the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۹۹ آبان ۲, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

خواب

دیشب خواب دیدم دو تا ماه توی آسمون بود بعد از یکی پرسیدم مگه زمین چند تا ماه داره گفت خیلی!

محصولِ ۱۳۹۹ مهر ۷, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اصول من (هفت فرمان)

۱- در انجام هر کاری اول دیگران را در نظر داشته باشم.
۲- در مورد منافع شخصی سخت‌گیری نکنم.
۳- اگر کسی به من آزار رساند پاسخ او را ندهم.
۴- مشکلات و سختی‌ها را بدون شکایت تحمل کنم.
۵- برای به‌دست آوردن چیزی تلاش غیرعادی نکنم.
۶- اگر چیزی مال من است آن را به من بدهید، وگرنه برای خودتان.
۷- تا جایی که می‌توانم وابستگی‌ها را از خودم رها کنم.

محصولِ ۱۳۹۹ شهریور ۱۱, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سفر بازگشت

تازگی‌ها با کتاب مفیدی آشنا شده‌ام که امروز می‌خواهم آن را به شما معرفی کنم. این کتاب به درد کسانی می‌خورد که در زندگی دنبال یک استاد و راهنما بوده‌اند. نویسنده‌ی این کتاب می‌تواند استاد شما باشد، دست‌تان را بگیرد و شما را بالا بکشد.

نام کتاب «جوآن فالون» است و می‌توانید آن را از [این‌جا] دانلود کنید.

 

تاکید کتاب بر تزکیه در جامعه است. تزکیه یعنی تحمل سختی‌ها و از دست دادن تدریجی وابستگی‌ها. همچنین تزکیه یعنی سخت‌گیری نکردن بر سرِ منافع شخصی. تمرین‌های ساده‌ای هم وجود دارد که روند تزکیه را سرعت می‌بخشد و باعث روشن‌بینی می‌شود.

خیلی خلاصه توضیح دادم، اگر علاقه‌مند بودید برای جزییات بیش‌تر خودتان کتاب را بخوانید :)

محصولِ ۱۳۹۹ تیر ۱۵, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

امیرحسین

دو سه هفته بود این صدا توی ذهنم می‌چرخید که یک نفر با صدای مهربونی می‌گفت «امیر حسین...؟ امیرحسین...». همه‌اش با خودم می‌گفتم خدایا من این صدا رو کجا شنیدم؟ چه‌قدر آشنا و دلنشین بود این صدا برام. خلاصه هر چی فکر کردم یادم نیومد و گذشت. تا این‌که امروز داشتم توی ایمیل‌های قدیمی‌ام می‌گشتم و دیدم یک مطلبی نوشته‌ام و به خودم ایمیل کرده‌ام با عنوان «چهل و پنج کیلو». اومدم توی وبلاگم جستجو کردم چهل و پنج کیلو، تا ببینم آیا این مطلب رو توی وبلاگم هم نوشته‌ام یا فقط به خودم ایمیلش کرده‌ام، دیدم نوشته‌ام. توی نتایج جستجویی که اومد مطلب دیگری هم بود با عنوان «دکوپاژِ المیرا». به محضِ دیدنِ این عنوان یادم اومد «امیرحسین...» رو کجا شنیدم! توی اتوبوس بودم، خیابونِ ولیعصر. یه آدم نسبتن مذهبی کنارم نشسته بود و تلفنی با امیرحسین صحبت می‌کرد در موردِ این‌که دکوپاژِ المیرا خیلی بهتر بود از دکوپاژِ امیرحسین.

خواب

دو شب پشت سر هم خوابِ جنگ دیدم. اصلن انگار نافِ من رو با خواب‌های جنگی بریده‌اند!

پریشب خواب دیدم چند جنگنده از دور پیدا شدند و جنوبِ تهران رو بمباران کردند. با خودم فکر کردم احتمالن پالایشگاه‌های جنوب شهر رو زده‌اند. مامانم خیلی ترسیده بود. بهش گفتم نترس مامان. الان دیگه مثل قبل نیست که خونه‌ها رو هم بزنند. الان هدف‌گیری‌ها دقیقه! درست می‌زنند به هدف. به ما نمی‌زنند.

