دشمن حیوانات
من خیلی این چند وقت با خودم فکر کردم حالا ببینید به چه نتیجهی جالبی رسیدم
اجازه بدید فکر کنم چون یادم رفت دقیقن چی میخواستم بگم
آهان
حیوونهایی که انسان دشمن واقعی اونها حساب میشه از انسان نمیترسند و فرار نمیکنند
ولی فکر نمیکنم همچین رابطهای بین هیچ دو تا حیوون دیگهای وجود داشته باشه
مثلن انسان دشمن گربه هست؟ نه! اما هر وقت گربه انسان رُ میبینه مثل سگ فرار میکنه
اما گوسفند. انسان دشمن گوسفند هست؟ صد در صد. اون رُ میکشه و میخوره. اما چرا گوسفند از انسان فرار نمیکنه؟ چرا گاو و مرغ از انسان فرار نمیکنند؟
البته مثلن میشه به آهو هم اشاره کرد که از شکارچیها فرار میکنه. ولی واقعن آهو از انسان معمولی هم فرار میکنه که هیچ کاری به کارش نداره. اگر هم نگاه کنیم میبینیم که انسان از آهو تغذیه نمیکنه و دشمن شماره یکاش حساب نمیشه.
همین دیگه

به رسم میهماننوازی، اعتقادات مهمان را پذیرفته و به کیش او درآمدم.
خیلی وقتها از من پرسیده میشه استاد، چهطور میشه زندگی متنوعی داشت؟ چهطور میشه دچار روزمرگی نشد؟
- برو فروش
ما دو تا مرغ عشق داشتیم که یکیشون چند وقت پیش با کمک اون یکی پنج تا تخم گذاشت که حاصلاش سه فرزند بود چون دو تا از تخمها از بین رفتند. اون دو تا مرغ اولی وحشی بودند و با کسی اخت نبودند و اما این سه تا بچه چون از بچگی با ما بودند عادت کردند و ترسی از ما ندارند حالا که کمی بزرگتر شدهاند. بچهها توی لونه بزرگ میشدند و پدر مادرشون اون بیرون برای بزرگ شدنشون زحمت میکشیدند. پدر صبح که از خواب پا میشد میگفت خب حالا چیکار کنم؟ هیچی. همینجوری از توی قفس به بیرون نگاه میکنم. مادر که صبح از خواب بیدار میشد میگفت خب حالا چیکار کنم؟ آهان برم یککم به بچهها غذا بدم. اینجوری بود که اون سه تا جوجه کمکم بزرگتر شدند و پرهاشون در اومد. کمکم اونی که از اون دوتای دیگه دو سه روز بزرگتر بود سرش رُ از توی لونه آورد بیرون و باخودش گفت یه روزی از این لونهی تاریک میزنم بیرون. خلاص میشم. میرم پیش پدر مادرم.
کاش یه صلوات بودم...
توی یکی از اپیزودهای بازیِ Assassin's Creed که در دمشق اتفاق میافته، همهی کتابهای شهر رُ جمع میکنند و آتش میزنند. شخصی به این کار اعتراض میکنه و میگه ما نباید علم و دانشی که از گذشتگان به ما به ارث رسیده رُ انقدر راحت دور بریزیم.
