کم آبی
حالا که بحران آب جدی شده و همه کاسهی چه کنم چه کنم دستشون گرفتهاند که ای وای حالا اگر آب نباشه چی کار کنیم، من متوجه نکتهی جالبی شدهام. اینکه همه به فکر خودشون هستند. هیچکس نمیگه بیایید آب کمتر مصرف کنیم تا آب به همه برسه. همه توی فکر تهیهی پمپ و منبع آب و ذخیرهی آب برای خودشون هستند تا اگر آب قطع شد خودشون آب داشته باشند.
به نظر شما میشه آدم تصمیم بگیره از یه چیزی دور بشه ولی وقتی ازش دور میشه بهش نزدیک بشه؟
تا حالا فکر کردهاید ما چهقدر از کو غلط استفاده میکنیم؟ کو یعنی چی؟ یعنی کجاست. بعد ما میآیم یه ش به آخر کو اضافه میکنیم میشه «کوش؟»، که باز هم یعنی «کجاست؟». بعد دوباره یه ش به آخرش اضافه میکنیم میشه «کوشش؟» که باز هم یعنی «کجاست؟».
یه نکتهی جالبی که در مورد بازیگران سینما و تیاتر و تلویزیون و رادیو وجود داره اینه که این آدمها بازیگر نیستند، خودشون هستند!
یکی از خوابهایی که زیاد میبینم اینه که از زیر پوستم یه چیزی در میآرم. دیشب خواب دیدم یه جای پام برجسته و قرمز بود. دست زدم بهش، دیدم یه چیزی توی پامه. دو طرفش رو فشار دادم، نوکِ یه شیشهی شکسته از پام زد بیرون. با دست گرفتمش و کشیدمش بیرون. یه شیشهی شکستهی ده سانتی پوستِ پام رو شکافت و از توی گوشت اومد بیرون. چند نفر هم دور و برم بودم. توی خواب یادم اومد که این صحنه رو قبلن هم توی خواب دیدهام؛ دقیقن همین صحنه رو! براشون تعریف کردم. همه تعجب کرده بودند.
خرمای صادراتی ایران
یکی از بدبختیهای ما ایرانیها اینه که ترکیه رو از خودمون بالاتر میبینیم.