دیشب خوب دیدم توی آسمون هواپیماهای جنگی رژه‌ی نظامی برگزار می‌کنند و چترباز می‌ریزند. چندتا پهپاد هم بود. یکی‌شون بالاسر خونه‌ی ما می‌چرخید. شبیه پرنده‌ها بود، بال می‌زد، می‌نشست و بلند می‌شد. خواهرم رفت یکی‌شون رو گرفت. بهش گفتم برای چی گرفتی این رو؟ الان می‌آن سراغ‌مون! روی پهپاد هم دوربین بود هم میکروفن. مواظب بودم جلوی دوربین‌اش نرم. پهپاد رو که روی زمین گذاشتیم تغییر شکل داد. تبدیل به تانک کوچکی شد که می‌تونست شلیک کنه. بعد نیروهای نظامی دور و برمون رو گرفتند. دنبال پهپاد اومده بودند. سعی کردم فاصله بگیرم. خواهرم خیلی ترسیده بود. انگار همون‌جا داشتند محاکمه‌اش می‌کردند. بابام هم ناراحت بود. فضا سنگین بود. خوابِ خیلی بدی بود!

محصولِ ۱۳۹۹ تیر ۳, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

صحیفه‌ی ناآرامیه

خیلی‌ها به من مراجعه می‌کنند و می‌گن ما مشکل داریم گرفتاریم، دعایی به ما بیاموز تا ورد زبان‌مان باشد. 

می‌خواستم عنوان این مطلب را بگذارم: «ای سرورِ ما، دعا کردن را به ما بیاموز» 
اما بعد فکر کردم «صحیفه‌ی ناآرامیه» شاید عنوان بهتری باشد. 
 
از مقصود دور افتادیم. اجازه دهید دعاها را تقدیم‌تان کنم. هر جا گرفتاری‌ای، مشکلی برای‌تان پیش آمد به این‌ها متوسل شوید، حتمن مشکل‌تان حل می‌شود. 
 این دو دعا توشه‌ی راهتان، خدا به همراهتان. 

 «خدایا کوچولوها را نخور» 

 «خدایا… [سرتان را پایین بیاندازید و کمی مکث کنید، بعد به بالا نگاه کنید و بگویید] بارت رو نده ما ببریم»

محصولِ ۱۳۹۹ خرداد ۱۸, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فرق انسان و حیوان (۷)

یکی دیگه از فرق‌های انسان و حیوان اینه که وقتی حیواناتِ هم‌جنس دعواشون می‌شه کسی نمی‌ره جداشون کنه. ولی وقتی دو تا آدم دعواشون می‌شه معمولن نفر سومی هست که می‌ره وسط و سعی می‌کنه جداشون کنه. شما تا حالا دیده‌اید وقتی دو تا شترسان با هم دعوا می‌کنند کسی جداشون کنه؟

محصولِ ۱۳۹۹ خرداد ۱۴, چهارشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ما خر نیستیم

خبر کوتاه بود، جورج فلوید از دنیا رفت.

شنیدنِ این خبر کافی بود تا خیلی عظیمی از سیاه‌پوستان روانه‌ی خیابان‌ها شوند و شعار «زندگی سیاه‌پوستان هم اهمیت دارد» سر دهند. اما اشکالِ این شعار کجاست؟ 
اشکال این است که این شعار خودش را نقض می‌کند. 
 بگذارید یک مثال بزنم. فرض کنید یک سیاه‌پوست و سفیدپوست دعوایشان شود. سفید پوست به سیاه‌پوست می‌گوید تو خری. فردای آن روز همه‌ی سیاه‌پوستان با پلاکاردهای بزرگی که در دست دارد دست به تظاهرات می‌زنند. روی پلاکاردها نوشته است «سیاه‌پوستان خر نیستند» 
خب عزیزِ من، معلوم است که شما خر نیستید. معلوم است که زندگی سیاه‌پوستان هم اهمیت دارد. برای چه این شعار را می‌دهید؟

محصولِ ۱۳۹۹ خرداد ۱۳, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ایالاتِ متحده

یک مقاله‌ای نوشته بود که جمعیتِ ایران دارد پیر می‌شود و اگر از الان به فکر تشویق به زاد و ولد و افزایش جمعیت نباشیم در بیست سی سالِ آینده جزو کشورهای پیر خواهیم بود و هزاران دردسر و بدختی خواهیم داشت. 

