طريق سلوك
اين [فيلم] رو ببينيد. هر سال در دانشگاه هاروارد مراسمي برگزار ميشه و به عجيبترين تحقيقات علمي جايزه داده ميشه. برندههاي امسال كه توي اين فيلم معرفي شدهند روي اين موضوعات كار كرده بودند:
- چرا داركوبها سردرد نميگيرند
- چرا وقتي ماكاروني رو خم ميكنيم به بيش از دو قطعه شكسته ميشه
- چرا صداي خراشيدن ناخن روي تختهسياه آزار دهنده است
- حداقل چند تا عكس از يك جمع بايد گرفت تا مطمئن بشيم هيچكس توي عكس پلك نزده!
- آخرين نفري هم كه برندهي جايزهي ig nobel شده بر روي انحراف جنسي اردكهاي وحشي تحقيق كرده. نميدونم با يك اردك چيكار كرده بود كه مدت دو سال خودش رو هر روز و هر ساعت و هر دقيقه به شيشهي پنجرهي يك خونه ميكوبيد. حالا اينطرف پنجره چي بوده خدا ميدونه! (اگر فيلم رو تا آخر تماشا كنيد پرنده رو ميبينيد كه مدام خودش رو به شيشهي پنجره ميكوبه)
» شخص «الف» رو در نظر بگيريد كه با خداي خودش راز و نياز ميكنه. اين دعا كردن در نظر شخص «ب» كه از بيرون به قضيه نگاه ميكنه و به ماهيت انسان و خدا اشراف كامل داره، يك امر كاملن مضحك و مسخره به نظر ميرسه. درحاليكه دعا كردن براي انسان «الف» چيز مسخرهاي نيست چون هيچ اطلاعي از ماهيت خدا نداره. براي خدا هم اين دعا كردن مسخره نيست چون خودش اون شخص رو آفريده و به ماهيتش آگاهي كامل داره.
» وقتي يك آخوند (فاضل لنكراني) در مورد قانون كپيرايت فتوا صادر ميكند:
"شكستن قفل سيدي و يا رايت سيدي (نسخههاي اصلي) در صورتيكه توليد كنندهي آن راضي نباشد جايز نيست(1). حتي رايت كردن از روي سيديهاي قفل شكسته يا رايتشده باز هم جايز نيست(2). اما استفاده از سيديهاي قفل شكسته يا رايت شده كه ديگران قفل آن را شكستهاند يا رايت كردهاند و يا در بازار فروخته ميشود اشكالي ندارد(3) و فرقي بين سيديهاي داخلي و خارجي وجود ندارد." - روزنامه همشهري (30مهر85)
نكات آموزنده:
1- دزدي از خانهي هيچ شخصي جايز نيست مگر آنكه صاحبخانه راضي به اين كار باشد.
2- ورود به خانهاي كه ديگران قفل آنرا شكسته باشند جايز نيست.
3- اگر بر در خانهاي قفل زده بودند شما حق ورود به خانه را نداريد. ولي اگر ديگران قفل را شكستند و وارد شدند شما هم اجازه داريد وارد شويد. (اگر احساس ميكنيد اين نكته با نكتهي آموزندهي قبلي تناقض داره درست احساس ميكنيد)
4- فرض كنيد دوست شما يك سيدي كپي شدهي ويندوز داره. از نظر اسلام شما اجازه داريد اين سيدي رو از دوستتون بخريد يا قرض بگيريد و استفاده كنيد ولي حق نداريد از روي اون كپي بگيريد.
