the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۸۵ آبان ۵, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

لحظه‌ي زندگي

پس چون به معراج رفتم گفتند نخست اشتباه آدمي آن است كه جاي زندگي كردن و شكر نعمت‌ها به‌جاي آوردن براي خود هدف تعيين مي‌كند دوم آن‌كه براي رسيدن به آن هدف تلاش مي‌كند جان و مال و حال و آينده‌ي خويش را به‌تمامي فنا مي‌كند و بتر از همه آن‌كه چون بدان دست نيافت سخت اندوهگين و با رسيدن به آن چنان شادمان مي‌گردد كه هر لحظه بيم آن داري جان از بدنش خارج گردد حال آن‌كه در هر دو حالت چه شاد و چه غمگين چون نيك در خود بنگرد دريابد كه عمر كوتاه‌ش ناگاه پايان يافته بي‌آن‌كه لحظه‌اي زيسته باشد.

The thing that is really hard, and really amazing, is giving up on being perfect and beginning the work of becoming yourself.
Anna Quindlen

** زبان امروز **

pretty bad يعني بدجوري

It seems that they need you pretty bad.
به نظر مي‌رسه بدجوري به تو احتياج دارند.

اين هم تقديم به سيّد:
I don't like you, but I love you pretty bad!

Words cannot tell of all you have done, and the love that you have shown me,
You're more than a friend, you have helped me to find myself;

There is a dream that you must follow,
And always listen to your heart - you'll be forever in my life -
And if you need me in some new tomorrow,
Reach out, wherever you are;
[raging storm]

محصولِ ۱۳۸۵ آبان ۳, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سخني با خوانندگان

خوانندگان يك وبلاگ خداي را مانندْ بندگان را چه اگر آنان نباشند صاحبْ قلم بنويسد از نيك و بد هرچه خواهد بي‌آن‌كه در عاقبت كار خويش لختي بيانديشد يا هراسي به دل راه دهد اگر در بند رضاي حق جلّ و علا بيش از آن باشد كه در بند حظّ نفس خويش

محصولِ ۱۳۸۵ مهر ۳۰, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

طريق سلوك

اين [فيلم] رو ببينيد. هر سال در دانشگاه هاروارد مراسمي برگزار مي‌شه و به عجيب‌ترين تحقيقات علمي جايزه داده مي‌شه. برنده‌هاي امسال كه توي اين فيلم معرفي شده‌ند روي اين موضوعات كار كرده بودند:

- چرا داركوب‌ها سردرد نمي‌گيرند
- چرا وقتي ماكاروني رو خم مي‌كنيم به بيش از دو قطعه شكسته مي‌شه
- چرا صداي خراشيدن ناخن روي تخته‌سياه آزار دهنده است
- حداقل چند تا عكس از يك جمع بايد گرفت تا مطمئن بشيم هيچ‌كس توي عكس پلك نزده!
- آخرين نفري هم كه برنده‌ي جايزه‌ي ig nobel شده بر روي انحراف جنسي اردك‌هاي وحشي تحقيق كرده. نمي‌دونم با يك اردك چي‌كار كرده بود كه مدت دو سال خودش رو هر روز و هر ساعت و هر دقيقه به شيشه‌ي پنجره‌ي يك خونه مي‌كوبيد. حالا اين‌طرف پنجره چي بوده خدا مي‌دونه! (اگر فيلم رو تا آخر تماشا كنيد پرنده رو مي‌بينيد كه مدام خودش رو به شيشه‌ي پنجره مي‌كوبه)

» شخص «الف» رو در نظر بگيريد كه با خداي خودش راز و نياز مي‌كنه. اين دعا كردن در نظر شخص «ب» كه از بيرون به قضيه نگاه مي‌كنه و به ماهيت انسان و خدا اشراف كامل داره، يك امر كاملن مضحك و مسخره به نظر مي‌رسه. درحالي‌كه دعا كردن براي انسان «الف» چيز مسخره‌اي نيست چون هيچ اطلاعي از ماهيت خدا نداره. براي خدا هم اين دعا كردن مسخره نيست چون خودش اون شخص رو آفريده و به ماهيت‌ش آگاهي كامل داره.

