** زبان امروز **
سلام دوستان
امیدوارم خوب باشید
good for you یعنی آفرین! اما من قبلن فکر میکردم good for you یعنی خوش بهحالت. اگر خواستید به کسی بگید آفرید بهش بگید good for you.
در زبان انگلیسی وقتی دو تا صدای «اس» پشت سر هم قرار میگیرند صدای «اس» دوم تبدیل به «ایز» میشود. البته این قانون حدس من است و ممکن است استباه باشد. با اینحال میتوانم دو مثال برای آن بیاورم:
process + s = processes جمع پراسس نمیشه پراسسس! بلکه میشه پراسسیز
index + s = indexes جمع ایندکس نمیشه ایندکسس! میشه ایندکسیز
البته اگر جمع ایندکس را به صورت indices بنویسیم ایندسیز خواده میشود
جمع appendix را هم اگر به صورت appendices بنویسیم اپندسیز خوانده میشود
حالا که صحبت جمع و مفرد شد یک نکته بیربط اما بامزه هم بگم (البته یک بار قبلن گفته بودم). جمع radius میشه radii و خونده میشه «REI DI AI» (ری دی آی)
حالا یک نکته هم در مورد رابطهی اسم و صفت:
of help = helpful
of interest = interesting
بین اسم و صفت تقریبن یه همچین رابطهای وجود داره. یعنی توی جمله میشه به جای helpful نوشت of help.
Let me know if I can be of any help to you.
It's of no importance = It's not important
Cost is the important thing - any benefits for the user are of secondary importance.
Is it of any interest to you? = Is it interesting to you?
It's a book that will be of interest to a wide range of readers.
What you do in your private life is of no interest to me.
DISCLAIMER:
خدافظ ما رفتیم
یه نرمافزاری هست که دارم ازش استفاده میکنم و کاری که میکنه خیلی برام ارزشمنده. اما چون نسخهی ترایلاش رُ دارم استفاده میکنم بعد از چهارده روز از کار میافته. ولی یه کرک براش پیدا کردم که هر موقع اجراش میکنم ترایل این نرمافزار ریست میشه و دوباره چهارده روز دیگه میتونم ازش استفاده کنم!
من دیگه هیچ آرزویی ندارم. تقریبن به هر چیزی که توی زندگی میخواستم رسیدم. خدا رُ شکر... حالا فقط دوست دارم برم آمریکا، یه مزرعهی بزرگ برای خودم بخرم، با صد تا اسب. دوست دارم باقی عمرم رُ فقط با همین اسبها سر کنم.
قدیمیا اعتقاد داشتن این چیزایی که صبحها گوشهی چشم آدم هست کار شیطونه. شیطون میآد شبا میشاشه تو صورت آدم. صب که از خواب پا میشی باید بشوری دست و روتو...
یکی از آشنایان خواباش انقدر سنگین بود که صبحها حتا با زنگ ساعت هم بیدار نمیشد. کسی هم نبود که بیدارش کنه. یه نفر یک کتابی بهش معرفی کرد برای کنترل ذهن. کلن مفهوم این کتاب این بود که به هر چیزی که میخواهید رخ بده باید روزی چند دقیقه با تمرکز کامل فکر کنید.
- ببخشید من یک بیماری گرفتهام که دیگه نمیتونم نماز بخونم حاجآقا
آدمهایی که زندگی خیلی خیلی سخت یا خیلی خیلی راحتی رُ دارن تجربه میکنن خیالشون راحت باشه. چون این آخرین باریه که در این سطح باقی میمونن. اما اگر یک زندگی خیلی معمولی دارید، گاهی سختی، گاهی آسایش، متاسفم، باید بترسید از این وضعیت. مطمئن باشید یه جای کار مشکلی وجود داره. به دور و ورتون نگاه کنید. حتمن میشه یه کاری کرد. فرصت از دست میره. حیفه اگر برگردید.
خودتون انتخاب کنید شلاق چند دهم بزنم؟ پنج دهم داریم. هفت دهم هم داریم که البته دردش بیشتره
