the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

سخنی با برادران و خواهران مصری

در خبرها اومده بود که دادگاهی در مصر، برای حُسنی مبارک حبسِ ابد بریده. و مردم مصر هم در اعتراض به این حکم به خیابان‌ها ریخته، فریاد برآورده‌اند که خواهانِ اعدام ِ حُسنی هستند.
حالا من این‌جا عرضی دارم با خواهران و برادرانِ خودم در مصر. عزیزانِ من! ایهاالاخوَه! اگر قرار بود شما برای حُسنی حکم صادر کنید، پس دیگه چه نیازی به برگزاری دادگاه بود؟ اگر قرار باشه با هر حکمی که صادر می‌شه، عده‌ای اردوکشی کنند و خواسته‌های خودشون رُ در کفِ خیابون‌ها مطرح کنند که دیگه سنگ روی سنگ بند نمی‌شه! اگر امروز به خواسته‌ی شما تن داده بشه و حُسنی اعدام بشه، این بدعتی می‌شه که از این به بعد هر چیزی بر خلافِ میل شما بود اردوکشی کنید توی خیابون.
بذارید یه چیزی رُ راحت به‌تون بگم
این کاری که شما دارید می‌کنید چیزی جز هوچی‌گری و شارلاتانیزم فرهنگی نیست! فهمیدین؟

محصولِ ۱۳۹۱ خرداد ۱۳, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تقدیم به آقای گریگوری پرلمان

» یه نکته‌ی جالبی که وجود داره اینه که الان که نزدیک بیست و اندی سال از رحلت امام امت می‌گذره، اما هنوز که هنوزه، هر سال که تصویری از حرم مطهر این بزرگوار می‌بینم روی گلدسته‌ها و گنبدش داربست زده شده. آخه چرا؟ این ساخت و ساز تا کی باید ادامه داشته باشه؟ پس کی قراره صدای دل‌نشینِ اذان از گلدسته‌های حرم مطهر به گوش برسه؟ بسازیدش دیگه. چی کار می‌کنید؟

» توی تاکسی بودم، راننده از این پیرمردهایی بود که زندگی‌اش به ثباتِ نسبی رسیده و دیگه جز سلامتی از خدا چیزی نمی‌خواد. از کنار یکی از پل‌های در دست ساخت رد شدیم. پیرمرد با لهجه‌ی ترکی گفت: ماشالا! ببین عجب پل‌هایی می‌سازن! دم‌شون گرم! این ایرانی همونیه که قبل از انقلاب یه سوزن هم نمی‌تونست بسازه! حالا ببین چی‌کار داره می‌کنه!
به‌ش گفتم: خب الان هم نمی‌تونه سوزن بسازه. با حالتی شوکه و جوری که نزدیک بود بزنه روی ترمز برگشت و گفت: چی؟!
بله... حالا من نمی‌دونم توی ایران سوزن ساخته می‌شه یا نه. ولی فکر نکنم ساختن‌اش همچین کار راحتی هم باشه. نکته‌ی دوم این‌که تا جایی که من فهمیده‌ام این چیزها هیچ ربطی به هم ندارند. مثلن ایران ممکنه بطونه ماهواره بفرسته هوا، ولی خب یه پیکان هم نمی‌تونه تولید کنه. این‌ها هر دو حقیقت هستند و هیچ ربطی هم به هم ندارند. نمی‌شه گفت چون موشک هوا می‌کنیم پس سوزن هم باید بتونیم بسازیم. مثلن من وقتی سربازی می‌رفتم، یه بار یه نامه‌ای دیدم، توش نوشته بود لطفن از فشنگ‌های ایرانی توی اسلحه‌ها استفاده نشه چون همه‌ی اسلحه‌ها این‌جوری دارند به فنا می‌رن. یا خیلی چیزهای دیگه که می‌خواستم برای اون پیرمردِ وطن‌دوست هم توضیح بدم، ولی فرصت نبود و پیرمرد هم جز سلامتی از خدا چیزی نمی‌خواست!

» تازگی‌ها فرصت کرده‌ام و چند تا از شماره‌های مجله‌ی همشهری داستان رُ خونده‌ام. معمولن این‌جوریه که توی هر شماره چند تا داستان از نویسنده‌های خارجی داره و چند تا هم از نویسنده‌های ایرانی. کنارِ هم بودن داستان‌های ایرانی و خارجی این فرصت رُ به آدم می‌ده که یه مقایسه‌ای بین این دو داشته باشه. و تفاوتی که از این مقایسه حاصل می‌شه به نظر من خیلی زیاده. یعنی ممکنه من اگر یه داستان ایرانی بخونم اون داستان به‌نظرم قشنگ بیاد. ولی وقتی کنار یک داستان خارجی می‌ذارم‌اش تقریبن تفاوت‌شون از زمین تا آسمونه. البته به نظر من این‌جوری بوده! شاید هم من اشتباه می‌کنم و سلیقه‌ام مشکل داره. ولی اگر من اشتباه نکرده باشم، دلیل‌اش رُ باید در این موضوع جست‌وجو کرد که شاید ما ایرانی‌ها آدم‌های خلاقی بار نیومده‌ایم از اول. به هزاران دلیل.

