری به یه بازیکن بگم فرار کنه. موقع کرنر زدن چطوری به مهاجمها بگم برن بیرون محوطه بایستند.
شما هم بنویسید. نیازی نیست طولانی باشه. فقط به نکات کلیدی اشاره کنید.
سلام! من اومدم!
در این روزهای کرونایی هیچ چیزی به اندازهی نوشتن نمیتونه حال آدم رو خوب کنه. حالا ممکنه بپرسید اگر راست میگم پس چرا خودم نمینویسم؟
سوال خوبی پرسیدید
حالا شما از کجا فهمیدید من نمینویسم؟ اتفاقا خوب هم مینویسم.
راستی دقت کردید به جای اتفاقن نوشتم اتفاقا؟ و اگر بنویسم حتی، بعدش دقت میکنید که به جای حتا نوشتم حتی؟
یه مدت مد شده بود بهجای «را» که در زبان محاورهای باید نوشت «رو» من مینوشتم «رُ». یک بار یک نفر نظر گذاشته بود وبلاگ خوبی دارم اما حیف که به جای «رو» مینویسم «رُ». حقیقتش من آن اوایل که وبلاگ آمده بود یک وبلاگی میخوانم که نویسندهاش «رو» را مینوشت «رُ». فکر کنم اسمش مهدی-اچ-ای بود. من هم چون خیلی از مطالبش خوشم میآمد در تقلید از او این کار را میکردم. ولی بعد از چند وقت که به خودم آمدم گفتم خوب است که به همان «رو» برگردم. حالا هم با خودم فکر میکنم چه خوب است که به «حتی» و «اتفاقا» برگردم. شاید بعضی از شماها با دیدن «رُ» و «حتا» و «اتفاقن» آزرده خاطر شده باشید که از این بابت از شما معذرتخواهی میکنم.
وقتی اینجا نمینویسم کجا مینویسم؟ در دفتر خاطراتم مینویسم. یک دفتر خاطرات دارم که با خودکار بر ورقهایش مینویسم. فیزیکی بهتر نیست؟ من الان یک دفتر خاطرات دارم از وقتی که دبستان میرفتم. شما هم اگر دبستان میروید شروع کنید به خاطره نوشتن در یک دفتری، پوست آهویی، برگ درختی، چیزی. بعدا که بزرگ شوید از دیدنش لذت خواهید برد. فکر کنم من تنها وبلاگنویس وبلاگستان فارسی باشم که از قشر دبستانی هم خواننده دارد. مرحبا به من و مرحبا به شما دبستانیها که بهراستی امیدِ مایید.
گفتم وبلاگستان. هنوز هم کسی وبلاگ مینویسه؟ در دورانی که همه به کوتاهنویسی و کپی و همرسانی مطالب در توییتر و تلگرام و اینستاگرام عادت کردهاند یاد بزرگانِ وبلاگستان فارسی رو گرامی میداریم. از جمله وبلاگ حسین درخشان که پدر وبلاگ فارسی بود و از همه مهمتر وبلاگ پسر فهمیده که ماننده ستارهای درخشان مدتی کوتاه در آسمان وبلاگهای فارسی درخشید و متاسفانه خیلی زود خاموش شد.
راستی شما هم هنوز وبلاگ مینویسید؟ ممکن است در پست بعدی پنج نفر از شما را به بازی شب یلدا دعوت کنم. پس تا اون موقع منتظر بمونید!
و در ضمن این رو هم بگم که هر موقع تصمیم بگیرم دوباره به جای حتی میتویسم حتا و به جای تنوین هم از نون استفاده میکنم. یعنی روی قولی که امروز دادم زیاد حساب نکنید.
من آدمِ فراموشکاری هستم. وقتی میخوام یه چیزی رو هر روز با خودم از خونه بیرون ببرم، آویزونش میکنم جلوی در که چشمم بهش بیافته و فراموش نکنم ببرمش. بعد از یه مدت، وقتی میخوام از خونه برم بیرون اول اون چیز رو کنار میزنم و بعد میرم بیرون. برای همین باز فراموش میکنم ببرمش. بعد برای اینکه فراموشش نکنم میذارمش یه جای دیگه؛ و موقعی که میخوام از خونه خارج بشم با خودم میگم: چی بود که جلوی در آویزون بود؟ آهان! الان میرم ورش میدارم. چند روز به همین صورت میگذره تا اینکه یک روز از خودم میپرسم: چی بود که جلوی در آویزون بود؟ و هر چی فکر میکنم یادم نمیآد.
«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیونها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...