the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۸۵ شهریور ۲۱, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

** زبان امروز **

براي اشاره كردن به ساعات مختلف شبانه روز يا از in the استفاده مي‌كنيم يا از at:

بايد گفت:

in the morning, in the evening, in the afternoon
و
at night, at midnight, at noon, at dawn, at luchtime, etc

پس عبارت in the night غلط است.
at morning هم غلط است.

محصولِ ۱۳۸۵ شهریور ۱۸, شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

ظهور منجي

تعداد آدم‌هاي دزد و دروغگو و رياكار -يعني همان فاسد- كه زياد مي‌شود، فساد هم در زمين افزايش مي‌يابد. فساد كه زياد شد مصيبت‌ها هم زياد مي‌شود و مردم احساس مي‌كنند كه ديگر درمانده شده‌اند و به كسي نياز دارند تا از وضع موجود رهايي‌شان بخشد. يك منجي. بله به يك منجي نياز است! تاريخ تولدش كي بود؟ شايد همين جمعه بيايد. خوب است كه جشن ميلاد، امسال باشكوه‌تر از سال‌هاي گذشته برگزار گردد. جمعه كه مي‌شود منجي هم ظهور مي‌كند. اما ديگر خيلي دير شده است. مردم كه مشغول جشن و پايكوبي بودند غافلگير شده‌اند و توان مقابله با منجي را در خود نمي‌بينند. خيلي زود آدم‌هاي فاسد از بين مي‌روند و همه چيز تمام مي‌شود. نياز به منجي هم از بين مي‌رود.

** زبان امروز **

امروز كمي در مورد تفاوت in the end و at the end بحث مي‌كنيم.

in the end معمولا به معني "بالاخره" و "درنهايت" استفاده مي‌شه و نتيجه‌ي كار رو پس از طي يك دوره زماني نشون مي‌ده.

In the end, United won by three goals to two.
In the end, we went home. (finally, after a long period)

ولي at the end اشاره به نقطه‌اي مي‌كنه كه يك چيز تموم مي‌شه. مثلا پايان كتاب، پايان فيلم و... و معمولا با of همراه است.

Their house is at the end of the road.
Do you know what happens At the end of the film?

محصولِ ۱۳۸۵ شهریور ۱۶, پنجشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

وجوه موسيقي

در هر ترانه‌اي دو وجه موجود است و بر هر وجهي شكري واجب. نخست همان كه در اولين شنيدن‌ها نيوش مي‌كني و ديگر وجهْ آنكه در شنودهاي بعدي اگر دقت كني در پسِ آنان كه آشكارا شنيده بودي مي‌شنوي و در اين هردو البته نشانه‌هايي‌ست براي آنان كه از ديار انديشه باشند.

همينگوي

روزنامه شرق [يك صفحه كامل] اختصاص داده بود به جريان نامه نگاري‌هاي ارنست همينگوي با دوست‌ش ويليام فاكنر.
"در طول پنجاه سال، با حساب نامه هایی كه مفقود شده یا به عمد یا سهو از بین رفته و با در نظر نگرفتن تلگراف های فراوانی كه برای افراد مختلف می فرستاد، بیش از شش هزار نامه نوشت"

ظاهرا نامه نويسي براي همينگوي چيزي شبيه به وبلاگ نويسي بوده:
"همینگوی هر وقت كه از داستان نوشتن دست می كشید، نامه می نوشت و بسیار بذله گو و بی ملاحظه بود. درباره نامه هایش می گوید: «مرا بابت نامه های احمقانه ام ببخشید... این نامه ها شلخته و پر از غلط، غلوط اند و با عجله آنها را نوشته ام و قرار هم نبوده كه نثر ادبی بنویسم... هر قدر كه نویسنده خوبی باشی نامه هایت به دردنخورتر می شود.» برای همین است كه به ندرت دستور زبان را رعایت می كرد و هنگام نوشتن جملات بی دقت بود و پراكنده می نوشت، انگار كه وسواس هایش در داستان نویسی آزارش می داده و به این روش خودش را رها می كرده است. می گوید: «به جای داستان، نامه نوشته ام، احساس می كردم كه دارم عیاشی می كنم و از آن لذت می بردم و امیدوارم شما هم از خواندنش همین احساس را داشته باشید."

اگر وقت كرديد نامه‌ها رو بخونيد. جالب هستند. راستي، مي‌دونستيد كه همينگوي خودكشي كرده؟

[اين‌جا] هم يك توضيح كامل داده درباره‌ي دعواهايي كه روسيه و آلمان هميشه در مورد لهستان داشته‌اند. لهستان انقدر بدبخت بوده كه روسيه و آلمان هر وقت اراده مي‌كردند اين كشور رو عين كيك بين خودشون تقسيم مي‌كردند! اين يكي رو حتي اگر وقت نداريد هم بخونيد! از نامه نگاري‌ها خوندني تره.