» وقتي يك آخوند (فاضل لنكراني) در مورد قانون كپي‌رايت فتوا صادر مي‌كند:
"شكستن قفل سي‌دي و يا رايت سي‌دي (نسخه‌هاي اصلي) در صورتي‌كه توليد كننده‌ي آن راضي نباشد جايز نيست(1). حتي رايت كردن از روي سي‌دي‌هاي قفل شكسته يا رايت‌شده باز هم جايز نيست(2). اما استفاده از سي‌دي‌هاي قفل شكسته يا رايت شده كه ديگران قفل آن را شكسته‌اند يا رايت كرده‌اند و يا در بازار فروخته مي‌شود اشكالي ندارد(3) و فرقي بين سي‌دي‌هاي داخلي و خارجي وجود ندارد." - روزنامه همشهري (30مهر85)

نكات آموزنده:
1- دزدي از خانه‌ي هيچ شخصي جايز نيست مگر آن‌كه صاحب‌خانه راضي به اين كار باشد.
2- ورود به خانه‌اي كه ديگران قفل آن‌را شكسته باشند جايز نيست.
3- اگر بر در خانه‌اي قفل زده بودند شما حق ورود به خانه را نداريد. ولي اگر ديگران قفل را شكستند و وارد شدند شما هم اجازه داريد وارد شويد. (اگر احساس مي‌كنيد اين نكته با نكته‌ي آموزنده‌ي قبلي تناقض داره درست احساس مي‌كنيد)
4- فرض كنيد دوست شما يك سي‌دي كپي شده‌ي ويندوز داره. از نظر اسلام شما اجازه داريد اين سي‌دي رو از دوست‌تون بخريد يا قرض بگيريد و استفاده كنيد ولي حق نداريد از روي اون كپي بگيريد.

» اين رو قبل از اين‌كه تموم شدن ماه رمضان رو جشن بگيريد بخونيد:
"چيزهاي ديگري هم هست كه اشكال ندارد. تا حالا اسكناس پانصد توماني مچاله گوشه‌ي مشت زني در قصابي را ديده‌اي وقتي زير لب مي‌گويد اين هر چي گوشت مي‌شه بدين؟ من هر بار مي‌روم قصابي مي‌بينم. دقيقا هر بار كه مي‌روم قصابي تا دو سه روز حالم بد است. مي‌بينم كه قصاب محض رضاي خدا دو برابر گوشت مي‌كشد كه تازه مي‌شود يك كف دست. از خودم و از بودنم خجالت مي‌كشم. برادر جان. شرمنده‌ام." - [منبع](قسمت نظرات)

» متن زير رو چند ماه پيش توي روزنامه‌ي جام‌جم نوشته بود. جالب بود:

"حاج شيخ در رساله‌ي اسرار نماز، طريق سلوك و كامل شدن را چنين شرح مي‌دهد: باري بدان اي عزيز! كه علما بزرگ اسلام، طريق تكميل انسان را در اين دو جمله خلاصه كرده‌اند: “التعظيم لامرالله والشفقه علي خلق‌الله” بزرگ داشتن اوامر الهي از قبيل نماز و روزه و حج و... كه اين حكم‌هاي خدا را بزرگ شمارند و با احترام كامل به‌جا آورند و محبت نسبت به مخلوق خداوند. از آن نوع محبت كه بزرگ‌‌تران نسبت به كوچك‌تران خود، مرعي مي‌دادند و همراه با نوعي نگراني و ترس است، في‌المثل: محبت پدر و مادر نسبت به فرزند خردسال، كه مي‌گويد: مي‌ترسم بچه برود بيرون صدمه‌اي به او بخورد و يا مي‌ترسم بچه گرسنه بماند يا مي‌ترسم بچه اين‌گونه غذا بخورد و ناخوش شود. اين‌گونه محبت كه در فارسي آن‌را به “مي‌ترسم” معني مي‌كنند، معني شفقت است. ماحصل آن‌كه با بندگان خدا مثل اولاد خود محبت داشته باشيد." - حاج شيخ حسنعلي نخودكي

** زبان امروز **

bizarre (بيزار) يعني عجيب و نامتعارف

Each year, scientists from all over the world come to Harvard University, and honor the year's most bizarre research.

محصولِ ۱۳۸۵ مهر ۲۶, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

جنگ و كودكي (2)

يادم نيست حملات هوايي يا موشكي هر چند وقت يك‌بار اتفاق مي‌افتاد. ولي ديگه هفته‌اي يك بار روي شاخش بود. يك روز جمعه سر سفره ناهار نشسته بوديم كه يك موشك خورد دويست سيصدمتري خونه‌مون. انقدر صداي انفجارش وحشت‌ناك بود كه قلبم اومد تو دهنم! خواهرم زير پنجره خوابيده بود، ولي خوشبختانه شيشه‌هاي خونه‌ي ما نشكست. موشك به چندتا مغازه خورده بود و موج انفجار باعث شده بود شيشه‌ي اكثر خونه‌ها تا شعاع چند ده‌متري بشكنه.
خلاصه، گذشت و گذشت تا اين‌كه ما رفتيم دبستان. من اصلن از مشق نوشتن خوشم نمي‌اومد. معلم‌مون هم كه همه‌ش سرمشق‌هاي آن‌چناني مي‌داد. هميشه دوسه خط مي‌نوشتم و مي‌رفتم به‌ش مي‌گفتم اگر مي‌شه من ديگه ننويسم! اوايل تحملم مي‌كرد. ولي يك روز ديگه قاطي كرد! سرم داد كشيد و گفت اصلن كي گفته تو مشق بنويسي؟ هان؟ نمي‌خواد بنويسي! ننويس! ننويــــــــــــــــــــــــس! عجب خانم معلمي داشتيم‌ها! اصلن طرز حرف زدن با بچه‌ها رو بلد نبود! :) زمستون كه شد قرار شد بريم سوريه. رفتيم.