» شاید این عبارت برای شما هم آشنا باشه: «خدا قهرش می‌آد!»
معمولن این‌جوری گفته می‌شه که خدا یکی‌ست و امکان نداره چند تا خدا وجود داشته باشه چون بالاخره اون خدایی که از بقیه قدرت‌مندتره یه دونه‌ست.
حالا من می‌خوام بگم که درسته که قدرت‌مندترین خدا یه دونه است، اما دلیل نمی‌شه که چندین خدا وجود نداشته باشه. ممکنه این‌جوری باشه که برای هر کره‌ای، یه خدا منسوب شده باشه. همون‌طور که هر خدایی برای بنده‌هاش پیامبر منسوب می‌کنه، خدای واحد هم برای کره‌هایی مسکونی‌اش خدای غیر واحد منسوب می‌کنه.
حالا وظیفه‌ی ما چیه؟ وظیفه‌ی ما اینه که اصراری نداشته باشیم که خدای واحد رُ بپرستیم. چون الان چه بخواهیم، چه نخواهیم، ممکنه یه خدای غیرواحد برای کره‌ی زمین در نظر گرفته شده باشه، که وظیفه‌ی ما هم پرستش همین خداست، نه خدایی که مقام بالاتری داره و واحده. خب ما اگر این خدا رُ نپرستیم، قهرش نمی‌گیره؟ می‌گیره دیگه. هر کی باشه قهرش می‌گیره.

» یه آدمی هست به نام گریگوری پرلمان. این آدم کیه؟

توی رشته‌ی ریاضی، هفت تا مسئله‌ی حل نشده وجود داره که برای حل کردنِ هر کدوم‌شون، یک میلیون دلار جازه‌ی نقدی گذاشته شده. برای یکی از این هفت مسئله، یک راه حل توسط آقای پرلمان (ریاضی‌دانِ روسی) مطرح شد که در سال ۲۰۰۶ به اثبات رسید. وقتی که در سال ۲۰۱۰ می‌خواستند به این آقا جایزه‌ی یک میلیون دلاری رُ اهدا کنند ایشون از پذیرفتنِ جایزه سر باز زد و در مورد علت این کار به خبرنگاران گفت: «من همه‌ی آن چه را که می‌خواهم، در اختیار دارم!»


یعنی یه همچین آدم‌هایی روی کره‌ی زمین زندگی می‌کنند! آدم‌هایی که اگر خوب بگردیم شاید فقط توی احادیث و روایات ردی ازشون پیدا کنیم! از اون طرف هم ما ایرانی‌ها یه ضرب‌المثلی داریم که می‌گه: مفت باشه کوفت باشه!

» بعد از این‌که اما زمان (ع) ظهور کنه، همه‌ی چیزهای بد از بین می‌رن. ولی ویروس‌های کامپیوتری از بین نمی‌رن. بلکه تبدیل می‌شن به ویروس‌های مفید. درست مثلِ باکتری‌های مفیدی که توی روده زندگی می‌کنند، یا باکتری‌های مفیدی که شیر رُ تبدیل به ماست می‌کنند. یه همچین حالتی مد نظرم هست.

» همون‌طور که قبلن هم گفته بودم، افغانی‌ها توی صحبت کردن‌هاشون معمولن از حالت مجهولِ فعل استفاده می‌کنند.
مثلن ما می‌گیم: در را ببند. افغانی‌ها می‌گن: در را بسته کن. ما می‌گیم: غذا بپز. افغانی‌ها می‌گن: غذا پخته کن. ما می‌گیم: بخند. افغانی‌ها می‌گن: خنده کن.

اما من یه مثالی پیدا کرده‌ام که ما مثل افغانی‌ها صحبت می‌کنیم: گریه کن!
چرا می‌گیم گریه کن؟ چرا نمی‌گیم «بگرْیْ». شاید چون گفتن‌اش یه کم سخته

محصولِ ۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

فوتِ آخر

یه چیزی هست به نام «بستنی داغ». این‌جوریه که یه ظرفِ داغه که ازش بخار بلند می‌شه. ولی توش بستنیِ سرده. ظرف داغ و بستنی سرد. من الان ۱۲ ساله کافی‌مَن هستم. ولی توی این دوازده سال هیچ‌وقت «بستنیِ داغ» رُ توی منوی کافه‌ام نذاشته‌ام. و یک نصیحتِ دوستانه به همه‌ی شما عزیزان. توی هر کاری که مشغول هستید (هر کاری)، همیشه یه فوتِ آخر برای خودتون نگه دارید. «بستنیِ داغ» فوتِ آخرِ منه. برای همینه که هیچ‌وقت ازش استفاده نمی‌کنم و فرمول‌اش رُ با خودم به گور می‌برم.