 به نظر من خیلی از این قبیل مشکلات با برداشته شدنِ مرزها و جهانی‌تر فکر کردن حل می‌شه. همون‌طور که هوا همیشه از جای گرم‌تر به جای سردتر سرازیر می‌شه، در آینده هم جمعیت از جاهای بیش‌تر به جاهای کم‌تر سرازیر می‌شه. ما نباید جمعیتِ افغانی‌های عزیزی که در همسایگی ما مشغول زاد و ولد هستند رو دست‌کم بگیریم. چه اشکالی داره اگر در آینده که با مشکل کمبود جمعیت جوان مواجه شدیم مرزهای شرقی کشور رو باز کنیم و اجازه بدیم دوباره با افغانی‌ها درهم‌آمیختگی و همزیستی داشته باشیم؟ پس این از این، مشکلی از نظر جمعیت نیست. 
مسئله‌ی دیگه تغییرات اقلیم و آب و هواست. فرض کنید ایران خشک بشه و غیرقابل سکونت بشه. دو حالت پیش می‌آد. یا ایرانی‌ها کوچ می‌کنند به سرزمین‌های حاصلخیزتر، همون‌طور که انسان همیشه در طول تاریخ این کار رو کرده، یا این‌که همین‌جا می‌مونیم و نسل‌مون از بین می‌ره. که در این‌صورت هم اتفاق خاصی نیافتاده. قانون طبیعت اینه که نژادهای ضعیف‌تر از بین می‌رن و انسان‌های قوی‌تر به زندگی ادامه می‌دن. اگر ما ضعیفم چه بهتر که از بین بریم. اگر هم قوی هستیم که با وجود مشکلات به زندگی ادامه می‌دیم. پس از این منظر هم جای نگرانی نیست. 
 بعد هم این‌که ممکنه در آینده انسان‌ها با هم متحدتر بشن و مرزهاشون رو بردارند. مثل ایالات متحده یا اتحادیه‌ی اروپا، شاید بشه روزی رو تصور کرد که تمام کشورها یک ایالت متحد رو تشکیل بدهند و یک فرمانروا داشته باشند. این‌جوری تمام منابع زمین بینِ همه تقسیم می‌شه. اگر جایی نیروی کار کم داره نیروی کار بهش گسیل می‌شه. اگر جایی آب کم داره یا بهش آب می‌دن یا ساکنینش جابه‌جا می‌شن. در چنین ایالاتِ متحده‌ای هر دستاوردی در هر نقطه‌ای از زمین به همه تعلق داره.

هنوز همه نان می‌خورند

ممکن است فکر کنید کرونا باعث شده بعضی از شغل‌ها از بین بروند و آدم‌هایی به همین خاطر خانه نشین شده‌اند. 

اما اگر دقیق‌تر فکر کنیم می‌بینیم که اوضاع به این بدی هم نیست. نیازهای بشر که از بین نرفته. هر جا شغلی از بین رفته جای دیگری شغلی به‌وجود آمده. پس آدم‌هایی که بیکار شده‌اند اگر دنبال شغل بگردند شغل خودشان را دوباره پیدا می‌کنند؛ در حالی که لباس تازه‌ای به تن کرده است. 
مثلن یک آرایشگر را در نظر بگیرید. دیگر کسی به آرایشگاه نمی‌رود چون همه می‌ترسند که به مرض همه‌گیر و مهلک کرونا مبتلا شوند. پس آرایشگر بیکار می‌شود و هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شود بعد از این‌که نماز صبح را خواند و صبحانه‌اش را خورد دوباره کمی می‌خوابد و بعد که بیدار شد پشت پنجره می‌آید و به پرستوها نگاه می‌کند تا ناهار آماده شود. 
از سوی دیگر آن مردمی که به آرایشگاه نمی‌روند هنوز نیاز دارند که مویشان کوتاه شود. پس خودشان دستگاه اصلاح مو می‌خرند و موی‌شان را خودشان کوتاه می‌کنند. پس درخواست برای خرید ماشین اصلاح زیاد می‌شود. پس فروشگاه‌هایی که ماشین اصلاح می‌فروشند باید کارمندان بیش‌تری استخدام کنند تا بتوانند به درخواست‌های بیش‌تری پاسخ دهند و کارخانه‌های تولید ماشین اصلاح هم باید کارگران بیش‌تری استخدام کنند تا بتوانند با تولید ماشینِ اصلاحِ بیش‌تر، پاسخ‌گوی حجم عظیمِ نیازِ بازار باشند. می‌بینید که هر جا شغلی از بین رفت، جای دیگری شغلی به‌وجود آمد. نانوای بی‌نوا را در نظر بگیرید. دیگر کسی از او نان نمی‌خرد. آمده پیشِ ما گله‌گذاری می‌کند که درآمدم چنین و چنان شده و دیگر کسی از من نان نمی‌خرد و همه خودشان دارند در خانه نان می‌پزند. به او می‌گویم درست است که دیگر کسی از تو نان نمی‌خرد، اما هنوز همه نان می‌خورند.

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.