باشد که باز بینیم
این مربع که پر میشد قرار بود یک اتفاقِ خوب بیافته، یادم نیست روز اول که شروع کردم به خط و نشان کشیدن به چی فکر میکردم یا چی توی ذهنام بود. حدس میزنم یا تو قرار بود بیایی یا من، فرقی هم نمیکرد، مهم دیدار بود. دلم برایت لک زده، برای وقتی که موهایت نه کوتاه بود نه بلند، آن بلوزِ راهراهِ سبز و سفیدت را پوشیده بودی و از دور که به من نزدیک میشدی لبخندت کمکم تمام صورتات را میگرفت. من هم بی آنکه جوابت برایم مهم باشد، اولین سؤالی که همیشه ازت می پرسیدم این بود که چرا میخندی.
...
چقدر پیر شدی، کاش میشد با دستهایم غبار سفید روی موهایت را بتکانم. هیچوقت باورم نشد که آدمها پیر میشوند. همیشه فکر می کردم اگر زیرِ یک دیوار گچی بخوابی موهایت سفید میشوند. چین و چروکها هم اثرِ زیاد در حمام ماندن بود، مثلِ وقتی که نوک انگشتانام در حمام پیر میشد. تا اینکه مادرم پیر شد که زیر گچ دیوار نخوابیده بود. او اصلاً نمیخوابید، فقط یکی دو ساعت در آشپزخانه وقتی منتظر بود قرمهسبزی حسابی جا بیافتد خواباش میبرد. تو هم پیر شدی، شاید به خاطر غٔرغٔرهای من پیر شدی. دستهایت چهقدر سرد بود. لبخند هم نمیزدی که بپرسم چرا میخندی. با نگاهت تمامِ این چند سال را برایام مو به مو تعریف کردی. شرمنده شدم، بهخاطرِ آن پاسبانهای لعنتی و به خاطرِ آن میلههای لعنتیتر. یادِ روزی افتادم که دمِ درِ کلانتری التماسشان کردم مرا بهجای تو زندانی کنند، میگفتم تقصیرِ من بوده نه او –دروغ هم نگفتم، من و تو خوب میدانستیم که تقصیرِ من بود که تو آنجا بودی– یکیشان که سیگار میکشید لگد زد، به خاطرِ تو رفته بودم بهخاطر تو هم زدم بیرون، میدانستم اگر چیزی بفهمی پیدایم میکنی و فقط زل میزنی توی چشمهایم، همیشه با خود آن نگاههایت را به «این چه غلطی بود که کردی» تعبیر میکردم. تمامِ راه را تا خانه گریه میکردم و خودم را نفرین می کردم که از جانات چه میخواستم که این بلا سرمان آمد، مگر تو برای من همه چیز نبودی؟ به همه چیز قانع نشدم و دیگر هیچ چیز نداشتم.
در ویژهنامهی نوروزی روزنامهی همشهری مطلبی چاپ شده با عنوانِ «۲ میلیون فریم» که به دلیلِ اهمیتِ موضوع این مطلب رُ اینجا برای شما بازنشر میکنم. این متن با ادبیاتِ چهارم دبستان نوشته شده، اما مهمه؛ با دقت بخونیدش:
میگن هیچ عملی بدونِ عکسالعمل نمیمونه. مثلن فرض کنید شما توی یه شرکتی کار میکنید و بابتِ این کار کردن حقوق میگیرید. و فرض کنیم شما بینِ کارهاتون بعضی وقتها کارهای شخصی هم انجام میدید. در اینصورت آخرِ ماه پنجاه هزار تومن از حقوقی که میگیرید حرومه چون بهخاطرِ اون پنجاه تومن هیچ کاری انجام ندادهاید. پنجاه هزار تومن پولِ حروم واردِ زندگیِ شما میشه و شما باید منتظرِ عکسالعملِ این پول باشید. مثلن باید منتظر باشید که مریض بشید و پنجاه تومن خرجِ دوا درمون بدید. اما اگر کاری که شما انجام دادهاید خودش عکسالعمل بوده باشه چی؟ باز هم باید منتظرِ عکسالعمل باشید؟ فرض کنید کارفرمای شما ششصد هزار تومن به شما باید میداده ولی نداده. شما هم بهعنوان عکسالعمل با خودتون فکر کردهاید که: «پس من هم ماهی پنجاه هزار تومن کمکاری میکنم تا این ششصد هزار تومن جبران بشه و کارفرما حالیاش بشه با کی طرفه!»
یه جملهای هست که میگه:
