the sad story of finding my lost curiosities over the years

محصولِ ۱۳۹۵ دی ۲۷, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

رفع مشکل بی‌عاری

یکی از مشکلاتی که دولت با اون دست به گریبانه مشکل اشتغال جوانانه. اون‌طور که گفته می‌شه سالانه حدود یک میلیون جوانِ جویای کار وارد بازار می‌شن. برای رفع این مشکل دو تا راهکار وجود داره. یکی این‌که برای این افراد کار دست و پا بشه و راه حل دوم اینه که یه کاری کنیم که این افراد جویای کار نباشند. اما چه‌طور می‌شه چنین کاری کرد؟ با پول. جوان‌ها برای به‌دست آوردن پول کار می‌کنند بنابراین اگر ما به‌شون حقوق ماهانه بدیم، حدود ماهی سه میلیون، دیگه جویای کار نخواهند بود. اما کاری که بلافاصله باید انجام بدیم اینه که ناوگان حمل و نقل عمومی کشورمون رو بهسازی و تقویت کنیم. چون حالا با خیل عظیمی از جوانان مواجه هستیم که پول دارند و بی‌کار هم هستند پس می‌خوان برن مسافرت و حق‌شون هم هست و کسی نمی‌تونه این حق رو انکار کنه. تصور کنید اگر این عده از وضعیت جاده‌ها یا سیستم حمل و نقل عمومی و ناوگان هواپیمایی کشور ناراضی باشند چه پیامدهایی ممکنه داشته باشه. همین موضوع کافیه تا جنبشی آزادی‌خواه و عدالت‌جو از سوی جوانان مسافر و ناراضی شکل بگیره. پس چاره‌ای جز تقویت ناوگان حمل و نقل عمومی نیست. یکی از مزایای بهسازی صنعت حمل و نقل اینه که باعث اشتغال‌زایی می‌شه و به دلیل رونقی که پیدا می‌کنه ظرفیت زیادی برای اشتغال در این حوزه شکل می‌گیره. بنابراین کارِ بعدی‌ای که باید انجام بشه اینه که افراد بیکاری که براشون حقوق ماهانه در نظر گرفه شده بود در این صنعت استخدام بشن و حقوقِ مفتکی‌ای که می‌گرفتند قطع بشه. اما اگر این جوانان بی‌کار نباشند دیگه نمی‌تونن برن مسافرت و این مسئله ممکنه به صنعت هواییِ کشور لطمه بزنه. برای رفع این مشکل می‌شه همه‌ی جوانانِ بی‌کاری که جذب این حوزه شده‌اند رو به‌صورت رایگان ماهی چند بار به سفر فرستاد تا تعداد سفرها کاهش پیدا نکنه و لطمه‌ای به رونقِ اقتصادی وارد نشه.

محصولِ ۱۳۹۵ دی ۱۳, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

نه پس تو خوبی

» سلام و احوال‌پرسیِ ما این‌جوریه:

[دو نفر در پله‌ها به هم می‌رسند]
- خوبی؟
- خوبی؟
[از کنار هم رد می‌شوند]

» انواع روش‌های خطاب قرار دادن در بین عامه‌ی مردم:
دوست عزیز، قربان، رییس، استاد، جناب، سرکار، آقا، خانم، آقاپسر، دخترخانم، یارو، خانومی، گلم، دُکی، یره، مهندس، بچه، بچه جون، حاجی، پدرجان، مادرجان، پروفسور.
البته پروفسور یه جور فحش هم هست

» من بنا نداشتم امروز نصیحتی به شما بکنم اما چون پرسیدید می‌گم. هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، کاری نکنید که مجبور بشید از کسی عذرخواهی کنید. (مگر این‌که مطمئن هستید اون عذرخواهی هزینه‌ی زیادی برای شما نداره)

- این پگاه آهنگرانیه؟
- نه
- پگاه آهنگرانیه ها!
- ممکنه پگاه آهنگرانی باشه اما اصلن شبیه‌اش نیست

خسروِ خوبان

خواب دیدم پادشاه ایران هستم. توی دربار روی تخت از بی‌کفایتی لم داده و خواب‌آلو بودم. ظهر شده بود و حوصله نداشتم نماز بخوانم. چند ماهی بود که حوصله نداشتم. یک پیک برای‌ام آمد از عربستان. یاد نامه‌ای افتادم که دو سال پیش از سوی محمد برای من فرستاده شده بود و من پاره نکرده بودم و اسلام را پذیرفته بودم. نامه‌رسان تعظیم کرد و نامه را تقدیم‌ام کرد. نامه کوتاه بود:

خدمت برادرم خسرو پرویز
با احترام به استحضار می‌رساند جهت قبله از مسجدالاقصی به سوی کعبه تغییر یافته است. به‌پیوست، جهتِ جدیدِ قبله تقدیم می‌گردد.
دوست و پیامبر ختمی مرتبت‌ات، محمد مصطفی (ص)