** زبان امروز **

chicken يعني مرغ و خروس
hen يعني مرغ
cock يعني خروس (آمريكايي)
rooster يعني خروس (انگليسي)
chick هم يعني جوجو (همون جوجه)

chicken معني ترسو هم مي‌ده. يعني cowardly

محصولِ ۱۳۸۵ مهر ۲۵, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

آرامشي كه تو داري

هيچ گريزي از آن‌چه وجود دارد نيست
آن‌چه كه ديگران واقعيت مي‌نامند، مدام بر فراز ذهنت در پرواز است
آن‌را به آتش مي‌كشد و خود نيز
گاه آتش مي‌گيرد
و تو هم‌چنان، هماني كه مي‌شناختم‌ات
صبور، ساكت، آرام
باور كن، آرامشي كه تو داري، باور ناكردني‌ست

محصولِ ۱۳۸۵ مهر ۲۳, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

بي‌خوابي

ساعت دوازده شب از خواب بلند مي‌شي. ديگه خوابت نمي‌بره. يه نگاهي به گوشي‌ت مي‌اندازي. خبري نيست. توي يخچال هم سيب هست هم نارنگي. همين‌طور كه سيب رو گاز مي‌زني، ياد يكي از CD ها مي‌افتي. كنار بقيه‌ي CDها نيست. شايد گم شده باشه. خيلي آروم همه‌جا رو مي‌گردي، طوري‌كه كسي بيدار نشه. لاي كتاب‌ها، زير فرش، روي يخچال، زير كمد، داخل كشوها و... نه، نيست كه نيست. يك كتاب پيدا مي‌كني از نادر ابراهيمي. "رونوشت بدون اصل". مجموعه‌اي از هفت داستان كوتاه. هوس مي‌كني يكي از داستان‌هاي اين شاهكار ادبي رو دوباره بخوني. با‌ ‌خودت فكر مي‌كني "كار مرگ" از بقيه قشنگ‌تره:

"سنگ را كه برداشتند، يك لحظه نور چشم‌م را زد.
اومياسياكو خم شد، سرش را جلو آورد و گفت: هيچ چيز نگو! ما همه چيز را مي‌دانيم!
و من، فقط با مهرباني لبخند زدم. 'ما' لبخند زديم."

از آشپزخانه صداي ظرف مي‌آد. كسي نيست. خودت هستي كه هوس كرده‌اي يك كيك درست كني. از همون‌هايي كه فقط شيرين هستند و هيچ‌كس جرأت خوردن‌شون رو نداره. كيك رو مي‌گذاري داخل فر و به اتاق برمي‌گردي. ساعت دو و نيم شده. ياد چند تا آهنگي مي‌افتي كه الان دو ماهه هرشب گوش مي‌دي. هدفون رو مي‌گذاري روي گوش‌هات، چشم‌هات رو مي‌بندي و حواس‌ت هست كه خوابت نبره. خوابت نمي‌بره. كيك پخته شده. داخل بشقاب مي‌گذاري‌ش و بعد هم خيلي با‌ ‌احترام داخل يخچال. هنوز تا سحر يك ساعت باقي مونده و تو احساس مي‌كني كه خوابت گرفته. قبل از اين‌كه به اتاق‌ت بري، به بابا و مامان كه قرآن روي سرشون گرفته‌اند شب‌ ‌به‌ ‌خير مي‌گي و قبل از اين‌كه به خواب بري، با‌ ‌خودت فكر مي‌كني. فكر مي‌كني كه يكي از شب‌هاي قدر رو از دست داده‌اي و سرنوشت يك سال آينده‌ي خودت رو تعيين نكرده‌اي. با‌ ‌خودت فكر مي‌كني هركسي يك سرنوشتي داره. اگر من اون رو تعيين نكنم، خدا، حتمن اون رو تعيين مي‌كنه. تمام هيجان‌ش هم به همينه!

** زبان امروز **

جبر = fatalism
اختيار = free will

كلمات ديگري هم ممكنه موجود باشه

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.