خواهش
ميتواني كه مرا از آنچه حقيقت ميپندارم رها گرداني؟
ميدانم كه ميتواني
پس رها گردان
رها گردان
رهايم گردان!
the sad story of finding my lost curiosities over the years
بعضي وقتها ميشه:
به 'ت' گفت 'چ' اگر قبل از 'ي' باشه
به 'د' گفت 'ج' اگر قبل از 'ي' باشه
به 'ز' گفت 'ژ' اگر قبل از 'ي' باشه
مثال:
would you
ووج يو
glad to meet you
گلد تو ميچ يو
as you know
اژ يو نو
آنطور در چشمان من نگاه مكن!
تو اگر به اندازهي من در زندگي
(كاش ميدانستي دو راهي يعني چه)
بر سر دو راهي، مانده بودي
تو اگر ميدانستي دو راهي يعني
لحظهي خوفناك ترس و ترديد هنگام انتخاب
انتخاب نور و تاريكي
عشق و نفرت
خير و شر
راه و بيراه و
ديدن يا نديدن
تو اگر ميدانستي كه انتخاب يعني
يا مرگ يا زندگي
آنطور در چشمان من نگاه نميكردي!
پ.ن. يك خط رو حذف كردم

پروازمون تا سوريه چهار پنج ساعت طول كشيد. در طول مسير، يك بار كه از پنجره به پايين نگاه كردم ديدم روي دريا هستيم. حالا اگر گفتيد در طول مسير بين ايران و سوريه چه دريايي وجود داره؟ نكته اينجاست كه به دليل جنگي كه بين ايران و عراق وجود داشت هواپيما بايد عراق رو دور ميزد تا به سوريه برسه. به همين دليل در اون لحظه ما يا از روي درياي خزر رد ميشديم يا درياچهي اروميه. درياچهي اروميه منطقيتر به نظر ميرسه. شايد هم يكي از درياچههاي تركيه بود، من چه ميدونم. بعد از ظهر كه به سوريه رسيديم با يك مينيبوس رفتيم هتل.
سوريه كشور جالبي بود. چند تا چيز خيلي زياد داشت. سياهپوست و فروشندهي دورهگرد تا دلتون بخواد! البته دو تا چيز هم بود كه اونجا پيدا نميشد: قند و آجر. اصولن در فرهنگ كشور سوريه چيزي به اسم قند وجود نداشت و فقط از شكر استفاده ميشد.
ظاهر شهر دمشق هم خوب بود. شبهاي خيلي قشنگي داشت. خيابونهاش واقعن ديدن داشت.
هر وقت كه سوار اتوبوس ميشديم يكي از چهارگوشهي بليت رو در يك دستگاه ميزديم و گوشهي بليت بريده ميشد. يعني از هر بليت چهار بار استفاده ميشد. راننده هم راه نميافتاد توي اتوبوس بليت جمع كنه!
يك روز صبح كه هوا تاريك بود و برف شديدي ميباريد، ما رو بردند به مرز سوريه و اسراييل. رفتيم از ساختمانهاي خرابهاي ديدن كرديم كه زماني در دست اسراييليها بودند. جايي كه رفته بوديم حداكثر دويست سيصد متر با مرز اسراييل فاصله داشت، چون يادم هست كه چراغها و سربازهاي اسراييلي بهخوبي از دور ديده ميشدند. فكر كنم رفته بوديم بلنديهاي جولان. عجب برفي ميباريد!
Hearty Consent يعني رضايت قلبي. همونطور كه ميبينيد اين دو عبارت بسيار شبيه هم هستند. به احتمال زياد "رضايت قلبي" دقيقن از روي Hearty Consent ترجمه و وارد زبان فارسي شده.
چقدر سخت ميشه شما رو به حرف زدن وا داشت! :) اگر به ادعاي پيامبري يا خاويار يا بيماريهاي واگيردار علاقه نداريد عيب نداره، خودتون يك موضوع پيشنهاد بديد، من پايهام كه در مورد هر چيزي باهاتون صحبت كنم!
اگر كم حرف باشيد حوصلهم سر ميرهها...!
خوبي persianblog اين بود كه وقتي بلاگم رو آپ ميكردم توي صفحهي اول در ليست آخرين آپها ديده ميشد و هميشه چند تا رهگذر عبوري وجود داشتند كه حداقل جواب سلام آدم رو ميدادند!
من وقتي حوصلهم سر بره به كارهاي محيرالعقول فكر ميكنم. مثلن به جي يو آي دي فكر ميكنم.
[GUID Generator]
گايد خيلي كاربرد داره. دوست داريد با كاربردش بيشتر آشنا بشيد؟ ;)
سلام
حالتون خوبه؟
لازمه كمي با هم رو راست باشيم. من الان ديفتري گرفتهم. باورتون ميشه؟ ميدونم كه باورتون نميشه. ولي حدس خودم اينه كه ديفتري گرفته باشم. حدس بابا و خواهرم هم همينه. ولي مامانم خيلي وقته كه ديگه هيچ حدسي در مورد من نميزنه. حالم اصلن جالب نيست. فكر ميكنم خوردن خاويار براي درمان اين بيماري خيلي مفيد باشه. براي همين با اينكه از مزهي خاويار اصلن خوشم نميآد به اصرار اطرافيان روزي يك كاسه خاويار ميخورم. براي اينكه مزهش هم برام قابل تحمل بشه اون رو با آبليمو و روغن زيتون و گلپر قاتي ميكنم. راستي شما خاويار رو همينجوري ميخوريد يا با چيزي قاتي ميكنيد؟
- ببخشيد تخصص شما چيه؟
- PF3D
- هـــــــــــــــا ايكه الا گفتي اي يني چه؟
- يعني Patrol Fighter 3D. پرواز شناسايي انجام ميدم.
- با كايت؟
- نه بابا، با هواپيما.
- همين هواپيماهاي بدون سرنشين؟ سخت نيست؟ خطر نداره؟
» تو هم مثل بقيه. چه فرقي ميكنه؟ من بدون تو هم ميميرم!
- الو بفرماييد
- سلام قربان، من آريان هستم
- آريان؟ آريان ديگه چيه؟ (اين جمله رو با لهجهي غليظ اراكي بخونيد)
- آريان هستم ميگم
- به! آريان. آريان ديگه كيه؟
روي ويترين پر از نوارهاي عطر بهشت ريخته بود. رفتم جلو ايستادم. گفتم ميتونم يكي از اينها بردارم؟ گفت ميتوني. (منظورم اين بود كه اجازه دارم؟ منظور اون آقا هم اين بود كه اجازه داري، وگرنه كسي در توانايي من در انجام اين كار شك نداشت). دستم رو كه جلو بردم بيشتر از يكي برداشتم. شايد ده تا. نه، نزديك بيست تا برداشتم. [كاربرد] اين نوارها رو گفته بودم؟
يك سوال ميپرسم اگر دوست داشتيد جواب بديد:
بعضيها ميگن پيامبران كساني بودهاند كه به دروغ ادعاي ارتباط با خدا رو داشتهاند و تنها داراي يك سري تواناييهاي خاص بودهاند. سوال اينه كه پس معجزههايي كه اين آدمها انجام ميدادند چطور توجيه ميشه؟
اگر قبول كنيم كه اين معجزهها واقعن اتفاق افتادهاند (چارهاي نداريم جز اينكه به تاريخنويسان اعتماد كنيم) چطور ميشه قبول كرد كه اين معجزهها توانايي خاصي بوده كه اينگونه افراد داشتهاند. (يعني يا جادويي ميكردهاند كه ديگران بلد نبودهاند يا به چيزي فراتر از زمان خود علم داشتهاند). اگر فرض كنيم كساني كه ادعاي پيامبري ميكردهاند، يك سري افراد نابغه بودهاند، پس چرا بعد از پيامبري كه ادعا كرد آخرين پيامبر خداست هيچ پيامبري نيومد؟ شايد هم اومده و من خبر ندارم؟ اگر اومده اسم دينش چيه؟ شايد هم اومده و ديني ارايه نكرده؟ براي متولد شدن دوبارهي يك نابغه كه بتونه با انجام چند معجزه، ادعاي پيامبري كنه به چند سال زمان نيازه؟ بيشتر از هزار سال؟
يك نفر در جواب اين سوال گفت دليلش اينه كه بعد از هزار سال شعور مردم انقدر زياد شده كه ديگه گول اين حرفها رو نميخورند. به نظر من اين جواب خيلي قابل قبول نيست. چون هنوز خيليها رو در اطراف خودمون ميبينيم كه به اندازهي يك عرب سوسمارخور هم شعور ندارند.
«فالون دافا»، به «فالون گونگ» نیز معروف است. روشی معنوی است که بخشی از زندگی میلیونها نفر در سراسر جهان شده است. ریشه در مدرسه بودا دارد. ا...