ورق زدم. توی برگه‌ی پیوست یک پیکان کشیده شده بود به سمتِ پایین و کمی مایل به راست. برگه را برعکس کردم و جهت به سمتِ بالا برگشت. کله‌ام را به سمت چپ چرخاندم، و به کاغذ نگاه کردم. زیرِ چشمی نگاهی به جهتِ پیشینِ قبله که روی دیوار نصب کرده بودم انداختم. باید با جهت جدید عوض می‌کردم‌اش. کاغذ را با دو میخ به دیوار چسباندم، یکی در بالا و یکی هم پایین. وقتی برگشتم که دوباره روی تخت لم دهم یکی از میخ‌ها بر روی زمین افتاد، کاغذ برگشت و جهت قبله صد و هشتاد درجه عوض شد. ناراحت شدم. به سمتِ پنجره دویدم تا از پیکی که نامه را آورده بود جهتِ درستِ چسباندنِ کاغذ بر روی دیوار را بپرسم اما دیگر خیلی دیر شده بود. آن پیک، سوار بر اسب می‌تاخت و در غروبِ غم‌انگیز سرزمینِ ایران، در افق محو می‌شد.

بالای زنبور

هر بالایی یه پایینی داره
بالای بی پایین، مثل زنبورِ بی عسله
شاید فکر کنید که برعکس
زنبور بی‌عسل، مثل بالای بی پایینه
اما من می‌گم نه، برعکس
بالای بی‌پایین، مثل عسلِ بی زنبوره
عسلِ بی زنبور هم، مثل دکمه‌ی بی لباسه
دکمه‌ی بی لباس هم، مثل بالیه که زنبور نداره
مثل مومنی که ایمان نداره
مثل اصغری که فرهاد نداره
مثل شیری که آب نداره
مثل خری که، خیلی معذرت می‌خوام، پالون نداره

راز اعداد

من فهمیده‌ام که هیچ دو چیزی را نمی‌توان بدون عدد مقایسه کرد. شما تا عدد نداشته باشید نمی‌توانید اندازه‌گیری کنید و تا اندازی‌گیری نکنید نمی‌توانید مقایسه‌ای انجام دهید. برای اندازه‌گیری هم نیاز به معیار است، بدون معیار نمی‌توان اندازه‌گیری کرد. شما یا باید دو چیز را با عدد مقایسه کنید یا سلیقه‌تان را مطرح کنید. مثلن می‌توانید بگویید آبی از سبز بهتر است چون سلیقه‌تان این‌گونه است. اما سلیقه را نمی‌توان به دیگران قبولاند. قبولاندن نتیجه‌ی مقایسه‌ی اعداد اما ساده است. مثلن اگر کسی از شما پرسید حکومت دینی بهتر است یا حکومت سکولار؟ نباید سریع بر اساس هوای نفس یا تعصب یا غریزه، نخستین پاسخی که به ذهن‌تان می‌رسد را بر دهان آورید. باید در پاسخ بگویید: نمی‌دانم، اما اگر بخواهی می‌توانیم دو حکومت دینی و سکولار را با هم مقایسه کنیم و ببینیم کدام توانسته است جامعه‌ی بهتری تشکیل بدهد. مثلن می‌توانیم تعداد دزدی‌هایی که در یک سال در یک حکومت دینی رخ می‌دهد را با تعداد دزدی‌های رخ داده در یک سال در حکومتی سکولار مقایسه کنیم. اگر طرف مقابل این استدلال را قبول نداشت و به شما گفت «به نظر من تعداد دزدی‌ها معیار خوبی نیست» می‌توانید به او بگویید باشد باشد خواهش می‌کنم آرام باش، می‌توانیم معیارهای دیگر را هم بررسی کنیم. اگر معیارهای دیگر را هم قبول نداشت می‌توانید به او بگویید «باشد، پس همین‌جا راه ما از هم جدا می‌شود» یا این‌که می‌توانید بگویید:
Alright, this is where you and I part ways

داستانِ روحی که هر آینه قصدِ رفتن داشت

فرموده‌اند که: درسی نبود هر آنچه در سینه بود

- من امروز صبح در حالت خلسه دعای عجیبی کردم. گفتم: خدایا، ما را خواب مپندار
- حالت خلسه چه‌جور حالتی است؟
- بنده بنا نداشتم امروز در مورد خلسه صحبت کنم. اما چون پرسیدید می‌گویم. حالت خلسه، حالتی است که در آن روح هر آینه قصدِ رفتن دارد.

محصولِ ۱۳۹۵ آذر ۲۹, دوشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

باوشه...