تفسیر یک رویا

همون‌طور که در تصویر زیر می‌بینیم یک مرغ پاش قطع شده و داره پای قطع شده رُ به شوهرش تقدیم می‌کنه:


در این تصویر سه نکته دیده می‌شه:

۱- خیانت
۲- عشق
۳- نر سالاری

توضیح:
این مرغه رفته به شوهرش که توی عکس دیده می‌شه خیانت کرده
و پاش رُ داده به عشق‌اش
برای همین، دیگه پایی نداشته که بیاد بده به شوهرِ نره خرش
و این خیلی براش بد می‌شده
به همین خاطر، اون یکی خروسه که عشقِ اصلیه این مرغه هم هست، به خاطر عشقِ زیادی که به این مرغه داشته، پای خودش رُ قطع کرده و داده به این مرغه، که بیاد و تحویل شوهرِ نره خرش بده
پس ما در این تصویر شاهدِ نر سالاری هم هستیم

جاده

یکی از آرزوهای من اینه که وقتی داریم با ماشین توی جاده سفر می‌کنیم، یه سربازِ پلیسِ راه جلوی ماشین‌مون رُ بگیره و بگه: «از این‌جا نمی‌تونید جلوتر برید». و وقتی می‌پرسیم «چرا؟» به جاده‌ای که در پیش داریم نگاه کنه و بگه: «جلوتر کوه ریزش کرده». یا: «جلوتر پل خراب شده». این‌جور وقت‌ها، من اگر راننده باشم به راهِ خودم ادامه می‌دم. و وقتی با اعتراضِ سرنشین‌ها مواجه می‌شم می‌گم: «از کجا معلوم که سرباز راست گفته باشه؟». یکی از سرنشین‌های خودرو که از بقیه داناتره و برای درمانِ بیماری‌اش داره برای چندمین بار به شهر می‌ره برمی‌گرده و می‌گه: «اگر یک درصد هم احتمال داشته باشه که حرفِ این سرباز راست باشه، آیا شرطِ عقل نیست که همین‌جا دور بزنیم و از مسیر دیگه‌ای به راه‌مون ادامه بدیم؟»
شوخی کردم. من آدمی نیستم که بخوام سربه‌سر سرنشین‌ها بذارم و شرطِ عقل‌شون رُ به بازی بگیرم. همون‌جا دور می‌زنم برمی‌گردم. مگه یه آدم چند سال عمر می‌کنه که بخواد به خاطر دروغ‌های یک سرباز چند سال توی جاده‌های کشور سرگردون باشه؟

هتل

ما یه بار شب رسیده بودیم رشت. دنبال یه جایی می‌گشتیم بگیریم بکپیم بخوابیم. از یه رشتیه پرسیدیم این‌جا هتل کجا پیدا می‌شه؟ با حالتی عصبانی گفت: «ما در رشت هتل نداریم!» ما هم به‌ش گفتیم: «خیله خب بابا حالا برای چی غیرتی می‌شی؟! دختر که نیاوردیم ببریم هتل! دنبال یه جا می‌گردیم شب بگیریم بخوابیم!» اون مرد دوباره و عصبانی‌تر از قبل گفت: «ما در رشت هتل نداریم!»

بُعدِ چهارم

ظریفی می‌گفت، بعضی فلش مموری‌ها که با درگاهِ USB کار می‌کنند چهار بعد دارند. دلیل‌اش هم این بود که فلش رُ از یک طرف می‌زنیم، فرو نمی‌ره. اون وری‌اش می‌کنیم، فرو نمی‌ره، دوباره برش می‌گردونیم و امتحان می‌کنیم، این‌بار فرو می‌ره. اینه که حافظه‌ی فلش گاهی چهار بعد داره.

یه عرضی

- یه عرضی داشتم!
- خواهش می‌کنم، بفرمایید! من فقط اسم‌تون رُ هم فراموش کردم!
- اردلان هستم! جهانگیرِ اردلان!

در تاکسی

- [از تو آینه] خوورد نداشتی؟
- یه دویستی دارم
- همونو بده!

در خیابان

توی مترو:

- سریال می‌بینی چیزی؟
- لاست و اینا؟
- هر چی
- لاست دیدم یه بار
- ها آی مت یور مادر رو دیده‌ای؟
- دارمش ولی ندیدم
- ببین‌اش قشنگه
- می‌بینم‌اش
- [تعریف می‌کنه سریال‌اش در مورد چیه]
- می‌بینم‌اش. خارجیه آره؟
- آره بابا. خارجیه!

توی تاکسی، راننده زنگ می‌زنه به دختر کوچیکش (بعد از ظهر جمعه):

سلام پدر سوخته!
...
نه امروز هم خوب نیستم
خوب نیستم دیگه. آدم که از صبح می‌آد بیرون حال‌اش بد می‌شه. الان هم حال‌ام خوب نیست. خیلی بده...
باشه... سلام برسون به همه

توی پیاده‌رو، ساعت ۴ بعد از ظهر. یه نفر داره با گوشی صحبت می‌کنه [داد می‌زنه]:

ببین پاشو دیگه! چه‌قدر می‌خوابی؟! پاشو! پاشو قشنگ زیر میزت رُ بشور، روی میزت رُ هم بشور. با بچه‌ها صحبت کن. یه‌جوری صحبت کن ازت انرژی بگیرن! ببین! می‌خوام این کار رُ یه جوری خوشگل جمع کنی‌ها!

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.