** زبان امروز **

با شكم پر

It's unwise to swim on a full stomach

با شكم خالي
I don't like gowing to work on an empty stomach

محصولِ ۱۳۸۵ شهریور ۱۳, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

توتم

» دلم براي امام يه ذره شده. هوس كرده‌م پاي پياده راه بيفتم سمت حرم. ولي فكر مي‌كنم خيلي راه باشه. اول با مترو مي‌رم تا ايستگاه حرم مطهر و بعد هم كه پياده راهي نيست.

» ديده‌ايد اين موشك‌هايي كه در رزمايش‌ها شليك مي‌كنند چقدر دقيق به هدف مي‌خورند؟ فقط بعضي وقت‌ها به دليل اينكه رزمندگان اسلام يك مقدار در زمانبندي بي‌دقتي مي‌كنند هدف قبل از اينكه موشك به‌ش اصابت كنه منفجر مي‌شه. خيلي هم اشكالي نداره، كسي كه متوجه نمي‌شه.

» يه فيلم از داخل كمد پيدا كردم مال چند سال پيش. توي فيلم روي ميزم كامپيوتري وجود نداره. مال وقتيه كه براي كنكور درس مي‌خوندم. كامپيوتر جمع شده بود كه فقط درس بخونم! يه چيز جالب ديگه هم اين‌كه: موهام به طرز وحشتناكي بلند بود!

تازگي‌ها نصف شب از خواب بلند مي‌شم و مي‌بينم تمام گردنم خيس خاليه. اوايل فكر مي‌كردم يك نفر پارچ آب روم خالي مي‌كنه. ولي حالا مي‌دونم كه عرقه. آب بدنم زيادي كرده

+ "قلم توتم من است، امانت روح‌القدس من است، وديعه‌ي مريم پاك من است، صليب مقدس من است، در وفاي او، اسير قيصر نمي‌شوم، زر خريد يهود نمي‌شوم، تسليم فريسيان نمي‌شوم، بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلم‌م، به صليب‌م كشند، به چهار ميخ‌م كوبند، تا او كه استوانه‌ي حياتم بوده است، صليب مرگ‌م شود، شاهد رسالت‌م گردد، گواه شهادت‌م باشد، تا خدا ببيند كه به نامجويي، بر قلم‌م بالا نرفته‌ام، تا خلق بداند كه به كامجويي بر سر سفره‌ي گوشت حرام توتم‌م ننشسته‌ام، تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند كه امانت خدا را، فرعونيان نمي‌توانند از من گرفت، وديعه‌ي عشق را قارونيان نمي‌توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمي‌توانند از من ربود...
...هركسي را، هر قبيله‌اي را توتمي است، توتم من، توتم قبيله‌ي من قلم است.
قلم زبان خداست، قلم امانت آدم است، قلم وديعه‌ي عشق است، هركسي را توتمي است،
و قلم توتم من است.
و قلم توتم ماست"
مشهد - 1347 - توتم پرستي - دكتر علي شريعتي

** زبان امروز **

اگر بخواهيم اعداد 100، 1000،... را به حروف يا به صورت شفاهي بيان كنيم، بايد قبل از آنها از a استفاده كنيم

درست: The palace was built 1000 years ago
غلط: The palace was built thousand years ago
درست: The palace was built a thousand years ago

براي تاكيد بيشتر مي‌توان به‌جاي a از one هم استفاده كرد:
I'm one hundred percent against the idea

محصولِ ۱۳۸۵ شهریور ۱۰, جمعه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

اردك

هيچ تا به حال ديده‌ايد دختري را كه دويدنش به دويدن اردك نمانَد؟

شعر كوچه

» يكي از بچه‌هاي دانشگاه احساس مي‌كنه كه كم آورده. سربازي هم خيلي داره اذيتش مي‌كنه. سعي كردم بهش حالي كنم كه اگر مثل من بي‌هدف زندگي كنه همه‌ي مشكلات‌ش حل مي‌شه. ولي مثل اينكه منظورم رو درست نفهميد. شايد هم من منظورم رو خوب بيان نكردم. حالا چي‌كار كنم؟ نكنه قدرت بيانم رو از دست داده باشم؟!

» دلم براي ** زبان امروز ** تنگ شده. دوباره كرمم گرفته كه زبان داشته باشيم. داشته باشيم؟

+ مگر در مورد [Although] صحبت نكرده بودم؟! پس چرا گوش نمي‌ديد؟ با [مريسا] هستم كه دوبار [اين‌جا] و [اين‌جا] بعد از Although از But استفاده كرده.


1- Although I am not cooking regularly, but once in a while I try something new
2- Although at the end it is a sweet fairy tale, and somehow if you're smart you could predict the ending, but a well done movie overall.

يادآوري: من خودم يك خط هم نمي‌تونم انگليسي بنويسم. كار من فقط ايراد گرفتنه.

» مي‌گن شعر "كوچه" عاشقانه‌ترين شعريه كه فريدون مشيري گفته. فكر مي‌كنم نظر من هم همينه:

بي تو، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم
...
يادم آيد: تو به من گفتي:
- "از اين عشق حذر كن!
لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن
آب، آيينه‌ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا، كه دلت با دگران است!
...
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم
نه‌گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم...

بي تو اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.