خواب
دیشب خواب دیدم دو تا ماه توی آسمون بود بعد از یکی پرسیدم مگه زمین چند تا ماه داره گفت خیلی!
the sad story of finding my lost curiosities over the years
۱- در انجام هر کاری اول دیگران را در نظر داشته باشم.
۲- در مورد منافع شخصی سختگیری نکنم.
۳- اگر کسی به من آزار رساند پاسخ او را ندهم.
۴- مشکلات و سختیها را بدون شکایت تحمل کنم.
۵- برای بهدست آوردن چیزی تلاش غیرعادی نکنم.
۶- اگر چیزی مال من است آن را به من بدهید، وگرنه برای خودتان.
۷- تا جایی که میتوانم وابستگیها را از خودم رها کنم.
تازگیها با کتاب مفیدی آشنا شدهام که امروز میخواهم آن را به شما معرفی کنم. این کتاب به درد کسانی میخورد که در زندگی دنبال یک استاد و راهنما بودهاند. نویسندهی این کتاب میتواند استاد شما باشد، دستتان را بگیرد و شما را بالا بکشد.
نام کتاب «جوآن فالون» است و میتوانید آن را از [اینجا] دانلود کنید.
تاکید کتاب بر تزکیه در جامعه است. تزکیه یعنی تحمل سختیها و از دست دادن تدریجی وابستگیها. همچنین تزکیه یعنی سختگیری نکردن بر سرِ منافع شخصی. تمرینهای سادهای هم وجود دارد که روند تزکیه را سرعت میبخشد و باعث روشنبینی میشود.
خیلی خلاصه توضیح دادم، اگر علاقهمند بودید برای جزییات بیشتر خودتان کتاب را بخوانید :)
دو سه هفته بود این صدا توی ذهنم میچرخید که یک نفر با صدای مهربونی میگفت «امیر حسین...؟ امیرحسین...». همهاش با خودم میگفتم خدایا من این صدا رو کجا شنیدم؟ چهقدر آشنا و دلنشین بود این صدا برام. خلاصه هر چی فکر کردم یادم نیومد و گذشت. تا اینکه امروز داشتم توی ایمیلهای قدیمیام میگشتم و دیدم یک مطلبی نوشتهام و به خودم ایمیل کردهام با عنوان «چهل و پنج کیلو». اومدم توی وبلاگم جستجو کردم چهل و پنج کیلو، تا ببینم آیا این مطلب رو توی وبلاگم هم نوشتهام یا فقط به خودم ایمیلش کردهام، دیدم نوشتهام. توی نتایج جستجویی که اومد مطلب دیگری هم بود با عنوان «دکوپاژِ المیرا». به محضِ دیدنِ این عنوان یادم اومد «امیرحسین...» رو کجا شنیدم! توی اتوبوس بودم، خیابونِ ولیعصر. یه آدم نسبتن مذهبی کنارم نشسته بود و تلفنی با امیرحسین صحبت میکرد در موردِ اینکه دکوپاژِ المیرا خیلی بهتر بود از دکوپاژِ امیرحسین.
دو شب پشت سر هم خوابِ جنگ دیدم. اصلن انگار نافِ من رو با خوابهای جنگی بریدهاند!
پریشب خواب دیدم چند جنگنده از دور پیدا شدند و جنوبِ تهران رو بمباران کردند. با خودم فکر کردم احتمالن پالایشگاههای جنوب شهر رو زدهاند. مامانم خیلی ترسیده بود. بهش گفتم نترس مامان. الان دیگه مثل قبل نیست که خونهها رو هم بزنند. الان هدفگیریها دقیقه! درست میزنند به هدف. به ما نمیزنند.
دیشب خوب دیدم توی آسمون هواپیماهای جنگی رژهی نظامی برگزار میکنند و چترباز میریزند. چندتا پهپاد هم بود. یکیشون بالاسر خونهی ما میچرخید. شبیه پرندهها بود، بال میزد، مینشست و بلند میشد. خواهرم رفت یکیشون رو گرفت. بهش گفتم برای چی گرفتی این رو؟ الان میآن سراغمون! روی پهپاد هم دوربین بود هم میکروفن. مواظب بودم جلوی دوربیناش نرم. پهپاد رو که روی زمین گذاشتیم تغییر شکل داد. تبدیل به تانک کوچکی شد که میتونست شلیک کنه. بعد نیروهای نظامی دور و برمون رو گرفتند. دنبال پهپاد اومده بودند. سعی کردم فاصله بگیرم. خواهرم خیلی ترسیده بود. انگار همونجا داشتند محاکمهاش میکردند. بابام هم ناراحت بود. فضا سنگین بود. خوابِ خیلی بدی بود!
خیلیها به من مراجعه میکنند و میگن ما مشکل داریم گرفتاریم، دعایی به ما بیاموز تا ورد زبانمان باشد.
یکی دیگه از فرقهای انسان و حیوان اینه که وقتی حیواناتِ همجنس دعواشون میشه کسی نمیره جداشون کنه. ولی وقتی دو تا آدم دعواشون میشه معمولن نفر سومی هست که میره وسط و سعی میکنه جداشون کنه. شما تا حالا دیدهاید وقتی دو تا شترسان با هم دعوا میکنند کسی جداشون کنه؟
خبر کوتاه بود، جورج فلوید از دنیا رفت.
یک مقالهای نوشته بود که جمعیتِ ایران دارد پیر میشود و اگر از الان به فکر تشویق به زاد و ولد و افزایش جمعیت نباشیم در بیست سی سالِ آینده جزو کشورهای پیر خواهیم بود و هزاران دردسر و بدختی خواهیم داشت.
ممکن است فکر کنید کرونا باعث شده بعضی از شغلها از بین بروند و آدمهایی به همین خاطر خانه نشین شدهاند.
«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیونها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...