اگر خاطرت باشه یه دوره‌ای لقب اعلاحضرت برای امام عصر عج الله استفاده می‌شد، از وقتی شاه این رو گذاشت روی خودش دیگه هیچ‌جا نمی‌شه ازش استفاده کرد، خیلی قشنگ بود قبول داری؟

- عظیم؟
- نع
- عظیم‌الشان؟
- خوبه ولی یه جوریه
- معظم؟
- هوووم
- معظم له؟
- له‌اش دیگه برای چیه؟
- یعنی بر او باد
- نمی‌شه اعلاحضرت بگیم؟
- نه اون رو شاه گرفته
- اخخخخخ. اعلاحضرت عالی بوداااااا. حیف! دیگه چیزی نداریم تو این مایه‌ها؟
- مقام معظم
- جدی چیزی دیگه به ذهن‌ات نمی‌رسه؟
- مقام عظما
- می‌خوای پیشنهاد ندی؟
- مقام معظم اشکال‌اش چیه الان؟
- نمی‌گم بده‌ها، ولی اعلاحضرت یه چیزِ دیگه بود، حیف باشه
- حضرت خوبه؟ بگیم حضرت. به اعلاحضرت هم نزدیکه

محصولِ ۱۳۹۵ آذر ۲۸, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

قبض نزدیک‌بین

اگر دولت بین اقشار مردم به‌صورت رایگان دوربین عکاسی توزیع می‌کرد و بعد بسته به تعداد عکس‌هایی که می‌گرفتند هر ماه قبض می‌فرستاد دمِ خونه‌شون، یه همچین مکالمه‌هایی بین‌شون شکل می‌گرفت:

- دیدی قبض دوربین چه‌قدر زیاد اومده این ماه؟
- چه قدر اومده؟
- سی تومن
- سی تومن؟! ما که این ماه اصلن عکسی نگرفتیم به اون صورت
- بذار من برم دوربین رو بیارم ببینم چه‌قدر عکس گرفتیم این ماه

- نگا کن، من این ماه فقط دو تا عکس گرفتم پنج تومن برام اومده
- باشه فرقی نمی‌کنه، شما دوربین‌ات خاموش هم باشه هزینه‌ی اشتراک رو قبض‌ات می‌آد

محصولِ ۱۳۹۵ آذر ۲۳, سه‌شنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

تاوان

من یه فیلم‌نامه‌ی خیلی کوتاه نوشته‌ام:

دو نفر توی پیاده رو به هم می‌رسند، تنه‌ی یکی می‌خوره به تنه‌ی اون یکی. اونی که تنه خورده، مُچِ دستِ اونی که تنه زده رو محکم می‌گیره:

- چی کارم داری؟ ول‌ام کن می‌خوام برم!
- نمی‌شه! بائاس توئون بدی!

فیلم «تاوان» پارسال توی جشنواره‌ی فیلم‌های کوتاه ۱۰ ثانیه‌ای برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.

محصولِ ۱۳۹۵ آذر ۱۴, یکشنبه
هزینه‌ی ساخت: ۲۵ میلیون دلار

چهل و پنج کیلو

من بیش‌ترِ بیماری‌هام رو موقع رانندگی می‌فهمم که دارم. مثلن یه بار دنده عقب نمی‌تونستم برم، فهمیدم گردن‌ام درد می‌کنه. یا یه بار که فرمون رو نمی‌تونستم با یه دست محکم بگیرم و مجبور بودم دو دستی بگیرم‌اش فهمیدم چربی‌ام بالاست برای همین دست‌ام کرخت شده بود. من یه زمانی وقتی باهام حرف می‌زدند چُرت می‌زدم. همکارها به‌م می‌گفتند فلانی از کدوم پارک می‌گیری جنس‌ات رو؟ می‌گفتم بابا به خدا من چیزی نمی‌زنم. خدا پدر مادر یکی از مهندس‌ها رو بیامرزه نبض دست‌ام رو گرفت به‌م گفت بدبخت تو چربی داری! دیگه رفتم آزمایش چکاپ دادم دیدم چربی‌ام هفتصده. نرمال‌اش صد و بیسته انگار. دکتر می‌گفت رگ‌هات باید می‌ترکید با این‌همه چربی. از اون موقع من دیگه ماهی یه بار دارم می‌رم آزمایش کامل می‌دم. آزمایشگاه‌ش خیلی خوبه مالِ تامین اجتماعی هم هست رایگان در می‌آد برام. یه بار یه نفر اومده بود بیمارستان خیلی سبک بود، مثلن بگم شاید چهل و پنج کیلو بود ولی چربی داشت! اون‌جا بود که فهمیدم چربی به چاقی و لاغری ربطی نداره. پسرعمه‌ی دامادمون یه بار پشت‌اش درد می‌گیره. بعد از دو ساعت می‌گه آخ آخ مُردم. و می‌میره. دکتر می‌گفت چون چربی‌اش بالا بوده خون جریان پیدا نکرده برای همین مُرده. بنده خدا دو تا بچه‌ی شش ساله و هشت ساله هم داشت. کار و بارش هم گرفته بود. تازگی‌ها رفته بود ترکیه آرماتوربندی می‌کرد.

مطلب ویژه

فالون دافا

«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...

counter.dev

ناآرام

ناآرام

خوراک

آمار

نوشته‌های بیش‌تر دیده شده

گذشتگان

پیوندها

جستجوی این وبلاگ

Powered By Blogger

Google Reader

Add to Google
با پشتیبانی Blogger.