فرشب
» من متوجه نکتهای عجیبی در زبان فارسی شدهام. ما به جای امروز شب میگیم امشب و به جای دیروز شب میگیم دیشب. ولی برای صبح و ظهر همیچین کاری نمیکنیم. مثلن به جای امروز صبح نمیگیم امصبح یا به جای امروز ظهر نمیگیم امظهر یا به جای دیروز صبح یا دیروز ظهر نمیگیم دیصبح و دیظهر. ولی به نظر میرسه که جا داره روی این قضیه کار بشه، نداره؟ ما به عنوان نگهبانان زبان فارسی نه تنها باید ازش مراقبت کنیم، بلکه باید پرورش و گسترشش هم بدیم و به رشدش کمک کنیم. بیایید از این به بعد به جای فردا شب بگیم فرشب و به جای پس فردا شب هم بگیم پسفرشب. راستی میدونستید کرمانیها به فردا چی میگن؟ میگن صبح. مثلن وقتی میگن صبح میبینمت یعنی فردا میبینمات و ممکنه حتا منظورشون فردا شب یا همون فرشب باشه.
» بعضی چیزها هست توی زبان محاورهای رایج نیست، ولی اگر استفاده کنیم کسی تعجب نمیکنه. ولی یه چیزهایی هم هست که رایج نیست و اگر استفاده کنیم ممکنه باعث تعجب بشه. مثلن استفاده از نوشیدن برای مایعات رایج نیست، ولی من اگه بگم «بفرمایید چایی بنوشید» کسی تعجب نمیکنه. ولی استفاده از «ناگهان» در زبان محاورهای باعث تعجب طرف مقابل میشه. مثلن اگر به جای اینکه بگید «داشتم میرفتم که یه هو یه گربه پرید جلوم» بگید «داشتم میرفتم که ناگهان یه گربه پرید جلوم» نه تنها طرف مقابلتون ممکنه تعجب کنه، بلکه ممکنه ناراحت هم بشه و بهتون بگه بابا ما این همه ساله با هم رفیقیم چرا اینجوری با من صحبت میکنی مگه من چه هیزم تری بهت فروختم آخه این رسمشه؟
از پنجمین هواپیمای مسافربری ایران به تازگی رونمایی شده و ادعا میشه که سرعتش ۱۶ ماخ و بردش ۱۲ هزار کیلومتره.


چند تا راه حل برای مبارزه با کم آبی:
حالا که بحران آب جدی شده و همه کاسهی چه کنم چه کنم دستشون گرفتهاند که ای وای حالا اگر آب نباشه چی کار کنیم، من متوجه نکتهی جالبی شدهام. اینکه همه به فکر خودشون هستند. هیچکس نمیگه بیایید آب کمتر مصرف کنیم تا آب به همه برسه. همه توی فکر تهیهی پمپ و منبع آب و ذخیرهی آب برای خودشون هستند تا اگر آب قطع شد خودشون آب داشته باشند.
به نظر شما میشه آدم تصمیم بگیره از یه چیزی دور بشه ولی وقتی ازش دور میشه بهش نزدیک بشه؟
تا حالا فکر کردهاید ما چهقدر از کو غلط استفاده میکنیم؟ کو یعنی چی؟ یعنی کجاست. بعد ما میآیم یه ش به آخر کو اضافه میکنیم میشه «کوش؟»، که باز هم یعنی «کجاست؟». بعد دوباره یه ش به آخرش اضافه میکنیم میشه «کوشش؟» که باز هم یعنی «کجاست؟».
یه نکتهی جالبی که در مورد بازیگران سینما و تیاتر و تلویزیون و رادیو وجود داره اینه که این آدمها بازیگر نیستند، خودشون هستند!
یکی از خوابهایی که زیاد میبینم اینه که از زیر پوستم یه چیزی در میآرم. دیشب خواب دیدم یه جای پام برجسته و قرمز بود. دست زدم بهش، دیدم یه چیزی توی پامه. دو طرفش رو فشار دادم، نوکِ یه شیشهی شکسته از پام زد بیرون. با دست گرفتمش و کشیدمش بیرون. یه شیشهی شکستهی ده سانتی پوستِ پام رو شکافت و از توی گوشت اومد بیرون. چند نفر هم دور و برم بودم. توی خواب یادم اومد که این صحنه رو قبلن هم توی خواب دیدهام؛ دقیقن همین صحنه رو! براشون تعریف کردم. همه تعجب کرده بودند.
خرمای صادراتی ایران