» اين رو قبل از اينكه تموم شدن ماه رمضان رو جشن بگيريد بخونيد:
"چيزهاي ديگري هم هست كه اشكال ندارد. تا حالا اسكناس پانصد توماني مچاله گوشهي مشت زني در قصابي را ديدهاي وقتي زير لب ميگويد اين هر چي گوشت ميشه بدين؟ من هر بار ميروم قصابي ميبينم. دقيقا هر بار كه ميروم قصابي تا دو سه روز حالم بد است. ميبينم كه قصاب محض رضاي خدا دو برابر گوشت ميكشد كه تازه ميشود يك كف دست. از خودم و از بودنم خجالت ميكشم. برادر جان. شرمندهام." - [منبع](قسمت نظرات)
» متن زير رو چند ماه پيش توي روزنامهي جامجم نوشته بود. جالب بود:
"حاج شيخ در رسالهي اسرار نماز، طريق سلوك و كامل شدن را چنين شرح ميدهد: باري بدان اي عزيز! كه علما بزرگ اسلام، طريق تكميل انسان را در اين دو جمله خلاصه كردهاند: “التعظيم لامرالله والشفقه علي خلقالله” بزرگ داشتن اوامر الهي از قبيل نماز و روزه و حج و... كه اين حكمهاي خدا را بزرگ شمارند و با احترام كامل بهجا آورند و محبت نسبت به مخلوق خداوند. از آن نوع محبت كه بزرگتران نسبت به كوچكتران خود، مرعي ميدادند و همراه با نوعي نگراني و ترس است، فيالمثل: محبت پدر و مادر نسبت به فرزند خردسال، كه ميگويد: ميترسم بچه برود بيرون صدمهاي به او بخورد و يا ميترسم بچه گرسنه بماند يا ميترسم بچه اينگونه غذا بخورد و ناخوش شود. اينگونه محبت كه در فارسي آنرا به “ميترسم” معني ميكنند، معني شفقت است. ماحصل آنكه با بندگان خدا مثل اولاد خود محبت داشته باشيد." - حاج شيخ حسنعلي نخودكي
يادم نيست حملات هوايي يا موشكي هر چند وقت يكبار اتفاق ميافتاد. ولي ديگه هفتهاي يك بار روي شاخش بود. يك روز جمعه سر سفره ناهار نشسته بوديم كه يك موشك خورد دويست سيصدمتري خونهمون. انقدر صداي انفجارش وحشتناك بود كه قلبم اومد تو دهنم! خواهرم زير پنجره خوابيده بود، ولي خوشبختانه شيشههاي خونهي ما نشكست. موشك به چندتا مغازه خورده بود و موج انفجار باعث شده بود شيشهي اكثر خونهها تا شعاع چند دهمتري بشكنه.
هيچ گريزي از آنچه وجود دارد نيست
ساعت دوازده شب از خواب بلند ميشي. ديگه خوابت نميبره. يه نگاهي به گوشيت مياندازي. خبري نيست. توي يخچال هم سيب هست هم نارنگي. همينطور كه سيب رو گاز ميزني، ياد يكي از CD ها ميافتي. كنار بقيهي CDها نيست. شايد گم شده باشه. خيلي آروم همهجا رو ميگردي، طوريكه كسي بيدار نشه. لاي كتابها، زير فرش، روي يخچال، زير كمد، داخل كشوها و... نه، نيست كه نيست. يك كتاب پيدا ميكني از نادر ابراهيمي. "رونوشت بدون اصل". مجموعهاي از هفت داستان كوتاه. هوس ميكني يكي از داستانهاي اين شاهكار ادبي رو دوباره بخوني. با خودت فكر ميكني "كار مرگ" از بقيه قشنگتره:
قديميترين چيزهايي كه يادم هست خيلي مبهم و تار هستند. شايد بشه همهي اونها رو در شب و تاريكي و آژير قرمز و سفيد و آسمان نوراني و صداي انفجارهاي پيدرپي خلاصه كرد. فكر ميكنم وقتي پنج شش سالم بود، بُرد موشكهاي صدام تازه به تهران رسيده بود، چون آژيرهايي كه از تلويزيون پخش ميشد بيشتر جنبهي آموزشي داشت (شايد هم اشتباه ميكنم). آژير قرمز خيلي گوشخراش بود. صداي بمي داشت (هنوز هم داره!) و مثل ارّه روي مغز آدم كشيده ميشد. كمكم عادت كرده بوديم كه همراه با شنيدن صداي آژير، منتظر باشيم تا برق شهر هم قطع بشه. گاهي هم كه برق شهر قطع نميشد خودمون از ترس چراغها رو خاموش ميكرديم و منتظر مينشستيم. يعني همه همين كار رو ميكردند. من هميشه بعد از خاموش شدن چراغها ميدويدم پشت پنجره و به نور گلولههاي ضدهوايي خيره ميشدم كه در همهي جهات حركت ميكردند. بيشتر شبيه يك جور آتشبازي بود، اما به خاطر صداي وحشتناكي كه داشتند هيچوقت از ديدنشون لذت نميبردم.
